محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت شمارهٔ ۵۶
استاد اسمعیل صابونی گفت که شبی خفته بودم، چون وقت برخاستن شد کی بوردی مشغول شوم، کاهلی نمودم، کوزۀ بر بالین نهاده بودم، گربۀ آن را بریخت، من شولیده شدم و هم کاهلی کردم و چشمم درخواب شد. سنگی از بام در آمد و بر طشتی آمد که در میان سرای بود. اهل خانه آواز برآوردند کی دزد! من بیدار شدم و ورد آغاز کردم. دیگر روز به مجلس شیخ شدم، شیخ در میان سخن روی بمن کرد و گفت چون بنده همه شب بخسبد و دیر ترک برخیزد موشی و گربۀ را بفرمایند تا درهم آویزند و کوزه را آب بریزند تا خواب بروی بشولد و دزدی را بگویند که سنگی در سرایش اندازد گویند دزد بود، دزد نبود، فرستادۀ ما بود، تا از خواب بیدارت کند تا ساعتی با ما حدیث کنی.
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شمارهٔ ۱۵۵
تو پادشاه و من از بندگان درگاهم
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۲۸۴ - حافظ
از نوای آن مه حافظ سخن سر ساختم
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۶۱۷
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۱۶
از چه می داری نگارینا بدین زاری مرا
ملا احمد نراقی : باب چهارم
اهل فسق و معاصی
طایفه دوم: فرورفتگان به شهوات دنیویه، و غریقان لذات نفسانیه، و اهل فسق و معاصی اند و مغرورین از این طایفه بر چند نوعند:
خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۴۵
چه کردم کاستین بر من فشاندی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۵۳۷
گفتی که نالهٔ تو به یار تو می‌رسد
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
در صد فتنه را بر خود گشادی
در صد فتنه را بر خود گشادی
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۳۳
گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم
رودکی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۵۲
ستاخی برآمد از بر شاخ درخت عود
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شمارهٔ ۸۱
نه هر گیاه که در باغ رست شمشادست
خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۷
آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
سعیدا : غزلیات
شمارهٔ ۴۲۳
زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشق
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۱۵۹
نقّاش که آن صورت زیبا بنگاشت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۸۶۴
زلف تو چون به روی تو افتد گویی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۶۶
خاک آسوده، چو سیماب شد ازگریهٔ ما
اهلی شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۹۱۵
بر مست خود به پیری و عمر تبه ببخش
ابوالحسن فراهانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۸
می خورم می از برای گریه مستانه ای
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۱۴۱
امشب که نشان روز در عالم نیست