محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۸۱ - شیخ گفت روزی مردی دهری بر حلقۀ بوالحسن نوری بگذشت. او را سخنی میرفت از حقّ، که برزفان صوفیان حقّ گویند و بهر زفانی بنام دیگر خوانند خدای را عزوجل، بع
شیخ گفت روزی مردی دهری بر حلقۀ بوالحسن نوری بگذشت. او را سخنی میرفت از حقّ، که برزفان صوفیان حقّ گویند و بهر زفانی بنام دیگر خوانند خدای را عزوجل، بعضی رحمان خوانند کی روزیشان باید و بعضی رحیم خوانند کی بهشت خواهندو بعضی ملک خوانند کی منزلتشان باید، هر کسی که به چیزی حاجتمند باشند وی را بدان نام خوانند. صوفیان او را حقّ گویند کی بدون او دست به چیزی دیگر نیالایندو با هیچ ننگرند. آنگاه گفت لفظ ایشان پاکتر بود که گویند حقّ، آنگه آن مرد دهری بابوالحسن نوری گفت آنکه میگویند حقّ معنی آن چیست؟ گفت آنکه نیالایند خلقانرا بآلایش فراوان و او خود از همه پاک و شیخ گفت او سبحانست و پاکست از هرچ گویند و اندیشند و نود ونه نامست خدای را در قرآن و در توریة و در انجیل و در زبور و نام مهین سبحانست. چون سبحان بگفتی همه بگفتی و چون همه بگویی و این نگفته باشی. همه درین بسته است چون این بگفتی همه گشاده گردد و گناهان محو گردد و همچنانک پیرزنان تسبیحها دارند هزار دانه و یکی در سر آن کرده باشند و آنرا مؤذن گویند، چون آن بگسلد همه رها آید،همچنان باشد کی چون سبحان بگویی همه بیابی. می در باید کوشید تا سبحان بسیار گفته شود، جملۀ آفرینش سبحان اللّه میگویند لکن تو از غفلت که داری نمیشنوی، آن هزار دستان کی از هزار گونه می الحان گرداند می سبحان گوید و لکن تو می الحان شنوی. خدای تعالی میگوید وَاِنْ مِنْ شیْیءٍ اِلّایُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۰۸ - اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۷۱ - گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه
گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه فروغ فرخزاد : دیوار
آرزو
کاش بر ساحل رودی خاموش ترانه های کودکانه : بخش اول
به خاطر خروسه
خروسه اومد نگام کرد سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۰۴ - طنبوری
شوخ طنبوری شبی با من ترنم کرد و رفت میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۹ - دل کیست، خراب صحبت تو
دل کیست، خراب صحبت تو صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۸۷ - دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند
دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۵۷ - شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد فردوسی : پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود
بخش ۴ - گامی پشوتن که دستور بود
گامی پشوتن که دستور بود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۲۳ - پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار
پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹ - مجارات
ای روز روشنت ز شب تیره در حجاب امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۸۲ - ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند شمس مغربی : غزلیات
شماره ۳۸ - آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠ - مده دل ز دست ارغمی هست و خوفی
مده دل ز دست ارغمی هست و خوفی میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۶۲ - پادشاهی اورمزد بزرگ
پس از مرگ وی اورمزد بزرگ نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۳۰ - چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۴۲ - زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد
زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۰۶ - نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
حکایت ۸۱ - شیخ گفت روزی مردی دهری بر حلقۀ بوالحسن نوری بگذشت. او را سخنی میرفت از حقّ، که برزفان صوفیان حقّ گویند و بهر زفانی بنام دیگر خوانند خدای را عزوجل، بع
شیخ گفت روزی مردی دهری بر حلقۀ بوالحسن نوری بگذشت. او را سخنی میرفت از حقّ، که برزفان صوفیان حقّ گویند و بهر زفانی بنام دیگر خوانند خدای را عزوجل، بعضی رحمان خوانند کی روزیشان باید و بعضی رحیم خوانند کی بهشت خواهندو بعضی ملک خوانند کی منزلتشان باید، هر کسی که به چیزی حاجتمند باشند وی را بدان نام خوانند. صوفیان او را حقّ گویند کی بدون او دست به چیزی دیگر نیالایندو با هیچ ننگرند. آنگاه گفت لفظ ایشان پاکتر بود که گویند حقّ، آنگه آن مرد دهری بابوالحسن نوری گفت آنکه میگویند حقّ معنی آن چیست؟ گفت آنکه نیالایند خلقانرا بآلایش فراوان و او خود از همه پاک و شیخ گفت او سبحانست و پاکست از هرچ گویند و اندیشند و نود ونه نامست خدای را در قرآن و در توریة و در انجیل و در زبور و نام مهین سبحانست. چون سبحان بگفتی همه بگفتی و چون همه بگویی و این نگفته باشی. همه درین بسته است چون این بگفتی همه گشاده گردد و گناهان محو گردد و همچنانک پیرزنان تسبیحها دارند هزار دانه و یکی در سر آن کرده باشند و آنرا مؤذن گویند، چون آن بگسلد همه رها آید،همچنان باشد کی چون سبحان بگویی همه بیابی. می در باید کوشید تا سبحان بسیار گفته شود، جملۀ آفرینش سبحان اللّه میگویند لکن تو از غفلت که داری نمیشنوی، آن هزار دستان کی از هزار گونه می الحان گرداند می سبحان گوید و لکن تو می الحان شنوی. خدای تعالی میگوید وَاِنْ مِنْ شیْیءٍ اِلّایُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۰۸ - اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۷۱ - گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه
گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه فروغ فرخزاد : دیوار
آرزو
کاش بر ساحل رودی خاموش ترانه های کودکانه : بخش اول
به خاطر خروسه
خروسه اومد نگام کرد سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۰۴ - طنبوری
شوخ طنبوری شبی با من ترنم کرد و رفت میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۹ - دل کیست، خراب صحبت تو
دل کیست، خراب صحبت تو صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۸۷ - دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند
دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۵۷ - شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد فردوسی : پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود
بخش ۴ - گامی پشوتن که دستور بود
گامی پشوتن که دستور بود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۲۳ - پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار
پای هر نخلی که بوسیدم به دوران بهار حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹ - مجارات
ای روز روشنت ز شب تیره در حجاب امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۸۲ - ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند شمس مغربی : غزلیات
شماره ۳۸ - آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٠ - مده دل ز دست ارغمی هست و خوفی
مده دل ز دست ارغمی هست و خوفی میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۶۲ - پادشاهی اورمزد بزرگ
پس از مرگ وی اورمزد بزرگ نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۶۰ - من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
من و اندیشه ی باری که ندارد یاری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۶۳۰ - چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۴۲ - زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد
زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۰۶ - نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد
نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذارد