اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
دو گیتی را بخود باید کشیدن
دو گیتی را بخود باید کشیدن
جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۲۳۹
تو مپندار که بی لعل توأم کامی هست
فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
نامهء چهارم خشنودى نمودن از فراق و امید بستن بر وصل
چه خوش روزی بود روز جدایی
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
در آن دریا که او را ساحلی نیست
در آن دریا که او را ساحلی نیست
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۰۹
میخوارگان بساط طرب چون بگسترند
سنایی غزنوی : طریق التحقیق
فصل در مذمّت مرائی و ریائی
صفت آنکه داردش حق دوست
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۱ - در هجاء حکیم نوزده
حکیم نوزده چون بیست و هفتگان بیند
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
متاع من دل درد آشنای است
متاع من دل درد آشنای است
فرخی یزدی : دیگر سروده‌ها
شمارهٔ ۵
ای دموکرات بت با شرف نوع پرست
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مسلمانی که در بند فرنگ است
مسلمانی که در بند فرنگ است
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۴۲
چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۱۶۸
نمی دانم دلم باری به درد او گرفتارست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شمارهٔ ۵۸۲
همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیست
کوهی : غزلیات
شمارهٔ ۱۹
هست آن آفتاب ماه نقاب
نظیری نیشابوری : غزلیات
شمارهٔ ۲۷۵
چشمش به راهی می رود مژگان نمناکش نگر
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۵۳ - شرایط و ارکان حج
بدان که هر مسلمانی که حج کند در وقت خویش، درست بود و وقت وی شوال و ذوالقعده و نه روز از ذوالحجه است تا آنگاه که صبح برآید روز عید، احرام در این مدت به حج درست بود و پیش از این اگر به حج احرام آورد عمره باشد و حج کودک ممیز درست بود و شیرخواره را ولی از وی احرام آورد و به عرفات برد و به سعی و طواف ببرد درست بود، پس شرط درستی حج مسلمانی وقت بیش نیست.
نهج البلاغه : خطبه ها
فرمان خط شكنی و آزاد كردن آب فرات
<strong> و من خطبة له عليه‌السلام لما غلب أصحاب معاوية أصحابه عليه‌السلام على شريعة الفرات بصفين و منعوهم الماء </strong>
سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایون
گل زرد افق را دور بی باک
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۵۸ - سواد رقم حکومت اردبیل و مشکین نواب سیف الملوک میرزا
ایالت و فرمانروائی، مهمی عظیم و خطیر است که بی افاضه خالق، رعایت دقایق آن بواجبی نتواند و ارباب حکم و فرمان، خزان رعیت و وکلای امت باشند که در موارد عدل و جور چندان باید خوض و غور نمایند که حق از باطل تفریق یافته، عدل و قسط شایع شود و ظلم و جور زایل گردد. حضرت قدس بیچون جل اسمه درین جزو زمان و عهد و اوان کفالت کار خلق بکفایت رأی عدل شاهنشاه جهان اعتصام امن و امان، اختیار دور زمان خلدالله ملکه و سلطانه گذاشته که سایه لطف و مرحمت است و مایة امن و نعمت؛ رأی ملک آرای پادشاهی نیز باقتضای اراده الهی ولایت عهد و دولت و حراست ثغور مملکت از جمله شاهزادگان آزاده بما محول داشته. و نحن منه کالقلب من الصدر و العین من الراس و الذراع من العضد؛