قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۵۷ - بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها
شمارهٔ ۱۹ - زر و سیم
سخنی گویمت ز من بشنو
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٠٢ - کسی که لاف بزرگی همی زند بنگر
کسی که لاف بزرگی همی زند بنگر
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
سپری شدن روزگار اثرط
همان روزگار اثرط سرفراز
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۸۲
پادشاهی عاشقی را گفت خواهی که من باشی گفت خواهم که من نباشم یعنی چون مرا از حریت من دل گرفته است بدان عوائق که تو بدان گرفتاری کی بنده شوم ای برادر عاشق باید که آزاد بود و بغم شاد بود آرزومند و دربند بود لعمری چون آرزومند او بود:
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفت
بسکه به دل می زنم سنگ که دلدار رفت
ابوالفرج رونی : رباعیات
شماره ۱۵ - مسکین تن بی خواب مرا تاب نماند
مسکین تن بی خواب مرا تاب نماند
حزین لاهیجی : قطعات
شمارهٔ ۲۴ - در پاسخ نامهٔ مشتاقانهٔ شاه طهماسب ثانی که او را به همراهی خود دعوت کرده بود
ای صاحبی که از اثر رنگ و بوی تو
فیاض لاهیجی : قصاید
شمارهٔ ۱۳ - مطلع سوم
جلوه ات دوش که سامان چمن می آراست
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - اهلی که هزار بلبل از وی خجل است
اهلی که هزار بلبل از وی خجل است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩۴ - تا توانی التماس از کس مکن
تا توانی التماس از کس مکن
حزین لاهیجی : چمن و انجمن
بخش ۵ - رخ طاعت به خاک ضراعت سودن و لب سوال به منتهی الآمال گشودن
به هجران، زاری دلهای خونین
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۳۴ - شیخ سعدی فرماید
جان من جان من فدای تو باد
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۲۶۵ - جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانی
جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانی
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱ - دیگر دلم خدنگ جفا را نشان شدست
دیگر دلم خدنگ جفا را نشان شدست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۹۷ - با چمن دوش به شوخی چه اداها می کرد
با چمن دوش به شوخی چه اداها می کرد
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۳۸ - در طور خواجه
از می طلوع کرد چو در ساغر آفتاب
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۶۷ - خورشید منور ز جمال تو هویداست
خورشید منور ز جمال تو هویداست
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - ترک چشمت بی سپاه حُسن خنجر می زند
ترک چشمت بی سپاه حُسن خنجر می زند
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۸۲ - حقایق‌الاسماء
خود اسماء را حقایق آن صفاتست