طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۵۴ - زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد
زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد زرتشت : ویسپرد
کرده بیست و دوم
1 زوت و راسپی : «اَشم وُهو . . . » با این ستایش و با این درود به امشاسپندان و سوشیانتهای اَشون ، از پی پاداش پسین ، بهترین کنش را همی گوییم به دانایان و نادانان ، به فرمانروایان فرمانبران که جهان را ابادان کنند و رامش بخشند .(بخشی از این بند از بند 4 یس. 35 گرفته شده است .) بلند اقبال : غزلیات
شماره ۹ - کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۲ - بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۴ - اتی النیروز محفوفا بهذا الحسن والاحسان
اتی النیروز محفوفا بهذا الحسن والاحسان حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۷ - تا، به کی خورد بباید غم دانائی را
تا، به کی خورد بباید غم دانائی را قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۰۳ - هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند سلطان باهو : غزلیات
غزل ۲ - بیا ای عشقِ جان سوزان که من خود را بتو سوزم
بیا ای عشقِ جان سوزان که من خود را بتو سوزم اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۷۸ - مدح رکن الدین ارسلانشاه غازی
چو رفت شاه کواکب ببار گاه حمل خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
تکه ای از یک شعر - تو رفتی
تو رفتی خیام : دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]
رباعی ۱۱۵
وقت سحر است، خیز ای مایهٔ ناز، مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۰ - از عشق چو بر جوان ملامت باشد
از عشق چو بر جوان ملامت باشد امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۲۰۹ - کردْ خیمه بَزو، اُویِ چشْ مه حبابی
کردْ خیمه بَزو، اُویِ چشْ مه حبابی نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۵۵۰ - در هیچ مقامم نگذارد به درنگی
در هیچ مقامم نگذارد به درنگی صابر همدانی : غزلیات
شماره ۱۵ - یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۶ - مهر بگشای لعل میگون را
مهر بگشای لعل میگون را فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۱۳ - روزی که ز دل بانگ خبردار زنیم
روزی که ز دل بانگ خبردار زنیم یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۶ - به میرزا احمد صفائی نوشته
فرزندی میرزا جعفر یک تومان ودو هزار چیزکی زیر یا بالا به دیوان دادنی است. فروغ دیده مصطفی را نگاشتم بگذراند و کس و کار ایشان را از آمد و رفت پا کار و چوبکی آسوده ماند. گوش به زنگ و هوش بر آهنگ باش اگر پرداخت و مشهدی را آسوده ساخت زود آگهی ده که میرزا و من هر دو رنج دلنگرانی و چشمداشت از سامان سینه درکاهیم، چنانچه نیارست یا نخواست، خود بی کم و کاست از کیسه کارسازی کن و نوشته رسید از ایشان درخواه، و مرا آگاه ساز تا راه چاره گشاده دارم و برگ پاداش آماده. از مشهدی و یاران اردیب و کار آنها پیوسته جویا زی و در راه چاره چار اسبه پویا باش، تا کدخدا سپاس نکلاشد و پا کار هراس نتراشد. شتری با بچه در شترهای ما دارد، نادعلی را پیدا و پنهان در نگهداشت سفارش کن، و پاس اندیش جل و جهاز و برف و بارش خواه، تا با این چهار لاشه ما هم بند پنبه دانه و کاه است و انبار آبشخورد و چراگاه، اگر پشمی از پشتش کم و یا موئی از دمش خم گردد، از تو تاوان یک بختی کوه کوهان خواهم خواست و از نادعلی سخت سخت خواهم رنجید. دو ماه است به رنج مرگ شکنج پا درد گرفتارم و روز در تاب و شب در تیمار، میرزا جعفر پرستار است و یک تنه با هزار فرمایش گرفتار. شبان یک چشمزد نغنود و روزان گامی از دوندگی و پرستندگی نیاساید، اگر تو پاداش اندوه یاران وی نبری و کار و کسان او را از خود نشمری من جاودان شرمنده و پیش دوست و دشمن سرافکنده خواهم ماند. پاس یاران داشتن و روز در به افتاد کار و آسایش روزگار ایشان گذاشتن نخستین گام مردانگی است و کمین کیش فرزانگی. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۷۳ - به گریه در دل تو گر اثر توان کردن
به گریه در دل تو گر اثر توان کردن فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - شادم که پری رخان غمینم کردند
شادم که پری رخان غمینم کردند
شماره ۱۵۴ - زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد
زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد زرتشت : ویسپرد
کرده بیست و دوم
1 زوت و راسپی : «اَشم وُهو . . . » با این ستایش و با این درود به امشاسپندان و سوشیانتهای اَشون ، از پی پاداش پسین ، بهترین کنش را همی گوییم به دانایان و نادانان ، به فرمانروایان فرمانبران که جهان را ابادان کنند و رامش بخشند .(بخشی از این بند از بند 4 یس. 35 گرفته شده است .) بلند اقبال : غزلیات
شماره ۹ - کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را
کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را کمال خجندی : غزلیات
شماره ۳۷۲ - بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۲۴ - اتی النیروز محفوفا بهذا الحسن والاحسان
اتی النیروز محفوفا بهذا الحسن والاحسان حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۷ - تا، به کی خورد بباید غم دانائی را
تا، به کی خورد بباید غم دانائی را قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۰۳ - هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند سلطان باهو : غزلیات
غزل ۲ - بیا ای عشقِ جان سوزان که من خود را بتو سوزم
بیا ای عشقِ جان سوزان که من خود را بتو سوزم اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۷۸ - مدح رکن الدین ارسلانشاه غازی
چو رفت شاه کواکب ببار گاه حمل خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
تکه ای از یک شعر - تو رفتی
تو رفتی خیام : دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸]
رباعی ۱۱۵
وقت سحر است، خیز ای مایهٔ ناز، مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۵۰ - از عشق چو بر جوان ملامت باشد
از عشق چو بر جوان ملامت باشد امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۲۰۹ - کردْ خیمه بَزو، اُویِ چشْ مه حبابی
کردْ خیمه بَزو، اُویِ چشْ مه حبابی نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۵۵۰ - در هیچ مقامم نگذارد به درنگی
در هیچ مقامم نگذارد به درنگی صابر همدانی : غزلیات
شماره ۱۵ - یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است
یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۶ - مهر بگشای لعل میگون را
مهر بگشای لعل میگون را فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۱۳ - روزی که ز دل بانگ خبردار زنیم
روزی که ز دل بانگ خبردار زنیم یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۶ - به میرزا احمد صفائی نوشته
فرزندی میرزا جعفر یک تومان ودو هزار چیزکی زیر یا بالا به دیوان دادنی است. فروغ دیده مصطفی را نگاشتم بگذراند و کس و کار ایشان را از آمد و رفت پا کار و چوبکی آسوده ماند. گوش به زنگ و هوش بر آهنگ باش اگر پرداخت و مشهدی را آسوده ساخت زود آگهی ده که میرزا و من هر دو رنج دلنگرانی و چشمداشت از سامان سینه درکاهیم، چنانچه نیارست یا نخواست، خود بی کم و کاست از کیسه کارسازی کن و نوشته رسید از ایشان درخواه، و مرا آگاه ساز تا راه چاره گشاده دارم و برگ پاداش آماده. از مشهدی و یاران اردیب و کار آنها پیوسته جویا زی و در راه چاره چار اسبه پویا باش، تا کدخدا سپاس نکلاشد و پا کار هراس نتراشد. شتری با بچه در شترهای ما دارد، نادعلی را پیدا و پنهان در نگهداشت سفارش کن، و پاس اندیش جل و جهاز و برف و بارش خواه، تا با این چهار لاشه ما هم بند پنبه دانه و کاه است و انبار آبشخورد و چراگاه، اگر پشمی از پشتش کم و یا موئی از دمش خم گردد، از تو تاوان یک بختی کوه کوهان خواهم خواست و از نادعلی سخت سخت خواهم رنجید. دو ماه است به رنج مرگ شکنج پا درد گرفتارم و روز در تاب و شب در تیمار، میرزا جعفر پرستار است و یک تنه با هزار فرمایش گرفتار. شبان یک چشمزد نغنود و روزان گامی از دوندگی و پرستندگی نیاساید، اگر تو پاداش اندوه یاران وی نبری و کار و کسان او را از خود نشمری من جاودان شرمنده و پیش دوست و دشمن سرافکنده خواهم ماند. پاس یاران داشتن و روز در به افتاد کار و آسایش روزگار ایشان گذاشتن نخستین گام مردانگی است و کمین کیش فرزانگی. نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۴۷۳ - به گریه در دل تو گر اثر توان کردن
به گریه در دل تو گر اثر توان کردن فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - شادم که پری رخان غمینم کردند
شادم که پری رخان غمینم کردند