صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۲ - در زیر بار مهره گل نیست دست ما
در زیر بار مهره گل نیست دست ما
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۵ - من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
عطار نیشابوری : وصلت نامه
رجوع به مطلب
هیبت حق جمله را یکسان کند
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱ - رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۱۴۶ - دل در سر زلف تست پابست شده
دل در سر زلف تست پابست شده
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۲۵ - رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۸۳ - صفت شب سیاه هجران، که خضرخان را در کوشک جهان نمای جهان غم نمود، و دولرانی در قصر لعل غرق خوناب بود، و افروخته شدن شمع مراد آن دو محترق هم از آتش دل ایشان، و روشنائی در کار ایشان پدید گشتن
شبی چون سینهٔ عشاق پر دود
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴ - ای دلشدگان رخت به بستان آرید
ای دلشدگان رخت به بستان آرید
رشیدالدین میبدی : ۹- سورة التوبة- مدنیة
۱۰ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ قرائت عامه معذرون مشدد است و قرائت یعقوب معذرون مخفف. معذّران بتشدید عذر سازانند بدروغ و معذرون بتخفیف خداوندان عذراند براستى، عذر فلان اذا زوّر عذرا و اعذر فلان اذا اتى بما یعذر به. یقال اعذر من انذر وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ بتشدید. معنى آنست که آمدند قومى عذرسازان از منافقان عرب تا دستورى دهند ایشان را، و بتخفیف معنى آنست که آمدند عذر نمایندگان از عرب که عذرها داشتند بر است و ایشان قومى بودند از اعراب که مسکن ایشان بیرون از مدینه بود، از تبوک باز ماندند پس چون وعید شنیدند آمدند و عذر خویش بگفتند و درخواستند که تا ایشان را دستورى تخلف و قعود دهند گفتند: ان نحن غزونا معک تعیّر اعراب طىّ على حلائلنا و اولادنا و مواشینا. و گفته‏اند دستورى بیرون شدن بغزا میخواستند، نه دستورى تخلف.
رضی‌الدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۱۵ - یک حرف مگو اگر هزارت سخن است
یک حرف مگو اگر هزارت سخن است
عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۲۸ - گر چو شته دلت بیفشارند
گر چو شته دلت بیفشارند
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۰ - بخت و دولت چو پیشکار تواند
بخت و دولت چو پیشکار تواند
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۲۰ - گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی
گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۶۲۴ - هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
هر نقش درم بندی است، در دیده آگاهی
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲ - ای تاب و توانم را برده
ای تاب و توانم را برده
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۶۴۸ - یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
یک جا قرار نیست مرا از شتاب عمر
انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰ - در مدح کمال‌الدین ابی‌سعد مسعود بن احمدالمستوفی
خدای خواست که گیرد زمانه جاه و جلال
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - پرسید ز یار خود، یکی از یاران
پرسید ز یار خود، یکی از یاران
مولوی : دفتر دوم
بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را
آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۶۹۰ - چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه