خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۲۰ - می رود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا
می‌رود آب رخ از بادهٔ گلرنگ مرا
فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۳۰ - درمدح یمین الدوله ابوالقاسم محمود بن ناصر الدین گوید
بنفشه زلف من آن آفتاب ترکستان
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادن
ای ملک زاده اقلیم وجود
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۷۸۶ - تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۱۰ - ترکیست یار من که نداند کس از گلش
ترکیست یار من که نداند کس از گلش
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۲۸ - ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی
ای روضهٔ رضوان ز سر کوی تو بابی
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۵۷
عشق واسطه‌ایست میان عاشق و معشوق موجب پیوند می‌شود اما در سایۀ کرشمۀ معشوق نهانست گاه گاه از کمالی که در کار خود دارد از غمزۀ معشوق ناوکی بر کمان ابروی او نهد و بر هدف جان عاشق اندازد و این بمثل زخمی بود که هر دو کون سر آن نتواند بود:
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۶۳ - عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند
عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۲۸۲ - باز عزم شراب خواهم کرد
باز عزم شراب خواهم کرد
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - برخیز سحرگه ای صبا چابک و چست
برخیز سحرگه ای صبا چابک و چست
سلمان ساوجی : قطعات
قطعه ۴۸ - شها قمری طوق‌دار تو آمد
شها قمری طوق‌دار تو آمد
ابوالفضل بیهقی : مجلد هفتم
بخش ۱۷ - تدبیر عهد بستن با خلیفه
و دیگر روز امیر مثال داد خواجه بونصر مشکان را تا نزدیک خواجه بزرگ رود تا تدبیر عهد بستن خلیفه و بازگردانیدن رسول پیش گرفته آید. بونصر بدیوان وزارت رفت و خالی کردند و رسول را آنجا خواندند و بسیار سخن رفت تا آنچه نهادنی بود، بنهادند که امیر بر نسختی که آورده آمده است عهد بندد بر آن شرط که چون ببغداد بازرسد، امیر المؤمنین منشوری‌ تازه فرستد [چنانکه‌] خراسان و خوارزم و نیمروز و زابلستان‌ و جمله هند و سند و چغانیان‌ و ختلان‌ و قبادیان‌ و ترمذ و قصدار و مکران و والشتان‌ و کیکانان‌ و ری و جبال و سپاهان جمله تا عقبه حلوان‌ و گرگان و طبرستان در آن باشد، و با خانان ترکستان مکاتبت نکنند و ایشان را، هیچ لقب ارزانی ندارند و خلعت نفرستند بی‌واسطه این خاندان، چنانکه بروزگار گذشته بود که خلیفه گذشته، القادر باللّه، رضی اللّه عنه، نهاده بود با سلطان ماضی، تغمّده اللّه برحمته‌، و وی که سلیمانی است بازآید بدین کار و با وی خلعتی باشد از حسن رأی امیر المؤمنین که مانند آن بهیچ روزگار کس را نبوده است و دستوری دهد تا از جانب سیستان قصد کرمان کرده آید و از جانب مکران قصد عمان، و قرامطه‌ را برانداخته شود، و لشکری بی‌اندازه جمع شده است و بزیادت ولایت حاجت است و لشکر را ناچار کار باید کرد، اگر حرمت درگاه خلافت را نبودی‌ ناچار قصد بغداد کرده آمدی تا راه حج گشاده شدی‌ که ما را پدر به ری این کار را ماند و چون وی گذشته شد، اگر ما را حاجتمند نکردندی سوی خراسان بازگشتن بضرورت، امروز بمصر یا شام بودیمی؛ و ما را فرزندان کاری در رسیدند و دیگر میرسند و ایشان را کار می‌باید فرمود، و با آل بویه دوستی است و آزار ایشان جسته نیاید، امّا باید که ایشان بیدارتر باشند و جاه حضرت خلافت را بجای خویش باز برند و راه حج را گشاده کنند که مردم ولایت را فرموده آمده است تا کار حج راست کنند، چنانکه با سالاری از آن ما بروند و ما اینک حجّت گرفتیم‌ و اگر درین باب جهدی نرود، ما جد فرمائیم که ایزد، عزّ ذکره، ما را ازین بپرسد که‌ هم حشمت است جانب ما را و هم عدّت‌ و آلت تمام و لشکر بی‌اندازه.
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۴۴ - زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد
زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۶۱ - نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این
نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۳۵ - صد شکر کز اقبال غم و لشکر آفت
صد شکر کز اقبال غم و لشکر آفت
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۷۵ - مر جان مرا روان مسکین
مر جان مرا روان مسکین
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۴۰ - چون گل بشکفت ساعتی برخیزیم
چون گل بشکفت ساعتی برخیزیم
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۴۲۴ - بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
احسان بی ثمر
بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفت