غبار همدانی : غزلیات
شماره ۳ - ساقیا لبریز کن پیمانه را
ساقیا لبریز کن پیمانه را خیام : دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]
رباعی ۱۴۲
گردون نِگَری ز قدِّ فرسودهٔ ماست، سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷ - در بیان آنکه معانی چنانکه هست حق آنست که در زبان و عبارت نگنجد زیرا که سخن را سه مرتبه است یکی نثر و یکی نظم و یکی اندیشه که در اندرون روی مینماید آنچه در اندرون است عرصهاش عظیم با گشاد و واسع و بسیط است و چون در عبارت نثر میآید تنگ میگردد و چون در نظم میآید هم تنگتر میشود و بالای این هر سه مرتبه عالم غیب است که فیض از آنجا در سینه میآید سعت و بسط آن بیحد و بی پایان است
در یم نثر نظم یک قطره است خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۰ - افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۴ - چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۶۱ - ای گشته سوار جلد بر تازی
ای گشته سوار جلد بر تازی رهی معیری : چند قطعه
راز خوشدلی
حادثات فلکی چون نه به دست من و توست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۲۲ - وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۳۳ - رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
رخت رشک قمر گفتیم گفتیم نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۰ - تا گل وصلت بدامان دسترس باشد مرا
تا گل وصلت بدامان دسترس باشد مرا سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - پند
ای که پنجاه رفت و در خوابی ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۷۳ - مرد چو با خویشتن شمار کند
مرد چو با خویشتن شمار کند ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۵۷ - در مدح سلطان علاء الدوله ابو سعید مسعود بن ابراهیم
شه باز به حضرت رسید هین نهج البلاغه : حکمت ها
نتیجه بدرفتاری با مردم
وَ قَالَ عليهالسلام مَنْ أَسْرَعَ إِلَى اَلنَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لاَ يَعْلَمُونَ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۷۸ - هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱۷ - بیگاه شد و دل نرهید از ناله
بیگاه شد و دل نرهید از ناله کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۰ - جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را بواسطۀ آن میبینند و فرق میکنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بی نور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فرق نتوان کردن پس فرق کردن تو میان دو سخن شاهد است که حق را میبینی جهت اینکه بی دیدن حق تمیز ممکن نیست چنانکه بی دیدن آفتاب تمیز میان دو شخص ممکن نباشد
حور عقل است حق اگر دانی اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۴۳ - حکایت
پادشاهی بود بس صاحب جمال وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت
خوشا بیصبری عشق درون سوز
شماره ۳ - ساقیا لبریز کن پیمانه را
ساقیا لبریز کن پیمانه را خیام : دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]
رباعی ۱۴۲
گردون نِگَری ز قدِّ فرسودهٔ ماست، سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷ - در بیان آنکه معانی چنانکه هست حق آنست که در زبان و عبارت نگنجد زیرا که سخن را سه مرتبه است یکی نثر و یکی نظم و یکی اندیشه که در اندرون روی مینماید آنچه در اندرون است عرصهاش عظیم با گشاد و واسع و بسیط است و چون در عبارت نثر میآید تنگ میگردد و چون در نظم میآید هم تنگتر میشود و بالای این هر سه مرتبه عالم غیب است که فیض از آنجا در سینه میآید سعت و بسط آن بیحد و بی پایان است
در یم نثر نظم یک قطره است خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۰ - افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست
افسوس که جز ناله مرا همنفسی نیست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۴ - چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۶۱ - ای گشته سوار جلد بر تازی
ای گشته سوار جلد بر تازی رهی معیری : چند قطعه
راز خوشدلی
حادثات فلکی چون نه به دست من و توست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۲۲ - وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۳۳ - رخت رشک قمر گفتیم گفتیم
رخت رشک قمر گفتیم گفتیم نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۰ - تا گل وصلت بدامان دسترس باشد مرا
تا گل وصلت بدامان دسترس باشد مرا سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - پند
ای که پنجاه رفت و در خوابی ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۷۳ - مرد چو با خویشتن شمار کند
مرد چو با خویشتن شمار کند ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۵۷ - در مدح سلطان علاء الدوله ابو سعید مسعود بن ابراهیم
شه باز به حضرت رسید هین نهج البلاغه : حکمت ها
نتیجه بدرفتاری با مردم
وَ قَالَ عليهالسلام مَنْ أَسْرَعَ إِلَى اَلنَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لاَ يَعْلَمُونَ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۷۸ - هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم
هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱۷ - بیگاه شد و دل نرهید از ناله
بیگاه شد و دل نرهید از ناله کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۰ - جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۹ - در بیان آنکه چنانکه آفتاب چراغ عالم است که خلق همدیگر را بواسطۀ آن میبینند و فرق میکنند میان بیگانه و خویش و زشت و خوب و سیاه و سفید حق تعالی آفتاب عقول و علوم و حقایق و دقایق است زیرا که بی نور حق هیچ اندیشه راست روی ننماید و میان دو سخن فرق نتوان کردن پس فرق کردن تو میان دو سخن شاهد است که حق را میبینی جهت اینکه بی دیدن حق تمیز ممکن نیست چنانکه بی دیدن آفتاب تمیز میان دو شخص ممکن نباشد
حور عقل است حق اگر دانی اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۴۳ - حکایت
پادشاهی بود بس صاحب جمال وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
در بیان چگونگی عشق و آغاز کندن بیستون به نیروی محبت
خوشا بیصبری عشق درون سوز