کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۹۱ - من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۴۹ - هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
احمد شاملو : ترانه‌های کوچک غربت
شبانه
گویی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۱۰ - ای سرو ز قامت تو قد دزدیده
ای سرو ز قامت تو قد دزدیده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۱ - ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۴۳ - سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم
امام خمینی : غزلیات
فنون عشق
جامی بنوش و بر در میخانه، شاد باش
رشیدالدین میبدی : ۶۱- سورة الصف- مدنیة
النوبة الثانیة
این سوره را سه نام است: سورة الحوارییّن، سورة عیسى، سورة الصف. چهارده آیت است. دویست و بیست و یک کلمه و نهصد حرف. جمله به مدینه فرو آمد بقول بیشتر مفسّران و قال عطاء هى مکیّة. درین سوره نه ناسخ است و نه منسوخ. و یروى عن ابىّ بن کعب قال: قال رسول اللَّه (ص): «من قرأ سورة عیسى کان عیسى مصلّیا مستغفرا له ما دام فی الدنیا و یوم القیامة هو رفیقه.
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۷۶ - ای شده مشغول به کار جهان
ای شده مشغول به کار جهان
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۸۸ - مریض عشقم و درد تو دارم
مریض عشقم و درد تو دارم
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد.
ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - علاج علمی و عملی مرض حب جاه و ریاست
بدان که آوازه شهرت و علاج آن چون معالجه سایر امراض نفسانیه مرکب است از علمی و عملی اما معالجه علمی آن است که اولا بدان که استحقاق بزرگی و حکومت و فرمانفرمایی و سلطنت و اجلال و سروری و علو و برتری، مختص ذات پاک مالک الملوک است که نقص و زوال را در ساحت جلال و کبریائیش راه نه، و هیچ پادشاه ذوی الاقتدار را از اقتفاء فرمانش مجال تمرد نیست.
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۷۲ - وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۷۹ - هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش
هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۷۳ - هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت
هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۸۷ - مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
رهی معیری : چند قطعه
نیروی اشک
عزم وداع کرد جوانی به روستای
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۸ - ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۹۰ - من برین در بندهام تا زنده ام
من برین در بندهام تا زنده ام
فخرالدین عراقی : فصل دهم
غزل
ای ربوده دلم به رعنایی