فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۱۶۸ - در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۲۶۴ - هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۳۵۶ - چه خوش بود که شبی در کنار من خسبی
چه خوش بود که شبی در کنار من خسبی
فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
حرف طرب انگیز
هیچ جز یاد تو رویای دلاویزم نیست
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۷۰ - چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد
چو حرف دانه خالش، قلم مذکور میسازد
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲ - ای تاب و توانم را برده
ای تاب و توانم را برده
رهی معیری : ابیات پراکنده
بی‌نصیب
کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۳ - زد روز ازل مشیت اللهی
زد روز ازل مشیت اللهی
عطار نیشابوری : بلبل نامه
تمثیل آوردن بلبل منصور و اناالحق گفتن او را در حالت عشق
از آن یک جرعه می‌دادند به منصور
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۲۴ - کدخدایی یک قلم، رنج و غم و درد سراست
کدخدایی یک قلم، رنج و غم و درد سراست
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۴۵۹ - چون سراپا همه را هست به سوداش سری
چون سراپا همه را هست به سوداش سری
اهلی شیرازی : صنف چهارم که غلام و پیش برست
برگ سیم ده غلام است
ای آنکه قیامت از قیامت باشد
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۰۴ - شه نادان
زبن شه نادان‌، امید ملکرانی داشتن
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۴ - هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد
هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد
سنایی غزنوی : الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
اندر ذکر و یاد کردن
ذکر بر دوستان و کم سخنان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰۰ - ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۳۱ - ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟
ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟
نظامی گنجوی : لیلی و مجنون
بخش ۴۴ - صفت رسیدن خزان و در گذشتن لیلی
شرطست که وقت برگ‌ریزان
بلند اقبال : غزلیات
شماره ۷۵ - دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
دلبر ما نه همی طره پر خم با اوست
نصرالله منشی : باب الزاهد والضیف
بخش ۱ - باب زاهد و مهمان او
رای گفت برهمن را: شنودم مثل بدکردار متهور که درایذا غلو نماید، و چون بمثل آن مبتلا شود در پناه توبت و انابت گریزد. اکنون بازگوید مثل آنکه پیشه خود بگذارد و حرفی دیگر اختیار کند، و چون از ضبط آن عاجز آید رجوع او بکار خود میسر نگردد و متحیر و متاسف فروماند.