جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۴۴ - در باغ چو گل برخ جانان نظر افکند
در باغ چو گل برخ جانان نظر افکند
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۶ - جز برتری ندانی، گویی که آتشی
جز برتری ندانی، گویی که آتشی
غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۴۰ - باب سوم
گروهی گمان کرده اند که مال دنیا همه حرام است یا بیشتر حرام و سه قسم شده اند: آن قوم که احتیاط و ورع بر ایشان غالب بوده است. گفته اند هیچ چیز نخورید، مگر گیاه که در دشت باشد و گوشت ماهی و صید و مثل این. و گروهی که بطالت و شهوت بر ایشان غالب بوده است. گفته اند فرق نباید کرد آن همه می بباید خورد. و گروهی که به اعتدال نزدیکتر بودند، گفتند آن همه نباید خورد الا به مقدار ضرورت و این هر سه خطاست قطعا، بلکه درست آن است که حلالی روشن و حرامی روشن و شبهتی در میانه می باشد تا به قیامت، چنان که رسول (ص) گفته است، «آن کس که می پندارد که از مال دنیا حرام بیشتر است غلط می کند که حرام بسیار است لیکن بیشتر نیست». و فرق است میان بسیار و بیشتر، چنان که بیمار و مسافر لشکری بسیارند، ولیکن بیشتر ایشان نه اند. و ظالمان بسیارند، ولیکن مظلومان بیشترند و وجه این غلط در کتاب احیا به شرح و برهان گفته ایم.
مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۱۵ - ای آینه‌ی فقیری جانی و چیز دیگر
ای آیِنِه‌یْ فَقیری جانیّ و چیزِ دیگر
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است
تا تو رفتی صحن گلشن کشت آفت دیده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۰۶ - خرد به زور می ناب برنمی آید
خرد به زور می ناب برنمی آید
مشتاق اصفهانی : مستزاد
شماره ۲ - ای عالم نم عطای روز افزونت
ای عالم نم عطای روز افزونت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۷۳ - ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۳۹ - آرام در مقام رضای خدا گرفت
آرام در مقام رضای خدا گرفت
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۸۳ - آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
آن غمی را که کران نیست غم حرمانست
مجیرالدین بیلقانی : شکوائیه
شماره ۱۶ - یک ذره مهر در ایام مانده نیست
یک ذره مهر در ایام مانده نیست
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۹۴ - همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست
همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست
رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ گوى ستایش بسزا اللَّه را وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى‏ و درود او بر رهیگان او که بگزید ایشان را آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ (۵۹) اللَّه به است خدایى را یا آنچه شما مى‏انباز ان خوانید با او؟
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۴ - آمد این نوبهار توبه شکن
آمد این نوبهار توبه شکن
رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها؟ مقاتل گفت چون رسول بلقیس از نزدیک سلیمان بازگشت و آن عجایب و بدایع که در مملکت سلیمان دیده بود باز گفت و حکایت کرد، بلقیس گفت: هذا امر من السّماء، این کارى آسمانى است، ساخته و خواسته ربّانى است و ما را کاویدن با وى روى نیست و در مخالفت و منابذت وى هیچ کس را طاقت نیست و آن ملک وى نه ملک سرسریست که آن جز نبوّت و تأیید الهى نیست. کس فرستاد به سلیمان که: اینک من آمدم با سران و سروران قوم خویش تا در کار تو بنگرم و دین تو بدانم که چیست و مرا بچه مى‏خوانى؟ آن گه عرش خویش را در آخر هفت اندرون استوار بنهاد و پاسبانان بر آن موکّل کرد و در مملکت خویش نائبى بگماشت که کار ملک میراند و آن سریر ملک نگه میدارد تا کس در آن طمع نکند و آن گه عزم رحیل کرد با دوازده هزار سرهنگ از مهتران قوم خویش با هر سرهنگى عددى فراوان از خیل و حشم. و سلیمان که آنجا بود دانست که بلقیس مى‏آید و بقصد اسلام و ایمان مى‏آید که جبرئیل از پیش آمده بود و او را خبر داده و لهذا قال سلیمان: قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، اى مؤمنین موحّدین.
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۹ - عاشقی خواهی که تا پایان بری
عاشقی خواهی که تا پایان بری
رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ دلّت هذه الایة على تیقّظ سلیمان فى مملکته و حسن قیامه و تکفله بامور امّته و رعیّته حیث لم یخف علیه غیبة طیر هو اصغر الطیور من حضوره ساعة واحدة. تنبیهى عظیم است این آیت مر ملوک جهان را بتیمار داشت رعیّت و شفقت بردن بر ایشان و باز جستن ضعیفان و رعایت مصالح ایشان: عمر خطاب همه شبها بسان عسس طواف کردى در کویهاى مدینه اگر خللى دیدى تدارک کردى و ضعیفان را نیک باز جستى و مراعات کردى. طلحة بن عبید اللَّه گوید در شب تاریک عمر را دیدم که از مدینه بیرون میشد دیگر روز برخاستم بآن جانب رفتم او را از شب دیده بودم و بآن خرابه‏اى که عمر را دیده بودم درشدم پیر زنى را دیدم زمنه نابینا، چون پاره‏اى گوشت افتاده. گفتم: یا عجوز امیر المؤمنین دوش بتعهّد تو مى‏آمد یا جایى دیگر مى‏شد؟ گفت کدام امیر المؤمنین؟ گفتم: عمر خطاب.
فضولی : مقطعات
شماره ۴۲ - فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست
فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۹۴ - خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست