سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۶۳ - رجوع کردن بشرح صحبت مولانا و شیخ صلاح الدین قدسنا اللّه بسرهما که نایب و خلیفۀ مولانا بود و یاران از وجود هر دو مدت ده سال مستفید میشدند بی زحمتی و تشویشی چون شیر و شکر بهم آمیخته و در بیان رنجور شدن شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره بعد ده سال و رنجش دراز کشیدن و از حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره درخواست کردنش که مرا دستوری فمرا تا نقل کنم و قبول یافتن التماس او بحضرت مولانا و سه روز بعیادتش نارفتن و معلوم شدن که او را وقت نقل است و نقل فرمودن بصفای تمام و پیوستن بمقصود بی حجابی و پردهای که المؤمنون لایموتون بل ینقلون من دار الی دار
شیخ با او چو در دو تن یک جان وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۱۱ - صفت قصاب
قصابان راست روی رخشان بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۹۲ - حیا عمریست با صد گردش رنگم طرف دارد
حیا عمریست با صد گردش رنگم طرف دارد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۷۲ - زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۵۹ - عشق جان است عشق تو جان تر
عشق جان است عشق تو جان تر سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷ - چند گویی که بیا تا بر وزانت برم
چند گویی که بیا تا بر وزانت برم ایرانشان : کوشنامه
بخش ۲۵۷ - هدایای فریدون به کوش
فرستاد مر کوش را خواند پیش محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۱ - عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۵۹ - دست من گیر ای پسر، خوش نیستم
دست من گیر ای پسر، خوش نیستم رشیدالدین میبدی : ۶۸- سورة القلم- مکیة
النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند جهاندار دشمن پرور ببخشایندگى، دوست بخشاى بمهربانى. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۲۶ - ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا
ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا مولوی : غزلیات
غزل ۴۳۹ - بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۸۱ - بود داغ من مردم دیدهٔ شب
بود داغ من مردم دیدهٔ شب خاقانی : غزلیات
غزل ۳۹۴ - ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۱ - حسن میْمندی را گفتند: سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.» سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - مناقشهٔ مرد دهری با بوحنیفه
ای خردمند موحد پاک دین هوشیار مولوی : غزلیات
غزل ۶۹۷ - دل بیلطف تو جان ندارد
دل بیلطف تو جان ندارد عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۵۸ - ای در دلِ من نشسته جانی یا نه
ای در دلِ من نشسته جانی یا نه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۱۷ - اول ثنای عشق فصیحان اداکنند
اول ثنای عشق فصیحان اداکنند حافظ : غزلیات
غزل ۳۴۵ - بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
بخش ۶۳ - رجوع کردن بشرح صحبت مولانا و شیخ صلاح الدین قدسنا اللّه بسرهما که نایب و خلیفۀ مولانا بود و یاران از وجود هر دو مدت ده سال مستفید میشدند بی زحمتی و تشویشی چون شیر و شکر بهم آمیخته و در بیان رنجور شدن شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره بعد ده سال و رنجش دراز کشیدن و از حضرت مولانا قدسنا اللّه بسره درخواست کردنش که مرا دستوری فمرا تا نقل کنم و قبول یافتن التماس او بحضرت مولانا و سه روز بعیادتش نارفتن و معلوم شدن که او را وقت نقل است و نقل فرمودن بصفای تمام و پیوستن بمقصود بی حجابی و پردهای که المؤمنون لایموتون بل ینقلون من دار الی دار
شیخ با او چو در دو تن یک جان وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۱۱ - صفت قصاب
قصابان راست روی رخشان بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۹۹۲ - حیا عمریست با صد گردش رنگم طرف دارد
حیا عمریست با صد گردش رنگم طرف دارد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۷۲ - زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
زان گل که اندکی بته مشک ناب شد مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۵۹ - عشق جان است عشق تو جان تر
عشق جان است عشق تو جان تر سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷ - چند گویی که بیا تا بر وزانت برم
چند گویی که بیا تا بر وزانت برم ایرانشان : کوشنامه
بخش ۲۵۷ - هدایای فریدون به کوش
فرستاد مر کوش را خواند پیش محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۱ - عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز
عشق کهن به کوی تو میآردم هنوز مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۵۹ - دست من گیر ای پسر، خوش نیستم
دست من گیر ای پسر، خوش نیستم رشیدالدین میبدی : ۶۸- سورة القلم- مکیة
النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند جهاندار دشمن پرور ببخشایندگى، دوست بخشاى بمهربانى. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۲۶ - ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا
ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا مولوی : غزلیات
غزل ۴۳۹ - بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۸۱ - بود داغ من مردم دیدهٔ شب
بود داغ من مردم دیدهٔ شب خاقانی : غزلیات
غزل ۳۹۴ - ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۱ - حسن میْمندی را گفتند: سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد
حسن میْمندی را گفتند: «سلطان محمود چندین بندهٔ صاحبجمال دارد که هر یکی بدیعِ جهانیاند. چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد، چنان که با اَیاز که حسنی زیادتی ندارد؟» گفت: «هر چه به دل فرو آید، در دیده نکو نماید.» سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - مناقشهٔ مرد دهری با بوحنیفه
ای خردمند موحد پاک دین هوشیار مولوی : غزلیات
غزل ۶۹۷ - دل بیلطف تو جان ندارد
دل بیلطف تو جان ندارد عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۵۸ - ای در دلِ من نشسته جانی یا نه
ای در دلِ من نشسته جانی یا نه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۱۷ - اول ثنای عشق فصیحان اداکنند
اول ثنای عشق فصیحان اداکنند حافظ : غزلیات
غزل ۳۴۵ - بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم