سیدای نسفی : مثنویات
شمارهٔ ۷ - در مذمت دزدی که خانه سیدا را غارت کرد
شبی از مقتضای آسمانی
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۶۷ - فصل (غش در عبادت چهار درجه دارد)
بدان که گفته اند زیرکان که دو رکعت نماز از عالمی فاضلتر از عبادت یک ساله جاهل، برای آن که جاهل آفات عمل نداند و آمیختگی وی به اغراض نداند و همه را خالص پندارد که غش در عبادت هم چون غش است در زر که بعضی باشد که صیرفی نیز در غلط افتاد الا صیرفی استاد، اما همه جاهلان خود پندارند که زر آن باشد که زرد بود و صورت زر دارد.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۰۲۰ - سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۸ - دل از غم عشق گلرخان بی تاب است
دل از غم عشق گلرخان بی تاب است
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۴۱۳ - آتش عشق تو دل در بر بسوخت
آتش عشق تو دل در بر بسوخت
ابوالفضل بیهقی : مجلد دهم
بخش ۷ - کشته شدن هارون
و چون هرون از کارها فارغ شد و وقت حرکت فراز آمد، سراپرده مدبرش‌ با دیگر سازها بردند و سه فرسنگ از شهر بیرون زدند و وی بر طالع منجّم‌ برنشست و از شهر بیرون آمد روز یکشنبه دوم جمادی الأخری سنه ست و عشرین و اربعمائه‌ با عدّتی سخت تمام براند، بر آنکه خراسان بگیرد و قضا بر وی میخندید که دو روز دیگر گذشته خواست شد . و با آن غلامان دیگر غلامان سرایی بیعت کرده بودند. چون سرای پرده مرد نزدیک‌ رسید، بر بالا بیستاد و شکر خادم مشغول شد در فرود آمدن غلامان سرایی و پیاده‌یی چند سرکش‌ نیز دور ماندند، آن غلامان سرایی شمشیر و ناچخ‌ و دبّوس‌ درنهادند و هرون را بیفگندند، و جان داشت که ایشان برفتند و کوکبه غلامان با ایشان. و شکر خادم چون مدهوشی‌ بیامد تا هرون را برداشتند و آواز دادند که زنده است و در مهد پیل‌ نهادند و قصد شهر کردند. و هزاهزی‌ بیفتاد و تشویشی تمام و هر کس بخویشتن مشغول گشت تا خود را در شهر افگند و قوی ضعیف را بخورد و غارت کرد و آن نظام بگسست. و همه تباه شد. و هرون را بشهر آوردند و سواران رفتند بدم کشندگان‌ .
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۱۶۸ - زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
جمال‌الدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۶ - نان بزر
گفتم چو بسته ام کمر بندگی تو
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۴۸
موفّق پرسید که رجب چه باشد؟ و یا رجب را اصِمّ چرا گفت؟
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
یارب ز تو آنچه من گدا می خواهم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۵ - از جور و جفا چو خار می‌باید شد
از جور و جفا چو خار می‌باید شد
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۰۶ - در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن
در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۵۳ - تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت
فضولی : غزلیات
شماره ۳۲۴ - پیش او با ناله اظهار غم دل کرده ام
پیش او با ناله اظهار غم دل کرده ام
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۱۸ - ابوحفص عمر بن سلم الحدّاد
و از این طایفه بود ابوحفص عمر بن سلم الحدّاد از دیهی بود که آنرا گوژدآباد خوانند بر دروازۀ نشابور بر راه بخارا، و یکی بود از جملۀ امامان و سادات وفات وی اندر شهور سنه ستّ و ستّین و مأتین بود.
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۹۷ - نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند
نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۰۸ - اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ تر
اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ تر
نسیمی : رباعیات
شماره ۶۵ - ای روی تو مصحف حیات دل و جان
ای روی تو مصحف حیات دل و جان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۱ - ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
قاسم انوار : انیس العارفین
بخش ۹ - فی صفة الاماره
هر دلی کو پیرو اماره شد