مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۴۲ - قد قدم العید عائدا بجلال
قد قدم العید عائدا بجلال
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۴۸ - ز آتش عشق تو آب شد جگر من
ز آتش عشق تو آب شد جگر من
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۶۳ - گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند
گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۶۹ - بی‌بادة لبت در میخانه بسته به
بی‌بادة لبت در میخانه بسته به
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۰۳ - گر هوس آلوده باشد دامان حسن است پاک
گر هوس آلوده باشد دامان حسن است پاک
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۳ - مستی مدام جام هوس می‌دهد مرا
مستی مدام جام هوس می‌دهد مرا
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۸۳ - دلی در سینه دارم مست و مدهوش
دلی در سینه دارم مست و مدهوش
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۰۸ - از عشق که جان در تن بیمار حزین است
از عشق که جان در تن بیمار حزین است
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۰۹ - کمرده‌ام خالی دلی، خواهم دل او پُر شود
کمرده‌ام خالی دلی، خواهم دل او پُر شود
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۰۰ - با این همه گل‌ها که عیانست درین باغ
با این همه گل‌ها که عیانست درین باغ
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۸۲ - هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش
هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوش
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵ - عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما
عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما
میرزا حبیب خراسانی : مدایح
شمارهٔ ۴ - ترکیب بند
رهی باشد از این ماتم بدان سور
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۰۰ - آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود
آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۶ - به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۷۰ - به عهد زلف خوشت مشک ناب یعنی چه
به عهد زلف خوشت مشک ناب یعنی چه
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۴۷ - جام جهان بین جم به طالع میمون
جام جهان بین جم به طالع میمون
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۶۸ - ز داغ لاله چشم آمد به داغم
ز داغ لاله چشم آمد به داغم
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۹۱ - قاضی سیفی از جملۀ قضاة و ایمۀ معتبر بوده است در سرخس، و از جملۀ اصحاب رأی و جملۀ صوفیان را و شیخ را به غایت منکر. در آن وقت کی شیخ ما به سرخس بود قاضی
قاضی سیفی از جملۀ قضاة و ایمۀ معتبر بوده است در سرخس، و از جملۀ اصحاب رأی و جملۀ صوفیان را و شیخ را به غایت منکر. در آن وقت کی شیخ ما به سرخس بود قاضی ولایت او بود و سخت منعم و با حرمت تمام بود و چندبار کسان راست کرد و نعمتها قبول کرد تا شیخ را هلاک کند، کس را زهره نبود که این اندیشه بخاطر درآوردی و شیخ فارغ بود. تا روزی کسی اجابت کرد وقاضی او را مبلغی مال قبول کرد و بعضی نقد بداد، روزی قرار دادند که شیخ را هلاک گرداند و این روز شیخ مجلس می‌گفت و همین روز نوبت قاضی سیفی بود و بر منارها منادی می‌کردند کی قاضی سیفی به فلان موضع مجلس خواهد گفت. چون شیخ ما آواز منادی بشنید گفت بسازید تا بر قاضی نماز کنیم. مردمان تعجب کردند. شیخ چون این کلمه بگفت با سر سخن رفت و قاضی سیفی به حمام بود تا غسل کند و مجلس گوید و پیش از آن به چند روز روستایئی که سوگند طلاق خورده بود و مدتی در زندان کرده و کابین و مهر از وی ستده و او را زده. آن روستایی به شهر آمده بود و داسی بآهنگر آوردو تیز کرده بروستا می‌شد. قاضی را دید کی از حمام تنها بیرون می‌آمد، دل پرکینه داشت از قاضی، درحال داس بزد و بر شکم قاضی آمد و شکم قاضی بدرید. آوازه برآمد کی قاضی را کشتند و شیخ هنوز مجلس می‌گفت. شیخ گفت او حکم کرد ما را، او که بود؟ ما را، ما حکم کردیم اورا، او کی بود؟ خدارا.