امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۱۳۰ - نازنینان و چاربالش ناز
نازنینان و چاربالش ناز ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاعالملک
تا تاختند بیهنران در مصافها عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۹۴ - گریختن ارهنگ از زال زر به جانب بلخ و رفتن گوید
چو خورشید آمد ز بالا به شیب ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۶۶ - صیادی که با رفیق خود از پی صید رفتند
روستایی مست قمصر نام او مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷۷ - بر زلف تو گر دست درازی کردم
بر زلف تو گر دست درازی کردم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۲۴ - سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام
سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۲ - ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم
ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۹ - عهد و میثاق شاه با طوطی
گفت شه باشد مرا عهد دیگر سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۲۵ - نی نی . . . لا . . . لا
هست از سفال جامه سیکی برآمده مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰۷ - ای در طلب گرهگشائی مرده
ای در طلب گرهگشائی مرده ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۴۰ - این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۱۰ - از فیض عشق دید بسی فتح باب دل
از فیض عشق دید بسی فتح باب دل سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۸۰ - ای صدر اجل قوام دولت
ای صدر اجل قوام دولت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۳۰ - هنوز نرگس او مستی ازل دارد
هنوز نرگس او مستی ازل دارد عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۲ - تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو
تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
حکایت - یکی فرهاد را در بیستون دید
یکی فرهاد را در بیستون دید سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۲۶ - چرا زن گرفتم
زن کردم ای ولی نعم از برای آن ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۹۵ - مناجات به درگاه قاضی الحاجات
ای خدا ای ناامیدان را امید ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٩ - ایضاً
لعمرک ما کل الرجاء لصادق محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۴۸ - خواجه علی طرسوسی خُسُر شیخ بود و بر سفره هم کاسۀ شیخ بودو شیخ آداب و سنن نان خوردن بوی میآموختی. یک شب خواجه علی کاسه پاکیزه میکرد، شیخ گفت این چیست
خواجه علی طرسوسی خُسُر شیخ بود و بر سفره هم کاسۀ شیخ بودو شیخ آداب و سنن نان خوردن بوی میآموختی. یک شب خواجه علی کاسه پاکیزه میکرد، شیخ گفت این چیست؟ از شره بُنِ کاسه فروخواهی برد! دیگر شب چون سفره مینهادند خواجه علی جای دیگر نشست، چون به سفره آمد گفت خواجه علی را نمیبینم گفتند ای شیخ او به پای سفره است شیخ گفت به بالاآی که بار تو ما کشیم به از آنکه دیگران.
شماره ۱۱۳۰ - نازنینان و چاربالش ناز
نازنینان و چاربالش ناز ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاعالملک
تا تاختند بیهنران در مصافها عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۹۴ - گریختن ارهنگ از زال زر به جانب بلخ و رفتن گوید
چو خورشید آمد ز بالا به شیب ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۶۶ - صیادی که با رفیق خود از پی صید رفتند
روستایی مست قمصر نام او مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷۷ - بر زلف تو گر دست درازی کردم
بر زلف تو گر دست درازی کردم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۲۴ - سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام
سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۲ - ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم
ز حسن عاقبت عشق چشم آن دارم ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۹ - عهد و میثاق شاه با طوطی
گفت شه باشد مرا عهد دیگر سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۲۵ - نی نی . . . لا . . . لا
هست از سفال جامه سیکی برآمده مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰۷ - ای در طلب گرهگشائی مرده
ای در طلب گرهگشائی مرده ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۴۰ - این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۱۰ - از فیض عشق دید بسی فتح باب دل
از فیض عشق دید بسی فتح باب دل سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۸۰ - ای صدر اجل قوام دولت
ای صدر اجل قوام دولت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۳۰ - هنوز نرگس او مستی ازل دارد
هنوز نرگس او مستی ازل دارد عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳۲ - تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو
تا چند کشم ز مرگ تو درد از تو وحشی بافقی : فرهاد و شیرین
حکایت - یکی فرهاد را در بیستون دید
یکی فرهاد را در بیستون دید سوزنی سمرقندی : قطعات
شمارهٔ ۲۶ - چرا زن گرفتم
زن کردم ای ولی نعم از برای آن ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۹۵ - مناجات به درگاه قاضی الحاجات
ای خدا ای ناامیدان را امید ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٩ - ایضاً
لعمرک ما کل الرجاء لصادق محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۴۸ - خواجه علی طرسوسی خُسُر شیخ بود و بر سفره هم کاسۀ شیخ بودو شیخ آداب و سنن نان خوردن بوی میآموختی. یک شب خواجه علی کاسه پاکیزه میکرد، شیخ گفت این چیست
خواجه علی طرسوسی خُسُر شیخ بود و بر سفره هم کاسۀ شیخ بودو شیخ آداب و سنن نان خوردن بوی میآموختی. یک شب خواجه علی کاسه پاکیزه میکرد، شیخ گفت این چیست؟ از شره بُنِ کاسه فروخواهی برد! دیگر شب چون سفره مینهادند خواجه علی جای دیگر نشست، چون به سفره آمد گفت خواجه علی را نمیبینم گفتند ای شیخ او به پای سفره است شیخ گفت به بالاآی که بار تو ما کشیم به از آنکه دیگران.