حکیم نزاری : دستورنامه
بخش ۲۶ - صبوحی
صبوح آفتِ مغز و ضعفِ دل است فخرالدین عراقی : آغاز کتاب
اندر ابتدای کتاب
صاحبا، راز اندرون ز نهفت شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱ - هر شب چون ماه میبینیم ما
هر شب چون ماه میبینیم ما انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق
روزی پسری با پدر خویش چنین گفت سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۶۲ - شیطان با مخلصان برنمیآید و سلطان با مفلسان
شیطان با مخلصان برنمیآید و سلطان با مفلسان. عطار نیشابوری : سی فصل
بخش ۶ - بگویم با تو تا حق را که دیده است
بگویم با تو تا حق را که دیده است محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۶۷ - شیخ اسمعیل ساوی گفت کی شیخ بنشابور آمد و من هرگز مجلس شیخ را بنگذاشتمی و در مجلس شیخ بیت بسیار گفتی و در دل من از آن پیوسته انکاری بودی. روزی شیخ در م
شیخ اسمعیل ساوی گفت کی شیخ بنشابور آمد و من هرگز مجلس شیخ را بنگذاشتمی و در مجلس شیخ بیت بسیار گفتی و در دل من از آن پیوسته انکاری بودی. روزی شیخ در میان مجلس بمن بازنگریست و گفت قَدْعَشَقْنا و کُلُّنا یَفنی، این ستیزه ترا میگویم! مرا آن انکار برخاست. روزی دیگر به مجلس شیخ شدم، مقری میخواند کی: وَکَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیکَ رُوحاً مِنْ اَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَاالْکِتابُ وَلَا الْایمانُ. شیخ این کلمه بازومیگردانید کی ما کنت تَدری! مرا ازآن حالتی درآمد کی چیز بر شیخ فرستم، دیگر روز، پشیمان شدم. چون روزی چند برآمد به مجلس شیخ در آمدم و گلیمی پوشیده داشتم درویشی جامۀ خواست. شیخ بمن نگاه کرد و گفت برکت باشد کی این گلیم را بدرویش همراه کنی و پشیمان نگردی چنانک آن روز متحیر گشتم و گلیم و جملۀ جامها بدرویش دادم. سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۶۸ - ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۰۹ - وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۲۴ - تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او سعیدا : قصاید
شماره ۹ - ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه
ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه اوحدی مراغهای : جام جم
در تصدیق کرامات اولیا
قوت نفس را مقاماتست مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۹۷ - ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
ای آسْمان که بر سَرِ ما چَرخْ میزَنی سعدی : قطعات
شماره ۱۷۴ - خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۹۹ - از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۹ - هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۵۸ - شد گلشن روی تو تماشای دلم
شد گلشن روی تو تماشای دلم میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۱ - ای عشق مگر مایه بود آمده ای
ای عشق مگر مایه بود آمده ای مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۱ - با پیر خرد نهفته میگویم دوش
با پیر خرد نهفته میگویم دوش فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱۵ - دل و جانم اسیر غم تا کی
دل و جانم اسیر غم تا کی
بخش ۲۶ - صبوحی
صبوح آفتِ مغز و ضعفِ دل است فخرالدین عراقی : آغاز کتاب
اندر ابتدای کتاب
صاحبا، راز اندرون ز نهفت شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۱ - هر شب چون ماه میبینیم ما
هر شب چون ماه میبینیم ما انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۵۹ - در مذمت اهل سوق
روزی پسری با پدر خویش چنین گفت سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۶۲ - شیطان با مخلصان برنمیآید و سلطان با مفلسان
شیطان با مخلصان برنمیآید و سلطان با مفلسان. عطار نیشابوری : سی فصل
بخش ۶ - بگویم با تو تا حق را که دیده است
بگویم با تو تا حق را که دیده است محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۶۷ - شیخ اسمعیل ساوی گفت کی شیخ بنشابور آمد و من هرگز مجلس شیخ را بنگذاشتمی و در مجلس شیخ بیت بسیار گفتی و در دل من از آن پیوسته انکاری بودی. روزی شیخ در م
شیخ اسمعیل ساوی گفت کی شیخ بنشابور آمد و من هرگز مجلس شیخ را بنگذاشتمی و در مجلس شیخ بیت بسیار گفتی و در دل من از آن پیوسته انکاری بودی. روزی شیخ در میان مجلس بمن بازنگریست و گفت قَدْعَشَقْنا و کُلُّنا یَفنی، این ستیزه ترا میگویم! مرا آن انکار برخاست. روزی دیگر به مجلس شیخ شدم، مقری میخواند کی: وَکَذلِکَ اَوْحَیْنا اِلَیکَ رُوحاً مِنْ اَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَاالْکِتابُ وَلَا الْایمانُ. شیخ این کلمه بازومیگردانید کی ما کنت تَدری! مرا ازآن حالتی درآمد کی چیز بر شیخ فرستم، دیگر روز، پشیمان شدم. چون روزی چند برآمد به مجلس شیخ در آمدم و گلیمی پوشیده داشتم درویشی جامۀ خواست. شیخ بمن نگاه کرد و گفت برکت باشد کی این گلیم را بدرویش همراه کنی و پشیمان نگردی چنانک آن روز متحیر گشتم و گلیم و جملۀ جامها بدرویش دادم. سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۶۸ - ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۰۹ - وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۲۴ - تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او
تا چمن دم زد ز لطف عارض رعنای او سعیدا : قصاید
شماره ۹ - ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه
ز شوخی خطش غوطه زد در نگاه اوحدی مراغهای : جام جم
در تصدیق کرامات اولیا
قوت نفس را مقاماتست مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۹۷ - ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی
ای آسْمان که بر سَرِ ما چَرخْ میزَنی سعدی : قطعات
شماره ۱۷۴ - خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد
خلق در ملک خدای از همه جنسی باشد ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۹۹ - از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳۹ - هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال
هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۵۸ - شد گلشن روی تو تماشای دلم
شد گلشن روی تو تماشای دلم میرداماد : رباعیات
شماره ۳۲۱ - ای عشق مگر مایه بود آمده ای
ای عشق مگر مایه بود آمده ای مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۱ - با پیر خرد نهفته میگویم دوش
با پیر خرد نهفته میگویم دوش فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱۵ - دل و جانم اسیر غم تا کی
دل و جانم اسیر غم تا کی