سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
در معنی آنکه عاقلان بیغم نباشند
معرفت را شرفت پناهِ شماست محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۲۶ - سال از کیفیت جمع بین وحدت و کثرت
اگر معروف و عارف ذات پاک است امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۱۰۱
پندم مده که نشنوم ای نیکخواه از انک انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۱۹
ای دل چو به غمهای جهان درمانم ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ١۶٠
ما را شکایتیست ز گردون دون نواز نهج البلاغه : حکمت ها
ارزش عقل و ادب و مشورت
<strong> وَ قَالَ عليهالسلام </strong> لاَ غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لاَ فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لاَ مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لاَ ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ عطار نیشابوری : اشترنامه
رسیدن سالك وصول با پرده ششم
عاقبت آن سالک اندر پردهها سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - در مدح قدر طغان خان
بخت یار قدر طغان خانست شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی شمارهٔ ۱۱۸
سرّ علم قدر عظیم بود مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۳۲
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۸۵
بیا بیا دلدار من، دلدار من، درآ درآ در کار من، در کار من فضولی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۶
بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل سعدی : غزلیات
غزل ۴۶
ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۴ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «وَ قَضى رَبُّکَ» خداى تو فرمود و وصیّت کرد، «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ» که مپرستید بخدایى مگر او را، «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» و نیز بپدر و مادر که نیکویى کنید با ایشان، «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ» اگر چنانست که بپیرى رسند در زندگانى تو، «أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما» یکى از ایشان یا هر دو، «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» نگر که ایشان را نگویى اف، «وَ لا تَنْهَرْهُما» و بآواز بلند با ایشان سخن نگویى، «وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً (۲۳)» و با ایشان سخنى آزاده نیکو گوى صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱۱۴
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۵
آه شبگیر علم، ملک سحر کشور ماست شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعهٔ شمارهٔ ۱۱۲
نیک و بد را به لطف خود بنواز مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۸۰
تا بار غمت نهاده بر محمل ماست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۱۵
خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت شمارهٔ ۲۳
آوردهاند کی روزی درویشی وضو میساخت، شیخ بمتوضادر شد، آن درویش دست میشست و میگفتی اللّهمَّ اعْطِنی کِتابی بِیَمینی. شیخ گفت ای درویش تا چکنی و از آن نامه چه برخوانی؟ چنین نباید گفت که تو طاقت آن نداری. درویش گفت ای شیخ پس چگویم؟ شیخ گفت بگوی اللّهمَّ اغْفِرْ وَ ارَحمْ وَلاتَسْأَل.
در معنی آنکه عاقلان بیغم نباشند
معرفت را شرفت پناهِ شماست محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۲۶ - سال از کیفیت جمع بین وحدت و کثرت
اگر معروف و عارف ذات پاک است امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۱۰۱
پندم مده که نشنوم ای نیکخواه از انک انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۱۹
ای دل چو به غمهای جهان درمانم ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ١۶٠
ما را شکایتیست ز گردون دون نواز نهج البلاغه : حکمت ها
ارزش عقل و ادب و مشورت
<strong> وَ قَالَ عليهالسلام </strong> لاَ غِنَى كَالْعَقْلِ وَ لاَ فَقْرَ كَالْجَهْلِ وَ لاَ مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ لاَ ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ عطار نیشابوری : اشترنامه
رسیدن سالك وصول با پرده ششم
عاقبت آن سالک اندر پردهها سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۲۱ - در مدح قدر طغان خان
بخت یار قدر طغان خانست شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی شمارهٔ ۱۱۸
سرّ علم قدر عظیم بود مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۳۲
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۸۵
بیا بیا دلدار من، دلدار من، درآ درآ در کار من، در کار من فضولی : غزلیات
شمارهٔ ۲۴۶
بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل سعدی : غزلیات
غزل ۴۶
ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم رشیدالدین میبدی : ۱۷- سورة بنى اسرائیل- مکیة
۴ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «وَ قَضى رَبُّکَ» خداى تو فرمود و وصیّت کرد، «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ» که مپرستید بخدایى مگر او را، «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» و نیز بپدر و مادر که نیکویى کنید با ایشان، «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ» اگر چنانست که بپیرى رسند در زندگانى تو، «أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما» یکى از ایشان یا هر دو، «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» نگر که ایشان را نگویى اف، «وَ لا تَنْهَرْهُما» و بآواز بلند با ایشان سخن نگویى، «وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً (۲۳)» و با ایشان سخنى آزاده نیکو گوى صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱۱۴
چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۵
آه شبگیر علم، ملک سحر کشور ماست شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعهٔ شمارهٔ ۱۱۲
نیک و بد را به لطف خود بنواز مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۸۰
تا بار غمت نهاده بر محمل ماست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۱۵
خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت شمارهٔ ۲۳
آوردهاند کی روزی درویشی وضو میساخت، شیخ بمتوضادر شد، آن درویش دست میشست و میگفتی اللّهمَّ اعْطِنی کِتابی بِیَمینی. شیخ گفت ای درویش تا چکنی و از آن نامه چه برخوانی؟ چنین نباید گفت که تو طاقت آن نداری. درویش گفت ای شیخ پس چگویم؟ شیخ گفت بگوی اللّهمَّ اغْفِرْ وَ ارَحمْ وَلاتَسْأَل.