عطار نیشابوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۴۴
بحری است عشق و عقل ازو برکناره‌ای
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۷۲ - گریستن کودکان در نیمه شب و آگاهی حارث از حال ایشان
چو نیمی گذشت از شب دیوسار
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۵۴
چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون؟
عبدالقادر گیلانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵ - خاکستری
کسی کو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد
هجویری : باب المحبّة و ما یتعلّق بها
فصل
در جمله محبت اندر میان همه اصناف خلق معروف است، و به همه زبان‌ها مشهور و به همه لغت‌ها متداول و هیچ صنف از عقلا مر آن را بر خود بنتوانند پوشید.
عطار نیشابوری : بخش ششم
(۵) حکایت حسین منصور حلاج بر سر دار
چو ببریدند ناگه بر سر دار
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳ - النوبة الثانیة
یا أَیُّهَا النَّاسُ علقمة بن مرثد شاگرد عبد اللَّه بن مسعود از ائمّة و ثقات تابعین است میگوید هر چه در قرآن یا أَیُّهَا النَّاسُ است خطاب اهل مکه است، و یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب اهل مدینه، از بهر آن که آن وقت مکه دار الشرک بود و مدینه دار الایمان، و مدینه سراى ایمان پیش از مکه شد. و لهذا قال اللَّه عزّ و جلّ وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ. ابن عباس گفت: یا أَیُّهَا النَّاسُ اینجا خطاب فریقین است، مؤمنان و کافران: مؤمنانرا میگویند بر ایمان و طاعت دارى پاینده باشید، و قدم بر جادّه اسلام و سنّت استوار دارید، و از آن بمیگردید.
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی شمارهٔ ۲۶۹
به هر شام و سحر گریم بکوئی
سعدی : باب چهارم در فواید خاموشی
حکایت شمارهٔ ۱۰
یکی از شعرا پیش امیر دزدان رفت، و ثنایی برو بگفت. فرمود تا جامه ازو برکنند، و از ده بدر کنند. مسکین برهنه به سرما همی‌رفت، سگان در قفای وی افتادند خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند. در زمین یخ گرفته بود عاجز شد. گفت: این چه حرامزاده مردمانند سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته. امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت جامه خود می‌خواهم اگر انعام فرمایی
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۱
بوئی که ز چین سر زلفت بمن آید
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۰۰
دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر
نشاط اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۶۷
هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم
صغیر اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۸۳
ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری
سیدای نسفی : غزلیات
شمارهٔ ۴۹۴
آمد بهار و فیض نسیم بهار کو
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
ز فهم دون نهادان گرچه دور است
ز فهم دون نهادان گرچه دور است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۴۱۴
صبا می جنبد و آن مست ما را خواب می آید
امیرشاهی سبزواری : رباعیات
شمارهٔ ۹
از لاله و سبزه، نقشبندان بهار
عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شمارهٔ ۱۱
سپه کشید چه از تازی و چه از بلغار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۰۶
گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۱۶
جانم به لب رسید ز سودای آن حبیب