همام تبریزی : رباعیات
شماره ۹۵ - جان منی ای نگار و سلطان منی
جان منی ای نگار و سلطان منی
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۵۲ - هر کس که نیست کشته عشقت هلاک به
هر کس که نیست کشته عشقت هلاک به
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۲ - ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۲۲ - خاقانی اگر بسیج رفتن داری
خاقانی اگر بسیج رفتن داری
رضی‌الدین آرتیمانی : غزلیات
غزل ۲۵ - روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد
روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - در گلستان رخ ار گشاید بار
در گلستان رخ ار گشاید بار
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۲۶ - در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۸۹ - اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند
اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۶ - امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
خاقانی : رباعیات
شماره ۳۲۸ - گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی
گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۵۰ - ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل
ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۶ - بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد
بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۲۹ - از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
وصف بیابان و رزم گر شاسب با زنگی
بیابانی آمدش ناگاه پیش
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضا
کمال الدّین که چرخ پیر نارد
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۱۹ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفته‏اند و لطیفه دیگر دیده‏اند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند:
فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۳۹ - وزان روی لشکر سوی چین کشید
وزان روی لشکر سوی چین کشید
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو ای نادان دل آگاه دریاب
تو ای نادان دل آگاه دریاب
ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۸ - بر طرف مه آن طره شبرنگش بین
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین