امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۶ - جان بهر تو در بلاست ما را
جان بهر تو در بلاست ما را
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۴ - صِرٰاحی گِرْدِنْ مُونِنْدِ مٰاهِهْ کیجٰا
صِرٰاحی گِرْدِنْ مُونِنْدِ مٰاهِهْ کیجٰا
خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
مرثیه ای برای گلگونه های کوچک ...
۱
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱ - دیوان اطعمه صوفی محمد
حمد بی حد و ثنای بی عدد مر حضرت پروردگاری را که از یک قبضه خاک نمناک صد هزاران هزار طوطی لسان در نطق و بیان به فصاحت در آورده به خوان«فتبارک الله احسن الخالقین رب العالمین.»،
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۸۹ - وقتی که چمن به کام بلبل گردد
وقتی که چمن به کام بلبل گردد
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۸ - خطاب به حزب دموکرات و حکومت
ای ساده‌دلان زر گرگ حیلت‌باز
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
شگفتی جزیرۀ رونده
کُـــهـــی بــُد هــمــان جــا بــه دریــا کــنــار
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۲۰ - با قوّت پیل، مور میباید بود
با قوّت پیل، مور میباید بود
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۶۳ - هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
محمد کوسج : برزونامه (بخش کهن)
بخش ۱۹ - گفتار در گرفتار شدن طوس به دست سوسن رامشگر
چو طوس آمد از نزد گردان به در
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - زندگر تیغ و ریزد خون من عین مراد است این
زندگر تیغ و ریزد خون من عین مراد است این
نهج البلاغه : خطبه ها
وصف توحید
و من خطبة له عليه‌السلام و تشتمل على قدم الخالق و عظم مخلوقاته و يختمها بالوعظ
یغمای جندقی : بخش دوم
شماره ۸ - رسید همایون نامه سرکاری بزم دوستان را مشک به خرمن و گوهر به دامن ریخت. نوید تندر
رسید همایون نامه سرکاری بزم دوستان را مشک به خرمن و گوهر به دامن ریخت. نوید تندرستی کلید درهای امید گشت، جان به مژده در آستین و پیشانی به ستایش و سپاس یزدانی به آستان نهادم. پرسش و روزگار دوران نزدیک و بریدگان پیوسته فرموده ای، پیداست روز آنکه جدا ماند و با رنج شکیب سوز تنهائی آشنا چگونه و چون خواهد بود؟ آن مایه هست و بود که دریافت دیدار جان افزای یار از بار خدا جوئیم هست، و پس آسیب گسستگی که با غوغای رستاخیزش پیوستگی هاست تیماری نیست. ندانم این شب دیر انجام را کی بامداد خواهد رست و این بست گران نشست را که با مرگ ناگهانی دامن به دامن بسته از کجا گشاد خواهد زاد.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۴۴ - باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۷ - ای چرخ بر آتشم نهی همچو سپند
ای چرخ بر آتشم نهی همچو سپند
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۵۳
دل آتشکده‌ایست پر آتش شوق و حیوانی که از آتش خیزد چون آنست چنانکه حیوة آن جانور بآتش است بقاء عشق بآتش شوق است و ازین حال آن کس خبر دارد که در آتش عشق مقر دارد اما آتش شوق بوالعجب آتشی است عشق را پرورش میدهد و آنچه عشق عاشق را بکلی نیست نمی‌کند سبب همانست که آتش شوق که محل عشق است سازنده است نه سوزنده چون آتش طور انَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً. درخت سبزو تر و آتش در غایت احراق و اشراق، عجب اگر احراق وصف لازمۀ او بود چرا نمی‌سوخت عقل از این رمز سرگردان است و نفس حیران حکیم هند گوید دوست در صورت آثار خود ظاهر کند همانا در صورت آتش آثار انوار عشق ظاهر شد که سوزنده نبود روا بود که می‌سوزد اما برای شفای عاشق بتجدد امثال بقا می‌یابد:
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱ - آن ماه که از کنار شد بیرونم
آن ماه که از کنار شد بیرونم
فضولی : غزلیات
شماره ۶۴ - صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۳ - در این مکتب کتاب عقل را دیوانه می خواند
در این مکتب کتاب عقل را دیوانه می خواند
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۸۵ - بعاشق مژده‌کامی صبا از وصل جانان بر
بعاشق مژده‌کامی صبا از وصل جانان بر