غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵۲ - فضیلت زهد
بدان که هرچه در ذم دوستی دنیا بیاورده ایم دلیل این است، لکن دوستی دنیا از مهلکات است و دشمنی وی از منجیات و این اخباری که در دشمنی وی آمده است بیاوریم و ثنای مهین زهد است که با اهل علم اضافت کرده است وی را در قرآن که چون قارون بیرون آمد در موکب خویش آراسته، هرکسی همی گفت کاشکی این مرا بودی، «قال الذین اتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر» آن قوم که اهل علم بودند گفتند که ثواب آخرت از این همه بهتر. و از این گفته اند هرکه چهل روز در دنیا زاهد شود چشمهای حکمت در دل وی گشاده گردد. و رسول (ص) گفت، «اگر خواهی که خدای عزوجل تو را دوست دارد در دنیا زاهد مشو». و چون حارثه رسول (ص) را گفت که من مومنم حقا. گفت، «نشان آن چیست؟» گفت، «این نفس من چنان زاهد است که زر و سنگ من برابر است و گویی در بهشت و دوزخ می نگرم». گفت، «نیک نگاه دار که یافتی آنچه می بایست». آنگاه گفت، «این بنده ای است که خدای تعالی دل وی منور کرده است. عبد نور الله قلبه» امام خمینی : غزلیات
محفل رندان
آید آن روز که خاک سر کویش باشم اقبال لاهوری : جاویدنامه
زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی
شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریز صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۸۷۴
چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مرا داد این خرد پرور جنونی
مرا داد این خرد پرور جنونی عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شمارهٔ ۳۳
من با تو بدی نکردم ای بینایی صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۲۵ - جواب
بریز ای ساقی ای جامت سر جم نسیمی : رباعیات
شمارهٔ ۳۲
ای ذات تو سر دفتر اسرار وجود قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی انارالله برهانه گوید
در خواب دوش دیدم آن سرو راستین را محمد بن منور : منقولات
شمارهٔ ۱۷۵
شیخ گفت کسی کی براه حقّ درآید نخستین نامی کی برو نهند نام مریدی بود و هزار چیز آوردهاند که مرید را بباید تا نام مریدی بر وی افتد اول آنست که چون جامه بگرداند همه چیزها او را بخلاف خلق باشد، گفتش نه چون آن خلق باشد و رفتنش نه چون آن خلق باشد... وچند گویی بنرسد. رهی معیری : غزلها - جلد اول
غباری در بیابانی
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمینالدّولة و امینالملّة کهفالاسلام والمسلمین ابا الحارث بهرامشاهبن مسعود نوّراللّٰه مضجعه
ای سنایی به گرد رضوان پوی فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت حزین لاهیجی : رباعیات
شمارهٔ ۲۰۶
چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۴۰
دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد سید حسن غزنوی : رباعیات
شمارهٔ ۱۹۷
ای سر تا پا به تازگی سرو سهی کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۳۶۱
گفتم که ترا ماه زمین می گویند کمال خجندی : معمیات
شمارهٔ ۴
عیدی دیدم سر علم افتاد سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۰۷
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۱۹۶
نگارا روی تو ماهی تمامست
بخش ۵۲ - فضیلت زهد
بدان که هرچه در ذم دوستی دنیا بیاورده ایم دلیل این است، لکن دوستی دنیا از مهلکات است و دشمنی وی از منجیات و این اخباری که در دشمنی وی آمده است بیاوریم و ثنای مهین زهد است که با اهل علم اضافت کرده است وی را در قرآن که چون قارون بیرون آمد در موکب خویش آراسته، هرکسی همی گفت کاشکی این مرا بودی، «قال الذین اتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر» آن قوم که اهل علم بودند گفتند که ثواب آخرت از این همه بهتر. و از این گفته اند هرکه چهل روز در دنیا زاهد شود چشمهای حکمت در دل وی گشاده گردد. و رسول (ص) گفت، «اگر خواهی که خدای عزوجل تو را دوست دارد در دنیا زاهد مشو». و چون حارثه رسول (ص) را گفت که من مومنم حقا. گفت، «نشان آن چیست؟» گفت، «این نفس من چنان زاهد است که زر و سنگ من برابر است و گویی در بهشت و دوزخ می نگرم». گفت، «نیک نگاه دار که یافتی آنچه می بایست». آنگاه گفت، «این بنده ای است که خدای تعالی دل وی منور کرده است. عبد نور الله قلبه» امام خمینی : غزلیات
محفل رندان
آید آن روز که خاک سر کویش باشم اقبال لاهوری : جاویدنامه
زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی
شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریز صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۸۷۴
چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
مرا داد این خرد پرور جنونی
مرا داد این خرد پرور جنونی عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شمارهٔ ۳۳
من با تو بدی نکردم ای بینایی صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۲۵ - جواب
بریز ای ساقی ای جامت سر جم نسیمی : رباعیات
شمارهٔ ۳۲
ای ذات تو سر دفتر اسرار وجود قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی انارالله برهانه گوید
در خواب دوش دیدم آن سرو راستین را محمد بن منور : منقولات
شمارهٔ ۱۷۵
شیخ گفت کسی کی براه حقّ درآید نخستین نامی کی برو نهند نام مریدی بود و هزار چیز آوردهاند که مرید را بباید تا نام مریدی بر وی افتد اول آنست که چون جامه بگرداند همه چیزها او را بخلاف خلق باشد، گفتش نه چون آن خلق باشد و رفتنش نه چون آن خلق باشد... وچند گویی بنرسد. رهی معیری : غزلها - جلد اول
غباری در بیابانی
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی سنایی غزنوی : الباب الثامن ذکرالسطان یستنزلالامان
یمدح السلطان الاعظم مالک رقاب الامم سلطان سلاطین العالم یمینالدّولة و امینالملّة کهفالاسلام والمسلمین ابا الحارث بهرامشاهبن مسعود نوّراللّٰه مضجعه
ای سنایی به گرد رضوان پوی فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت حزین لاهیجی : رباعیات
شمارهٔ ۲۰۶
چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۴۰
دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد سید حسن غزنوی : رباعیات
شمارهٔ ۱۹۷
ای سر تا پا به تازگی سرو سهی کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۳۶۱
گفتم که ترا ماه زمین می گویند کمال خجندی : معمیات
شمارهٔ ۴
عیدی دیدم سر علم افتاد سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۰۷
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۱۹۶
نگارا روی تو ماهی تمامست