صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۵۲ - ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم
فلکی شروانی : قطعات
شماره ۵ - بودند بتان به پیش من خوار
بودند بتان به پیش من خوار
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۵۲۶ - رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۵ - سردار اگر چند به شمشیر ادب
سردار اگر چند به شمشیر ادب
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۲۳ - به میرزا ابراهیم خان نگاشته
قربانت شوم، آن آخوند نجیب غریب و عزیز بی چیز که چرخش معاند است و بختش نامساعد، آلوده قرض است و حمایتش فرض. هر جا پوید کج نگران بر وی راهگذر گیرند، و با هرکس عرض درماندگی راند، اندیشه دیگر سگالند. خود به حکم درایت و فر کفایت همه را دانی در چه کارند و بر چه شمار. کاش یک ساعت حضرت لوط علی نبینا با سرکار احمد(ص) در باب امت راز مرافعت می راند و ساز محاکمت می ساخت. شبهه نبود که از باب تا محراب این گروه انبوه خاص وی می شد و جان اطفال مردم از اندیشه سلخ و قصب و پیشه کار و کسب استخلاص می یافت. باری فقر و استیصال او بر پاکی دامان و پاس قناعت و آلایش وام گواهی امین است. امیدوارم جود بی منت و خوی بی ضنت سرکارش خرسند و کامروا باز گرداند. زیاده عرض و تمنائی ندارم، هر چه کردی و کنی مختاری.
سعدی : باب هفتم در عالم تربیت
حکایت - دوکس گرد دیدند و آشوب و جنگ
دوکس گرد دیدند و آشوب و جنگ
سید حسن غزنوی : غزلیات
شماره ۸ - هین در دهید باده که هنگام بی غمی است
هین در دهید باده که هنگام بی غمی است
اهلی شیرازی : قصاید
شمارهٔ ۴۷ - در مدح نجم الدین محمود گوید
شنید گوش من از هاتفی شب دیجور
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۸۹ - ممنون ترکتازی گردون دل من است
ممنون ترکتازی گردون دل من است
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۸۷ - کشد بهر وفا تا کی جفا دل
کشد بهر وفا تا کی جفا دل
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۱۹۰ - خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۴۹ - هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد
هر ذره ازو در سر، سودای دگر دارد
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۷ - خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
خیز و به جلوه آب ده، سرو چمن تراز را
غزالی : عنوان دوم - در شناختن حق تعالی
فصل نهم
شرح معرفت حق دراز است، سبحانه و تعالی و در چنین کتاب راست نیاید و این مقدار کفایت است تنبیه و تشویق را به طلب تمامی این معرفت، چندانکه در وسع آدمی باشد که تمامی سعادت بدان بود، بلکه سعادت آدمی در معرفت حق است و در بندگی و عبادت اوست و وجه آن که معرفت سعادت ابدی است، از پیش گفته آمد، اما آن که بندگی و عبادت سبب سعادت آدمی است، آن است که سرکار آدمی، چون بمیرد با حق خواهد بود، و الیه المرجع و المصیر و هر که را قرارگاه باکسی خواهد بود، سعادت وی آن بود که دوستدار وی بود و هر چند دوست تر دارد، سعادت وی بیشتر بود، از آن که لذت و راحت وی در مشاهده محبوب زیادت بود.
سعیدا : غزلیات
شماره ۵۷۷ - گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی
گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی
انوری : غزلیات
غزل ۱۷۴ - نگارا بر سر عهد و وفا باش
نگارا بر سر عهد و وفا باش
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۷۸ - دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۸ - زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
زدرد میرم و گویی که بیش از این بادا
انوری : غزلیات
غزل ۲۰۱ - عشقت اندر میان جان دارم
عشقت اندر میان جان دارم
انوری : غزلیات
غزل ۳۹ - هرکس که غم ترا فسانه‌ست
هرکس که غم ترا فسانه‌ست