صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۹
در مذاق من، شراب تلخ، آب زندگی است
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۲
خیز ای دل زین برافگن مرکب تحویل را
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۸
سودای زلف، سلسله جنبان گفتگوست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۷
خشکسال زهد نم در جوی من نگذاشته است
حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۵۰۲
سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۶
با گرانقدری سبک در دیده‌هایم چون نماز
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۵
غم به قدر غمگسار از آسمان نازل شود
ادیب صابر : غزلیات
شمارهٔ ۳۷
ای شب تاری غلام موی تو
پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
گذشتهٔ بی حاصل
کاشکی، وقت را شتاب نبود
رودکی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۳۰ - در مدح نصر بن احمد سامانی
حاتم طایی تویی اندر سخا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۴
دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۳
از بس که بی گمان به در دل رسیده‌ام
رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز
بهار جان فزا آمد جهان شد خرم و زیبا
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۲
از جور روزگار ندارم شکایتی
رودکی : ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه
بخش ۶
دمنه را گفتا که تا: این بانگ چیست؟
نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۱۸
زاغ در این سخن بود که از دور آهوی دوان پیدا شد. گمان بردند که او را طالبی باشد. باخه در آب جست و زاغ بر درخت پرید و موش در سوراخ رفت. آهو بکران آب رسید ,اندکی خورد ,چون هراسانی بیستاد. زاغ چون این حال مشاهدت کرد در هوا رفت و بنگریست که بر اثر او کسی هست. بهر جانب چشم انداخت کسی را ندید. باخه را آواز داد تا از آب بیرون آمد و موش هم حاضر گشت.
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۷۱
حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شمارهٔ ٢٣٨
بزیارت بر اصحاب مناصب کم رو
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۱۰۶۹
مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود
خواجه نصیرالدین طوسی : مقالت دوم در تدبیر منازل
فصلی که بعد از تألیف کتاب بدان الحاق کرده شد
در شهور سنه ثلث و ستین و ستمایه، که بعد از تحریر این کتاب بود به مدت سی سال، از حضرت پادشاه پادشاهان جهان، خلد ملکه، یکی از بزرگان جهان که در اکثر فنون فضائل بر سر آمده اهل عالم است، و آن مخدوم معظم ملک الامراء فی العالم جلال الدوله والدین مفخر جهان عبد العزیز، اعز الله انصاره و ادام جلاله، است، به این دیار رسید و این کتاب را به مطالعه همایون خود مشرف گردانید، فرمود که: در اثنای ذکر فضائلی که در این کتاب موجود است ذکر فضیلتی بس بزرگ مفقود است، و آن رعایت حق پدر و مادر است که تالی عبادت خالق است، چنانکه فرموده است، عز من قائل: و قضی ربک ألا تعبدوا إلا إیاه و بالوالدین احسانا، بایستی که در حث بر این فضیلت و زجر از رذیلتی که مقابل آنست، یعنی عقوق، هم اشارتی رفته بودی. محرر این کتاب هر چند به هر موضع ذکر این معنی به طریق تلویح و تعریض ایراد کرده است اما چون این نقد به جای خود بود این معانی به ذیل فصل چهارم از مقالت دوم، که در سیاست و تدبیر و تأدیب اولاد است، الحاق کرد و در صدر فصل این قدر بیفزود بعد از ذکر تأدیب اولاد، رعایت حقوق پدران و مادران، و آن سطرها اینست که در آخر این فصل می نویسند.