ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۱۰۲ - رخ خوبان
سر چه باشد که فدا بر سر پیمان نکنم صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۷۳۰
زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود صفی علیشاه : رباعیات
شمارهٔ ۸۱
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۲۲۴
نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری ابوعلی عثمانی : باب ۴ تا ۵۲
باب دهم - در خاموشی
ابوهریره رضی اللّه عَنْه گوید که پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم گفت هر که بخدای ایمان دارد و روز واپسین، گو همسایه را رنجه مدار. و هر که ایمان دارد بخدای و روز واپسین گو مهمان نیکودار و هر که ایمان دارد بخدا و روز واپسین گو نیکو گوی یا خاموش باش. محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۵۲ - اشارت به زلف
حدیث زلف جانان بس دراز است فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۸۸
ای صبا با یار سنگین دل بگو عطار نیشابوری : بخش اول
الحكایة و التمثیل
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار فردوسی : پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود
بخش ۴
چو خورشید برزد سر از کوه و راغ رشیدالدین میبدی : ۱۵- سورة الحجر- مکیة
۱ - النوبة الاولى
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان. مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۹۲ - ناله از حصار نای
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای قدسی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵۵
کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟ شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۵۶
تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو سعدی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۶۲
کس عیب نظر باختن ما نکند عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شمارهٔ ۲۷
گل گفت: گلابگر چو تابم ببرد عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شمارهٔ ۷
لعل تو براتِ کامرانی دهدم خاقانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۴۸
گردون قفسی است سبز پرچشمه چو دام سعدی : باب سوم در عشق و مستی و شور
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت شمارهٔ ۳
مهمان پیری شدم در دیار بکر که مال فروان داشت و فرزندی خوب روی. شبی حکایت کرد که مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است، درختی درین وادی زیارتگاهست که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند، شبهای دراز در آن پای درخت بر حق بنالیدهام تا مرا این فرزند بخشیده است. شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همیگفت چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی پدر بمردی. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸
روزیکه زد به خواب شعورم ایاغ پا
شمارهٔ ۱۰۲ - رخ خوبان
سر چه باشد که فدا بر سر پیمان نکنم صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۷۳۰
زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود صفی علیشاه : رباعیات
شمارهٔ ۸۱
در خانه و شهر و خلوت و انجمنش واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شمارهٔ ۲۲۴
نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری ابوعلی عثمانی : باب ۴ تا ۵۲
باب دهم - در خاموشی
ابوهریره رضی اللّه عَنْه گوید که پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم گفت هر که بخدای ایمان دارد و روز واپسین، گو همسایه را رنجه مدار. و هر که ایمان دارد بخدای و روز واپسین گو مهمان نیکودار و هر که ایمان دارد بخدا و روز واپسین گو نیکو گوی یا خاموش باش. محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۵۲ - اشارت به زلف
حدیث زلف جانان بس دراز است فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۸۸
ای صبا با یار سنگین دل بگو عطار نیشابوری : بخش اول
الحكایة و التمثیل
چون ز لیلی گشت مجنون بی قرار فردوسی : پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود
بخش ۴
چو خورشید برزد سر از کوه و راغ رشیدالدین میبدی : ۱۵- سورة الحجر- مکیة
۱ - النوبة الاولى
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان. مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۲۹۲ - ناله از حصار نای
نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای قدسی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵۵
کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟ شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۵۶
تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو سعدی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۶۲
کس عیب نظر باختن ما نکند عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شمارهٔ ۲۷
گل گفت: گلابگر چو تابم ببرد عطار نیشابوری : باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
شمارهٔ ۷
لعل تو براتِ کامرانی دهدم خاقانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۴۸
گردون قفسی است سبز پرچشمه چو دام سعدی : باب سوم در عشق و مستی و شور
گفتار در معنی فنای موجودات در معرض وجود باری
ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت شمارهٔ ۳
مهمان پیری شدم در دیار بکر که مال فروان داشت و فرزندی خوب روی. شبی حکایت کرد که مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است، درختی درین وادی زیارتگاهست که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند، شبهای دراز در آن پای درخت بر حق بنالیدهام تا مرا این فرزند بخشیده است. شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همیگفت چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی پدر بمردی. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸
روزیکه زد به خواب شعورم ایاغ پا