ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۸۸ - با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۶۶۷ - در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست
در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۱۳ - فریاد از این جفا که من از یار می کشم
فریاد از این جفا که من از یار می کشم
نظامی عروضی : مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم
بخش ۵ - حکایت چهار - عجوزهٔ نظامی عروضی
این بنده را عجوزه‌ای بود ولادت او در بیست و هشتم صفر سنهٔ احدى عشرة و خمسمایة بود و ماه با آفتاب بود و میان ایشان هیچ بعدی نبود پس سهم السعادة و سهم الغیب بدین علت هر دو بر درجهٔ طالع افتاده بودند و چون سن او بپانزده کشید اورا علم نجوم بیاموختم و در آن باره چنان شد که سؤالهای مشکل ازین علم جواب همی گفت و احکام او بصواب عظیم نزدیک همی آمد و مخدرات روی بوی نهادند و سؤال همی کردند و هر چه گفت بیشتر با فضا برابر افتاد تا یک روز پیر زنی بر او آمد و گفت پسری از آن من چهار سال است تا بسفر است و از وی هیچ خبر ندارم نه از حیات و نه از ممات بنگر تا از زندگان است یا از مردگان آنجا که هست مرا از حال او آگاه کن منجم برخاست و ارتفاع بگرفت و درجهٔ طالع درست کرد و زایجه برکشید و کواکب ثابت کرد و نخستین سخن این بگفت که پسر تو باز آمد پیر زن طیره شد و گفت ای فرزند آمدن او را امید نمیدارم همین قدر بگوی که زنده است یا مرده گفت میگویم که پسرت آمد برو اگر نیامده باشد بازآی تا بگویم که چون است پیر زن بخانه شد پسر آمده بود و بار از دراز گوش فرو می‌گرفتند پسر را در کنار گرفت و دو مقنعه برگرفت و بنزدیک او آورد و گفت راست گفتی پسر من آمد و با هدیه دعاء نیکو کرد اورا آن شب چون بخانه رسیدم و این خبر بشنیدم از وی سؤال کردم که بچه دلیل گفتی و از کدام خانه حکم کردی گفت بدینها نرسیده بودم اما چون صورت طالع تمام کردم مگسی درآمد و بر حرف درجهٔ طالع نشست بدین علت بر باطن من چنان روی نمود که این پسر رسید و چون بگفتم و مادر او استقصا کرد آمدن او بر من چنان محقق گشت که گوئی می بینم که او بار از خر فرو میگیرد مرا شد که آن همه سهم الغیب بر درجهٔ طالع همی کند و این جز از آنجا نیست،
عبدالقهّار عاصی : اشعار نو
بگو به خاک‌فروش
بگو به خاک‌فروش
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۸۱ - یک نکته معنی ز همه دنیی به
یک نکته معنی ز همه دنیی به
ازرقی هروی : رباعیات
شماره ۴۱ - عشق تو زهر دل آشیانی نکند
عشق تو زهر دل آشیانی نکند
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۲۶۶ - چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۱۷۹ - موم شمع کشته از دل چون شد آهن بهتر است
موم شمع کشته از دل چون شد آهن بهتر است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۷۸۰ - ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۱ - خداوندا جوانیم به سر رفت
خداوندا جوانیم به سر رفت
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۴۸ - رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
همام تبریزی : رباعیات
شماره ۴۴ - معشوقه به گرمابه شبی با ما بود
معشوقه به گرمابه شبی با ما بود
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۱۶ - دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد
دلم که در همه عالم غم تو کرده مراد
عمعق بخاری : رباعیات
شماره ۱۲ - خط تو، که چون مشک شد از خامه حسن
خط تو، که چون مشک شد از خامه حسن
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۰۲ - گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۰۶ - یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۰۵ - صباح عید ز بهر صبوح برخیزند
صباح عید ز بهر صبوح برخیزند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۴۳ - یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم