صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۷۸ - از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
لالایی ها : بخش اول
لالا لالا، گل شبّو
لالا لالا، گل شب بو
حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة الثانیة - فی الشیب و الشباب
حکایت کرد مرا دوستی که مونس خلوت بود و صاحب سلوت که وقتی از اوقات بحوادث ضروری از مسکن مألوف دوری جستم و از کاخ اصلی بر شاخ وصلی نشستم، زاد و سلب بر ناقه طلب نهادم و «حی علی الوداع » در حلقه اجتماع در دادم، علایق و عوایق از خود دور کردم و دل از راحت و استراحت نفور.
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - ای رهرو نادان که روانی چون شط
ای رهرو نادان که روانی چون شط
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۹ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا الایة
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۹ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا خوض نامى است که باطل را گویند، حق را نگویند، چنان که گفت: «وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ»، وَ خُضْتُمْ کَالَّذِی خاضُوا، «فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ». و اصل الخوض الدخول فى الشی‏ء على تلوّث به، و قیل هو الخلط، و کل شى‏ء خضته فقد خلطته، و منه خاض الماء بالعسل خلطه. و خوض در آیات آنست که پیغامبر را و قرآن را دروغ زن گیرند، و بدان استهزا کنند، و باطل شمرند. و این آن بود که کافران مکّه چون از مؤمنان قرآن میشنیدند آن را طعن میزدند و ناسزا میگفتند. سدى گفت: مشرکان با مؤمنان نمى‏نشستند، و در رسول خدا (ص) طعن میکردند، و ناسزا میگفتند. رب العالمین ایشان را از آن نهى کرد، گفت: یا محمد! چون مشرکان را بینى که در قرآن طعن کنند و ناسزا گویند، با ایشان منشین، و از ایشان روى گردان. و با مؤمنان همین گفت که: چون کافران در رسول (ص) طعن کنند و او را ناسزا گویند، با ایشان منشینید، و از ایشان روى بگردانید. «لا تقعدوا» معنى آنست که منشینید، و آن کس که نشسته بود، این با وى هم گویند، امّا «لا تجلس» زشت است درین موضع، که آن بر پاى ایستاده را گویند.
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۵٧ - روزی ز بهر تجربه بگرفتم آینه
روزی ز بهر تجربه بگرفتم آینه
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۴۱ - لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۹ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا و چون بینى ایشان را که در سخنان ما مى خوض کنند، و بفراخ سخنى و بافسوس میروند فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ روى گردان از ایشان و جدایى جوى حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ تا آن گاه که در حدیثى دیگر روند وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ و اگر دیو فراموش کند بر تو اعراض از ایشان فَلا تَقْعُدْ نگر تا ننشینى بَعْدَ الذِّکْرى‏ پس یاد آمدن نهى من مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (۶۸) با آن گروه ستمکاران بر خود.
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۵۷ - ماهی دیدی کجا کبودر گیرد؟
ماهی دیدی کجا کبودر گیرد؟
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۳۲ - یا صاحب ننگ و نام می‌باید بود
یا صاحب ننگ و نام می‌باید بود
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۸ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ گشاینده دلها اوست. نماینده راهها اوست. نهنده داغها اوست. افروزنده چراغها اوست. یکى را چراغ هدایت افروزد. یکى را داغ ضلالت نهد. عنایتیان حضرت را چراغ سعادت افروزد. در رحمت گشاید.
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۱۷۲ - جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۶۸ - باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۵۸ - به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۸ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ مفاتح خزائن است، و مفاتیح مقالید.
سعیدا : غزلیات
شماره ۵۷۳ - تلخی کند به کام خضر آب زندگی
تلخی کند به کام خضر آب زندگی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۶۱ - بر بناگوشت بلای خط که سر بر می کند
بر بناگوشت بلای خط که سر بر می کند
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: قَدْ نَعْلَمُ ما مى‏دانیم إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ که اندوهگن میکند ترا الَّذِی یَقُولُونَ آنچه میگویند ایشان فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ ایشان دروغ زن نه ترا میگیرند وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ لکن آن ستمکاران بر خویشتن بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ (۳۳) سخنان اللَّه را مى‏باز دهند بشوخى.
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر حسن بصری رحمة الله علیه
آن پروده نبوت، آن خو کرده فتوت، آن کعبه عمل و علم، آن خلاصه ورع و حلم، آن سبق برده به صاحب صدری، صدر سنت، حسن بصری رضی الله عنه، مناقب او بسیار است و محامد او بی شمار است. صاحب علم و معامله بود، و دایم خوف و حزن حق او را فراگرفته بود و مادر او از موالی ام سلمه بود. چون مادرش به کاری مشغول شدی حسن در گریه آمدی. ام سلمه رضی الله عنها پستان در دهانش نهادی تا او بمکیدی. قطره ای چند شیر پدید آمدی. چندان هزار برکات که حق ازو پدید آورد، همه از اثر شیر ام سلمه بود.