قاآنی شیرازی : غزلیات
غزل ۷۲ - تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتایی
تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتایی فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن ملکالشعرای بهار : مسمطات
در منقبت حضرت حجة (ع)
مژده که روی خدا ز پرده برآمد عطار نیشابوری : بخش بیست و پنجم
الحكایة و التمثیل
مرگ را مردی بجان مشتاق شد اقبال لاهوری : جاویدنامه
تمهید زمینی - آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
عشق شور انگیز بی پروای شهر عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۵ - شب نیست که خون از دل غمناک نریخت
شب نیست که خون از دل غمناک نریخت صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۶ - ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاه
یاد ندارد کس از ملوک و سلاطین عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۴۹ - از عشق فرو گرفتهای پیش و پسم
از عشق فرو گرفتهای پیش و پسم عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۶۷ - شمعی که ز درد او کسی باز نگفت
شمعی که ز درد او کسی باز نگفت عطار نیشابوری : دفتر اول
در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید
زبان بگشاد و گفت ای راز مطلق عطار نیشابوری : باب پنجم: در بیان توحید به زبان تفرید
شماره ۵ - با خویش همیشه عشقِ خود میبازیم
با خویش همیشه عشقِ خود میبازیم عطار نیشابوری : باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
شماره ۲ - تدبیر تو چیست بغض با حب کردن
تدبیر تو چیست بغض با حب کردن حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۵۵ - تو را عشق اگر رهنمایی کند
تو را عشق اگر رهنمایی کند سعدی : غزلیات
غزل ۱۴ - از جان برون نیامده جانانت آرزوست
از جان برون نیامده جانانت آرزوست عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۲۷ - شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد
شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد سهراب سپهری : آوار آفتاب
راه واره
دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است. ترانه های کودکانه : بخش اول
نت های موسیقی
دو، دو شب نخوابیدم عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۵۴ - ای آن که چنانکه مصلحت میدانی
ای آن که چنانکه مصلحت میدانی جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۲۳ - خردنامه سقراط
زهی گنج حکمت که سقراط بود
غزل ۷۲ - تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتایی
تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتایی فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن ملکالشعرای بهار : مسمطات
در منقبت حضرت حجة (ع)
مژده که روی خدا ز پرده برآمد عطار نیشابوری : بخش بیست و پنجم
الحكایة و التمثیل
مرگ را مردی بجان مشتاق شد اقبال لاهوری : جاویدنامه
تمهید زمینی - آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
عشق شور انگیز بی پروای شهر عطار نیشابوری : باب بیست و ششم: در صفت گریستن
شماره ۵ - شب نیست که خون از دل غمناک نریخت
شب نیست که خون از دل غمناک نریخت صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۶ - ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - از زندان شاه
یاد ندارد کس از ملوک و سلاطین عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۴۹ - از عشق فرو گرفتهای پیش و پسم
از عشق فرو گرفتهای پیش و پسم عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۶۷ - شمعی که ز درد او کسی باز نگفت
شمعی که ز درد او کسی باز نگفت عطار نیشابوری : دفتر اول
در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید
زبان بگشاد و گفت ای راز مطلق عطار نیشابوری : باب پنجم: در بیان توحید به زبان تفرید
شماره ۵ - با خویش همیشه عشقِ خود میبازیم
با خویش همیشه عشقِ خود میبازیم عطار نیشابوری : باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
شماره ۲ - تدبیر تو چیست بغض با حب کردن
تدبیر تو چیست بغض با حب کردن حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۵۵ - تو را عشق اگر رهنمایی کند
تو را عشق اگر رهنمایی کند سعدی : غزلیات
غزل ۱۴ - از جان برون نیامده جانانت آرزوست
از جان برون نیامده جانانت آرزوست عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۲۷ - شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد
شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسد سهراب سپهری : آوار آفتاب
راه واره
دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است. ترانه های کودکانه : بخش اول
نت های موسیقی
دو، دو شب نخوابیدم عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۵۴ - ای آن که چنانکه مصلحت میدانی
ای آن که چنانکه مصلحت میدانی جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۲۳ - خردنامه سقراط
زهی گنج حکمت که سقراط بود