حافظ : غزلیات
غزل ۱۱۶ - کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد فردوسی : داستان سیاوش
بخش ۲۲ - چو آگاهی آمد به آزادگان
چو آگاهی آمد به آزادگان عمان سامانی : گنجینة الاسرار
بخش ۲۱ - در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد، نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنهیی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرز
در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد، نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنهیی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرزید و ثبات و تحمل ورزید و از در مراقبه درآمده از باطن پیر استمداد نمود، آن مخالفت به مرافقت و آن منازعت به موافقت تبدیل گردد و از آنجاست که عارف ربانی و مفلق شیروانی، جناب حکیم خاقانی، قدس سره، در مسألهی نفس فرماید: حافظ : غزلیات
غزل ۱۸۲ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند فردوسی : داستان سیاوش
بخش ۳ - بسی برنیمد برین روزگار
بسی برنیمد برین روزگار اقبال لاهوری : پیام مشرق
حور وشاعر در جواب نظم گوته موسوم به حور و شاعر
حور: عمان سامانی : گنجینة الاسرار
بخش ۱۰ - در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست. بلکه
در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست. بلکه جنسیت و سنخیت مرادست و همانست که سعید را باوج علیین کشاند الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و شقی را در حضیض سجین نشاند و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. لهذا با اینهمه احتجاج از روی لجاج روی از حق برتافتند: مولوی : فیه ما فیه
فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند
هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند او را اندیشهٔ معقول روی مینماید اگر آنجا روم مصلحتها و کارهای بسیار میسرّ شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم او را پیشنهاد اینست و مقصود حق خود چیزی دگر چندین تدبيرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او مع هذا بر تدبير و اختيار خود اعتماد میکند. حافظ : غزلیات
غزل ۲۰ - روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست حافظ : غزلیات
غزل ۴۴ - کنون که بر کف گل جام باده صاف است
کنون که بر کف گل جام باده صاف است اقبال لاهوری : پیام مشرق
قبای زندگانی چاک تا کی
قبای زندگانی چاک تا کی حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۴ - معاشران گره از زلف یار باز کنید
معاشران گره از زلف یار باز کنید مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۴ - ای قلعه نای مادر ملک تویی
ای قلعه نای مادر ملک تویی وحشی بافقی : قطعات
شمارهٔ ۳۳ - بزم تاریک
شرفا ساقی عنایت تو اقبال لاهوری : پیام مشرق
دل بیباک را ضرغام رنگ است
دل بیباک را ضرغام رنگ است حافظ : غزلیات
غزل ۱۱۰ - پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد اقبال لاهوری : پیام مشرق
وفا ناآشنا بیگانه خو بود
وفا ناآشنا بیگانه خو بود حافظ : غزلیات
غزل ۲۶۴ - خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز
خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز اقبال لاهوری : پیام مشرق
عشق
آن حرف دلفروز که راز هست و راز نیست حافظ : غزلیات
غزل ۲۰۶ - پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
غزل ۱۱۶ - کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد فردوسی : داستان سیاوش
بخش ۲۲ - چو آگاهی آمد به آزادگان
چو آگاهی آمد به آزادگان عمان سامانی : گنجینة الاسرار
بخش ۲۱ - در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد، نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنهیی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرز
در بیان اینکه چون سالک از در ارادت درآمد و دست طلب بر دامن عنایت پیر زد، نفس کافر بعنانگیری خیزد و هر لحظه فتنهیی هولناک برانگیزد اگر سالک را دل نلرزید و ثبات و تحمل ورزید و از در مراقبه درآمده از باطن پیر استمداد نمود، آن مخالفت به مرافقت و آن منازعت به موافقت تبدیل گردد و از آنجاست که عارف ربانی و مفلق شیروانی، جناب حکیم خاقانی، قدس سره، در مسألهی نفس فرماید: حافظ : غزلیات
غزل ۱۸۲ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند فردوسی : داستان سیاوش
بخش ۳ - بسی برنیمد برین روزگار
بسی برنیمد برین روزگار اقبال لاهوری : پیام مشرق
حور وشاعر در جواب نظم گوته موسوم به حور و شاعر
حور: عمان سامانی : گنجینة الاسرار
بخش ۱۰ - در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست. بلکه
در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست. بلکه جنسیت و سنخیت مرادست و همانست که سعید را باوج علیین کشاند الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و شقی را در حضیض سجین نشاند و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. لهذا با اینهمه احتجاج از روی لجاج روی از حق برتافتند: مولوی : فیه ما فیه
فصل چهل و سوم - هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند
هر کسی چون عزم جایی و سفری میکند او را اندیشهٔ معقول روی مینماید اگر آنجا روم مصلحتها و کارهای بسیار میسرّ شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم او را پیشنهاد اینست و مقصود حق خود چیزی دگر چندین تدبيرها کرد و پیشنهادها اندیشید یکی میسّر نشد بر وفق مراد او مع هذا بر تدبير و اختيار خود اعتماد میکند. حافظ : غزلیات
غزل ۲۰ - روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست حافظ : غزلیات
غزل ۴۴ - کنون که بر کف گل جام باده صاف است
کنون که بر کف گل جام باده صاف است اقبال لاهوری : پیام مشرق
قبای زندگانی چاک تا کی
قبای زندگانی چاک تا کی حافظ : غزلیات
غزل ۲۴۴ - معاشران گره از زلف یار باز کنید
معاشران گره از زلف یار باز کنید مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۹۴ - ای قلعه نای مادر ملک تویی
ای قلعه نای مادر ملک تویی وحشی بافقی : قطعات
شمارهٔ ۳۳ - بزم تاریک
شرفا ساقی عنایت تو اقبال لاهوری : پیام مشرق
دل بیباک را ضرغام رنگ است
دل بیباک را ضرغام رنگ است حافظ : غزلیات
غزل ۱۱۰ - پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد اقبال لاهوری : پیام مشرق
وفا ناآشنا بیگانه خو بود
وفا ناآشنا بیگانه خو بود حافظ : غزلیات
غزل ۲۶۴ - خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز
خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز اقبال لاهوری : پیام مشرق
عشق
آن حرف دلفروز که راز هست و راز نیست حافظ : غزلیات
غزل ۲۰۶ - پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود
پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود