عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۸۷
گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۹۱
نازکتر از آبی تو نه از آب و گلی فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۸
گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۹
دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود واعظ قزوینی : رباعیات
شمارهٔ ۱۰۵
خواهی که شود بر سر خلقت مسکن مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۵۶
ای برده نماز من ز هنگام مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۹
ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۴۴۷
عذر تقصیر بخواهیم که از خدمت رفت سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵۲
ای مونس جان من خیال تو ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۰ - سی لحن موسیقی
شنیدم باربد در بزم خسرو اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۶۹ - در منقبت امیر المومنین (ع) گوید
ما بیکسیم و معرکه خونخوار یا علی صائب تبریزی : متفرقات
شمارهٔ ۴
سرگرانی مانع است از آمدن تیر تو را عبدالقهّار عاصی : رباعیات
رباعی شمارۀ ۵
با قامتی از چراغ و ایمان و تفنگ اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۲۶۶
هرگز دلم از عشق پشیمان نشود صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۸۴
عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است عنصری بلخی : بحر متقارب
شمارهٔ ۸۱
بدیشان نبد ز آتش مهر تیو صغیر اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸۴
نالیدن مهجوران سوز دگری دارد ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۸۸
شبهای دراز ای دریغا بی تو غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۰ - علاج به تفصیل
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند؟ اگر به سبب نسب همی کند، باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته، «و بدا خلق الانسان من طین، ثم جعل من سلاله من ما مهین» گفت، «اصل تو از خاک است و نسب از نطفه، پس نطفه پدر است و خاک جد». و از این دو خوارتر نیست. اگر گویی آخر پدر اندر میان است، میان تو پدر تو نطفه و علقه و مضغه و بسیاری رسواییهاست. چرا اندر این ننگری؟ و عجبتر آن که پدرت اگر خاک بیختی یا حجامی کردی تو از وی ننگ داشتی که او دست به خاک و خون کرده است و تو خود از خاک و خونی چرا فخر همی کنی؟ جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۱۴ - وله
روزه بگریخت چو گشتش مه شوال ندیم
غزل شمارهٔ ۸۷
گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است ابن حسام خوسفی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۹۱
نازکتر از آبی تو نه از آب و گلی فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۸
گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۹
دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود واعظ قزوینی : رباعیات
شمارهٔ ۱۰۵
خواهی که شود بر سر خلقت مسکن مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۵۶
ای برده نماز من ز هنگام مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۹
ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۴۴۷
عذر تقصیر بخواهیم که از خدمت رفت سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵۲
ای مونس جان من خیال تو ملکالشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۳۰ - سی لحن موسیقی
شنیدم باربد در بزم خسرو اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۶۹ - در منقبت امیر المومنین (ع) گوید
ما بیکسیم و معرکه خونخوار یا علی صائب تبریزی : متفرقات
شمارهٔ ۴
سرگرانی مانع است از آمدن تیر تو را عبدالقهّار عاصی : رباعیات
رباعی شمارۀ ۵
با قامتی از چراغ و ایمان و تفنگ اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۲۶۶
هرگز دلم از عشق پشیمان نشود صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۸۴
عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است عنصری بلخی : بحر متقارب
شمارهٔ ۸۱
بدیشان نبد ز آتش مهر تیو صغیر اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸۴
نالیدن مهجوران سوز دگری دارد ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۸۸
شبهای دراز ای دریغا بی تو غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۰ - علاج به تفصیل
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند؟ اگر به سبب نسب همی کند، باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته، «و بدا خلق الانسان من طین، ثم جعل من سلاله من ما مهین» گفت، «اصل تو از خاک است و نسب از نطفه، پس نطفه پدر است و خاک جد». و از این دو خوارتر نیست. اگر گویی آخر پدر اندر میان است، میان تو پدر تو نطفه و علقه و مضغه و بسیاری رسواییهاست. چرا اندر این ننگری؟ و عجبتر آن که پدرت اگر خاک بیختی یا حجامی کردی تو از وی ننگ داشتی که او دست به خاک و خون کرده است و تو خود از خاک و خونی چرا فخر همی کنی؟ جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۱۴ - وله
روزه بگریخت چو گشتش مه شوال ندیم