رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۴ - از چه توبه نکند خواجه؟ که هر کجا که بود
از چه توبه نکند خواجه؟ که هر کجا که بود
رهی معیری : چند قطعه
پل دختر - شمارهٔ ۱
حمید، تازه جوان و شکفته رو شده است
ملا احمد نراقی : منتخب غزلیات و قطعات
شماره ۱۵ - ای کاش شب تیره ی ما را سحری بود
ای کاش شب تیره ی ما را سحری بود
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۱۷۵ - روشندلی نمانده درین باغ و بوستان
روشندلی نمانده درین باغ و بوستان
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۳۷ - بلی، بی‌گمان این جهان چون گیاست
بلی، بی‌گمان این جهان چون گیاست
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۳۵ - نماند کار دنیا جز به بازی
نماند کار دنیا جز به بازی
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۲۱۰ - ساده‌لوحان جنون از بیم محشر فارغند
ساده‌لوحان جنون از بیم محشر فارغند
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۵۸ - وله ایضا
ز روزگار بیک ره کرانه می جویم
مجد همگر : رباعیات
شماره ۵۰۸ - جانا رخ من زرد شدا ز گرد فراق
جانا رخ من زرد شدا ز گرد فراق
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۷۸ - آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۳۸ - ای از تو درون ناتوانم را حظ
ای از تو درون ناتوانم را حظ
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۲۴ - القلب الی لقایکم یَرتاحُ
القلب الی لقایکم یَرتاحُ
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۹ - افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
افسوس که صورت تُتق چهرهٔ معنی ست
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۴ - ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
انوری : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - یکباره مرا بلایت از پای نشاند
یکباره مرا بلایت از پای نشاند
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۹۲ - درمان چو نجوئیم به دل درد مباش
درمان چو نجوئیم به دل درد مباش
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۱۴ - ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۰ - رجوع بتمامی آنکه سخن سه مرتبه دارد و خموشی بالای نطق است ولیکن نه هر خموشی زیرا که جماد و حیوان و مردم جاهل سخن نمیگویند دلیل نکند که خموشی ایشان بهتر از نطق است
لیک این هم بدان و فهمی کن
سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۶ - در بیان آنکه حق تعالی در نهاد هر کس خاصیتی نهاده است که بجز بجنس خود نیارامد و اگر بیارامد بنابر علتی باشد و آن خاصیت همچو موکلی است که شخص را بجنس خود میبرد که ان الله تعالی ملکا یسوق الجنس الی الجنس و در تقریر آنکه جنس جنس آفریدن را سبب آن بود که چیزها بضد ظاهر میشود که و بضدهاتتبین الاشیاء دیگر آنکه کمال صنعت آنست که بر بد و نیک قادر باشد زیرا که اگر بر نیک توانا باشد و نتواند بد ساختن قادر تمام نباشد پس نسبت بخدا نیک و بد یکسان‌اند از آنره که هر دو معرف کمال صنعت حق‌اند لیکن اگر از این نسبت قطع نظر کنی نیک و بد کی یکسان باشد. تقریری دیگر که بی این نسبت و تعلیل کشف شود که نیک و بد همه نیک است چون این تقریر را بصدق شنیده باشی و قبول کرده باشی ببرکت این حق تعالی بدانت نیز راه دهد
هست حق را فرشته ای بزمین
خواجه نصیرالدین طوسی : قسم اول در مبادی
فصل ششم
چون از فصل گذشته معلوم شد که نفس انسانی را کمالی و نقصانی است، و ذکر آن کمال بر طریق اجمال تقدیم یافت، واجب نمود در معرفت تفصیل آن کمال شرحی دادن، تا چون بر حقیقت آن واقف شوند در طلب آن غایت بذل جهد دریغ ندارند، پس گوییم: هر موجود که مرکب بود کمال او غیر کمال اجزا و بسایط او بود، چنانکه کمال سکنگبین غیر کمال سرکه و انگبین بود، و کمال خانه غیر کمال چوب و سنگ، و چون آدمی مرکب است کمال او نیز غیر کمال بسایط و اجزای او بود بلکه او را کمالی بود که هیچ موجود دران با او مشارکت نباشد، واکمل مردمان کسی بود که قادرترین ایشان باشد، بر اظهار آن خاصیت و ملازم ترین ایشان آن را، بی تهاونی و تلونی که راه یابد. و چون حال فضیلت و کمال معلوم شود حال رذیلت و نقصان که مقابل آن بود هم معلوم باشد.