صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۴ - نیست از راز نهان من خبر جاسوس را
نیست از راز نهان من خبر جاسوس را بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۹۴ - رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید
رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۹۶ - عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۱۵ - گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد
گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد سعدی : رباعیات
رباعی ۳۲ - درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
درویش که حلقهٔ دری زد یک بار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۰۸ - اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۷۳ - اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد عطار نیشابوری : بلبل نامه
آمدن سیمرغ بخدمت سلمیان و نموداری حال گفتن به بلبل
تو سیمرغی و یک مرغت هنر نیست ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۸۵ - عز و شرف
در کرب و بلا اگر شود مدفن من بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۷۵ - مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی انوری : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند
گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند جامی : دفتر اول
بخش ۱۳۷ - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری
جوع آیین سالک راه است عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۶ - گر تن گویم عظیم سست افتادست
گر تن گویم عظیم سست افتادست عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۷ - گه پیش تو چون قلم بسر میآییم
گه پیش تو چون قلم بسر میآییم قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - زان روز که زاهد به ریا پی بردهست
زان روز که زاهد به ریا پی بردهست جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۱ - درخواست برادران یوسف از پدر که وی را با خود به صحرا برند
حسدورزان یوسف بامدادان عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۳۰ - گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید
گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۶ - چون موم به دست غم زبون باید شد
چون موم به دست غم زبون باید شد رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۷ - آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم
آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۱ - چوگان زلفان که سوی میدان یازند
چوگان زلفان که سوی میدان یازند
غزل ۷۴ - نیست از راز نهان من خبر جاسوس را
نیست از راز نهان من خبر جاسوس را بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۹۴ - رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید
رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می جوید آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۹۶ - عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد
عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۱۵ - گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد
گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد سعدی : رباعیات
رباعی ۳۲ - درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
درویش که حلقهٔ دری زد یک بار صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۰۸ - اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۷۳ - اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد عطار نیشابوری : بلبل نامه
آمدن سیمرغ بخدمت سلمیان و نموداری حال گفتن به بلبل
تو سیمرغی و یک مرغت هنر نیست ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۸۵ - عز و شرف
در کرب و بلا اگر شود مدفن من بابافغانی : غزلیات
شماره ۵۷۵ - مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی
مرا در دیده جان آن پری رخسار بایستی انوری : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند
گلها چو به باغ جلوه را ساز کنند جامی : دفتر اول
بخش ۱۳۷ - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری
جوع آیین سالک راه است عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۶ - گر تن گویم عظیم سست افتادست
گر تن گویم عظیم سست افتادست عطار نیشابوری : باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق
شماره ۳۷ - گه پیش تو چون قلم بسر میآییم
گه پیش تو چون قلم بسر میآییم قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - زان روز که زاهد به ریا پی بردهست
زان روز که زاهد به ریا پی بردهست جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۱ - درخواست برادران یوسف از پدر که وی را با خود به صحرا برند
حسدورزان یوسف بامدادان عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۳۰ - گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید
گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۰۶ - چون موم به دست غم زبون باید شد
چون موم به دست غم زبون باید شد رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۷ - آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم
آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۳۴۱ - چوگان زلفان که سوی میدان یازند
چوگان زلفان که سوی میدان یازند