مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۷۵
آینهی چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار؟ مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته
اندر آن وادی گروهی از عرب خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات شمارهٔ ۱۷۴
الهی مران کسی را که تو خود خواندی، آشکار مکن گناهی را که تو خود پوشیدی. کریما خود برگرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی مگذار و در سایهی لطف خود میدار و جُز به فضل و رحمت خود مسپار. نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۱ - مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او
شبی از جمله شبهای بهاری سعدی : قطعات
قطعه شمارهٔ ۱۵ - تو از سنگ سختتری!
هزار بوسه دهد بتپرست بر سنگی صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱۲۰
ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۲۱۶
عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شمارهٔ ۳۶
زین شیوه که اکنون گل تر میخیزد سعدی : غزلیات
غزل ۲۵۵
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۳۴۸
فریاد ز یار خشم کرده مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۹۴
در باغ در نیامدم گرد آور مولوی : دفتر اول
بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمیبینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح
استن حنانه از هجر رسول عطار نیشابوری : آغاز کتاب
الحكایة و التمثیل
آن امام دین چنین گفتست راست صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵۰
اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵
جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟ مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۸
وجود من به کف یار جز که ساغر نیست مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۴۷
ایام وصال یار گوئی که نبود مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۹۱۹
گر سوزش سینه را به کس میداری سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۹۵
کودکی داشتم خراباتی مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر
آن یکی میرفت بالای درخت
غزل شمارهٔ ۱۰۷۵
آینهی چینی تو را با زنگی اعشیٰ چه کار؟ مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بیآبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته
اندر آن وادی گروهی از عرب خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات شمارهٔ ۱۷۴
الهی مران کسی را که تو خود خواندی، آشکار مکن گناهی را که تو خود پوشیدی. کریما خود برگرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی مگذار و در سایهی لطف خود میدار و جُز به فضل و رحمت خود مسپار. نظامی گنجوی : خسرو و شیرین
بخش ۴۱ - مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او
شبی از جمله شبهای بهاری سعدی : قطعات
قطعه شمارهٔ ۱۵ - تو از سنگ سختتری!
هزار بوسه دهد بتپرست بر سنگی صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۱۲۰
ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند واعظ قزوینی : غزلیات
شمارهٔ ۲۱۶
عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شمارهٔ ۳۶
زین شیوه که اکنون گل تر میخیزد سعدی : غزلیات
غزل ۲۵۵
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۳۴۸
فریاد ز یار خشم کرده مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۹۴
در باغ در نیامدم گرد آور مولوی : دفتر اول
بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمیبینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح
استن حنانه از هجر رسول عطار نیشابوری : آغاز کتاب
الحكایة و التمثیل
آن امام دین چنین گفتست راست صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵۰
اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۵
جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟ مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۸
وجود من به کف یار جز که ساغر نیست مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۴۷
ایام وصال یار گوئی که نبود مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۹۱۹
گر سوزش سینه را به کس میداری سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۹۵
کودکی داشتم خراباتی مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر
آن یکی میرفت بالای درخت