خاقانی : قطعات
شماره ۱۵۳ - همه عیباند زنان و آن همه را
همه عیباند زنان و آن همه را جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۲ - دل گشا
دل گشائی چو قبا درپوشی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۰۹ - خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۸۹ - هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست
هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۹۴ - گفتی به لب رسانم از اشتیاق جانت
گفتی به لب رسانم از اشتیاق جانت ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - مردان رهش میل به هستی نکنند
مردان رهش میل به هستی نکنند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۵۳۹ - دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۸۲ - ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٩ - مرا نیمه نانی که در خور بود
مرا نیمه نانی که در خور بود ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧١ - مرا صورت از لغوه گر کج شود
مرا صورت از لغوه گر کج شود محمد بن منور : منقولات
شماره ۵۵ - شیخ گفت درویشی را کی هرچ بباید گفت تو بگوی که ناگفته نماند و هرچ بباید کردن تو ب
شیخ گفت درویشی را کی هرچ بباید گفت تو بگوی که ناگفته نماند و هرچ بباید کردن تو بکن کی ناکرده نماند. آرایه های ادبی : بیان
کنایه
کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است. که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود. نکته: در کنایه الفاظ همه حقیقی اند اما مقصود گوینده معنای حقیقی و ظاهری آن نیست. نکته: کنایه معمولا در یک جمله یا یک ترکیب به کار می رود. مثال 1: هنوز از دهن بوی شیر آیدش. توضیح: کنایه از این که هنوز بچه است و بارز ترین نشانه ی بچگی همان شیر خوردن است. مثال 2: که رهام را جام باده است جفت. توضیح: کنایه از این که رهام عیاش و خوشگذران است و مرد جنگ نیست. مثال 3: بباید زدن سنگ را بر سبوی. توضیح: سنگ را بر سبو زدن کنایه از آزمایش و امتحان کردن است. عباراتی نظیر: دست و پا کردن، روی کسی را به زمین انداختن، شکم را صابون زدن، بند از بند گشودن، زبان در کشیدن، عنان گران کردن، دهان دوختن، پای در دامن آوردن، سر زخاک بر آوردن، دست ندادن، دست به سیاه و سفید نزدن، دست روی دست گذاشتن و ... همه کنایه هستند. سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۵۳ - جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است
جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصیت وی است. محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۱۰۴ - آوردهاند کی استاد بوصالح را کی مُقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم. پ
آوردهاند کی استاد بوصالح را کی مُقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم. پس فرمود کی بنویس، بیت: میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم
هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۷۹ - جان از وداع سبکتاز می شود
جان از وداع سبکتاز می شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۹۳ - چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد شمس مغربی : غزلیات
شماره ۹۳ - مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۳۶ - ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم نسیمی : غزلیات
شماره ۲۷۰ - گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاری
گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاری
شماره ۱۵۳ - همه عیباند زنان و آن همه را
همه عیباند زنان و آن همه را جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۲ - دل گشا
دل گشائی چو قبا درپوشی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۰۹ - خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد
خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۸۹ - هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست
هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۹۴ - گفتی به لب رسانم از اشتیاق جانت
گفتی به لب رسانم از اشتیاق جانت ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - مردان رهش میل به هستی نکنند
مردان رهش میل به هستی نکنند صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۵۳۹ - دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۸۲ - ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١۶٩ - مرا نیمه نانی که در خور بود
مرا نیمه نانی که در خور بود ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٧١ - مرا صورت از لغوه گر کج شود
مرا صورت از لغوه گر کج شود محمد بن منور : منقولات
شماره ۵۵ - شیخ گفت درویشی را کی هرچ بباید گفت تو بگوی که ناگفته نماند و هرچ بباید کردن تو ب
شیخ گفت درویشی را کی هرچ بباید گفت تو بگوی که ناگفته نماند و هرچ بباید کردن تو بکن کی ناکرده نماند. آرایه های ادبی : بیان
کنایه
کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است. که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود. نکته: در کنایه الفاظ همه حقیقی اند اما مقصود گوینده معنای حقیقی و ظاهری آن نیست. نکته: کنایه معمولا در یک جمله یا یک ترکیب به کار می رود. مثال 1: هنوز از دهن بوی شیر آیدش. توضیح: کنایه از این که هنوز بچه است و بارز ترین نشانه ی بچگی همان شیر خوردن است. مثال 2: که رهام را جام باده است جفت. توضیح: کنایه از این که رهام عیاش و خوشگذران است و مرد جنگ نیست. مثال 3: بباید زدن سنگ را بر سبوی. توضیح: سنگ را بر سبو زدن کنایه از آزمایش و امتحان کردن است. عباراتی نظیر: دست و پا کردن، روی کسی را به زمین انداختن، شکم را صابون زدن، بند از بند گشودن، زبان در کشیدن، عنان گران کردن، دهان دوختن، پای در دامن آوردن، سر زخاک بر آوردن، دست ندادن، دست به سیاه و سفید نزدن، دست روی دست گذاشتن و ... همه کنایه هستند. سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۵۳ - جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است
جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصیت وی است. محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۱۰۴ - آوردهاند کی استاد بوصالح را کی مُقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم. پ
آوردهاند کی استاد بوصالح را کی مُقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم. پس فرمود کی بنویس، بیت: میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۲۲ - هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم
هلاک جان خود زان غمزه خونخوار فهمیدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۷۹ - جان از وداع سبکتاز می شود
جان از وداع سبکتاز می شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۹۳ - چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد
چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد شمس مغربی : غزلیات
شماره ۹۳ - مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۳۶ - ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم نسیمی : غزلیات
شماره ۲۷۰ - گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاری
گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاری