خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - ماند به بهشت آن رخ گندم گونش
ماند به بهشت آن رخ گندم گونش فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۹ - بیلبت ساغر می آب ندارد امشب
بیلبت ساغر می آب ندارد امشب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰ - تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را
تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۵۹ - بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۲ - ما را نه حرف تند یاران ضرر است
ما را نه حرف تند یاران ضرر است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷۰ - چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند
چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۰ - غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما
غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۸ - رؤیای صادقه
دوش مرا خواب به چشم پر آب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۳۵ - باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ
باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰ - زد صبح صادق سر از غیائب
زد صبح صادق سر از غیائب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - مستی ز گرد تفرقه پاکم نمیکند
مستی ز گرد تفرقه پاکم نمیکند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۸۰ - در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست
در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۱۸ - چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت
چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۸۷ - علاج به دست آوردن این حالت
بدان که این سخت عزیز حالتی بود که کسی بضاعتی دارد اگر بدزدند و به زیان آید وی بر جای می باشد، لکن اگرچه عزیز است و نادرست محال نیست، و این بدان بود که ایمان و یقین حاصل اید به کمال فضل و رحمت و به کمال قدرت تا بداند که بسیار کس را بی سرمایه روزی می دهد و بسیار سرمایه که سبب هلاک آن کس است، پس خیرت باشد که در هلاک شدن آن بود. محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴ - آوردهاند کی روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی قدس اللّه ارواحهم در طوس باهم نشسته بودند بر یک تخت، و جمعی درویشان پیش ایشان ایستاده، به دل درویشی
آوردهاند کی روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی قدس اللّه ارواحهم در طوس باهم نشسته بودند بر یک تخت، و جمعی درویشان پیش ایشان ایستاده، به دل درویشی بگذشت که آیا منزلت این دو بزرگ چیست؟ شیخ بوسعید حالی روی بدان درویش کرد و گفت: هرک خواهد کی دو پادشاه بهم بیند، بر یک تخت و بر یک دل، گودرنگر! درویش چون این سخن بشنید در آن هر دو بزرگ نگاه کرد، حقّ سبحانه و تعالی حجاب از چشم آن درویش برداشت تا صدق سخن شیخ بر دل او کشف گشت و بزرگواری ایشان بدانست. بر دلش برگذشت که آیا خداوند را تبارک و تعالی امروز در زمین بندۀ هست بزرگوارتر ازین هر دو شخص؟ شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز در حال روی بدان درویش کرد و گفت: مختصر ملکی بود کی هر روزی درآن ملک چون بوسعید و بوالقسم هفتاد هزار نرسد وهفتاد هزار بنرسد. این میگفت و میگمارید. فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست
چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۸۸ - ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست
ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - بر دل از داغ غم قیاسی نیست
بر دل از داغ غم قیاسی نیست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱ - جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب
جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۳۴ - کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است
کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است
شماره ۱۹۰ - ماند به بهشت آن رخ گندم گونش
ماند به بهشت آن رخ گندم گونش فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۸۹ - بیلبت ساغر می آب ندارد امشب
بیلبت ساغر می آب ندارد امشب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰ - تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را
تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۵۹ - بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۲ - ما را نه حرف تند یاران ضرر است
ما را نه حرف تند یاران ضرر است فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۷۰ - چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند
چه خوش آنکه ناوک غمزة تو به سینه میل وطن کند فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۰ - غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما
غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما صغیر اصفهانی : مثنویات
شمارهٔ ۸ - رؤیای صادقه
دوش مرا خواب به چشم پر آب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۳۵ - باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ
باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰ - زد صبح صادق سر از غیائب
زد صبح صادق سر از غیائب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۸۶ - مستی ز گرد تفرقه پاکم نمیکند
مستی ز گرد تفرقه پاکم نمیکند ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۸۰ - در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست
در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۱۸ - چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت
چون نیاز ما و ناز او به هم درمیگرفت غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۸۷ - علاج به دست آوردن این حالت
بدان که این سخت عزیز حالتی بود که کسی بضاعتی دارد اگر بدزدند و به زیان آید وی بر جای می باشد، لکن اگرچه عزیز است و نادرست محال نیست، و این بدان بود که ایمان و یقین حاصل اید به کمال فضل و رحمت و به کمال قدرت تا بداند که بسیار کس را بی سرمایه روزی می دهد و بسیار سرمایه که سبب هلاک آن کس است، پس خیرت باشد که در هلاک شدن آن بود. محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴ - آوردهاند کی روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی قدس اللّه ارواحهم در طوس باهم نشسته بودند بر یک تخت، و جمعی درویشان پیش ایشان ایستاده، به دل درویشی
آوردهاند کی روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی قدس اللّه ارواحهم در طوس باهم نشسته بودند بر یک تخت، و جمعی درویشان پیش ایشان ایستاده، به دل درویشی بگذشت که آیا منزلت این دو بزرگ چیست؟ شیخ بوسعید حالی روی بدان درویش کرد و گفت: هرک خواهد کی دو پادشاه بهم بیند، بر یک تخت و بر یک دل، گودرنگر! درویش چون این سخن بشنید در آن هر دو بزرگ نگاه کرد، حقّ سبحانه و تعالی حجاب از چشم آن درویش برداشت تا صدق سخن شیخ بر دل او کشف گشت و بزرگواری ایشان بدانست. بر دلش برگذشت که آیا خداوند را تبارک و تعالی امروز در زمین بندۀ هست بزرگوارتر ازین هر دو شخص؟ شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز در حال روی بدان درویش کرد و گفت: مختصر ملکی بود کی هر روزی درآن ملک چون بوسعید و بوالقسم هفتاد هزار نرسد وهفتاد هزار بنرسد. این میگفت و میگمارید. فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست
چون مُهر لب به شکوة آن تندخو شکست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۸۸ - ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست
ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - بر دل از داغ غم قیاسی نیست
بر دل از داغ غم قیاسی نیست فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۹۱ - جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب
جان فدا کردم که تا شد وصل او یک دم نصیب فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۳۴ - کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است
کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است