افسرالملوک عاملی : کوروش نامه
فتح تراکیه
سحر گاه برخاست بانگ خروس صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت شمارهٔ ۶۷۶
شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم رشیدالدین میبدی : ۲۲- سورة الحجّ- مدنیّة
۳ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ» آن گه که ما جاى ساختیم ابراهیم را جایگاه خانه، «أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً» گفتیم با من انباز مگیر هیچ چیز، «وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ» و خانه من پاک دار «لِلطَّائِفِینَ» حاجیان را که گرد آن طواف کنند، «وَ الْقائِمِینَ» و ایشان را که آنجا مقیمند، «وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» (۲۶) و نمازگزاران را. ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شمارهٔ ۵۱۷
بربود مرا پسته تو خواب از چشم اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - مدح فخرالدین علاءالدوله عربشاه خداوند قهستان
ای جزع تو، هم نیام و هم خنجر ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ١۴٩ - وله ایضاً در مدح علاءالدین محمد
بر آمدم صبحدم باد بهاری سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۳۹ - بازآمدن مولانا قدسنا الله بسره العزیز دویم بار بقونیه از طلب شمس الدین تبریزی عظم الله ذکره
بعد از آن بازگشت جانب روم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۷
نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۵۸
یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است اقبال لاهوری : پس چه باید کرد؟
سیاسیات حاضره
می کند بند غلامان سخت تر نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۴۳ - بازرگان آهنفروش
و مثل دوستان با تو چون مثل آن بازرگان است که گفته بود:زمینی که موش آن صد من آهن بخورد چه عجب اگر باز کودکی در قیاس ده من برباید؟ دمنه گفت:چگونه؟ گفت:آوردهاند که بازرگانی اندک مال بود و میخواست که سفری رود. صد من آهن داشت، در خانه دوستی بر وجه امانت بنهاد و برفت. چون بازآمد امین، ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی بطلب آهن بنزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در پیغوله خانه بنهاده بودم و دران احتیاطی نکرده، تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری، موش آهن را نیک دوست داردو دندان او برخائیدن آن قادر باشد. امین راست کار شاد گشت، یعنی «بازرگان نرم شد و دل از آن برداشت. » گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. رشیدالدین وطواط : مقطعات
شمارهٔ ۶۴ - در حق اتسز
خدایگانا ، سی سال شد که من بنده جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۹
ز دست درد مجنون مشربان را در بیابانها بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۴۹
غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد رشحه : رشحه
مطلع یک غزل
همی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان اقبال لاهوری : پیام مشرق
نیچه
از سستی عناصر انسان دلش تپید صفایی جندقی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۱
به فر دوستی از افترای خصم چه باکم غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵۵ - اصل پنجم
بدان که اصل بصیرت مکشوف شده است که خلق همه هلاک شده اند الا عابدان و همه عابدان هلاک شده اند الا عالمان و همه عالمان هلاک شده اند الا مخلصان و مخلصان بر خطری عظیم اند. پس بی اخلاص همه رنجها ضایع است و اخلاص صدق جز در نیت نباشد، هرکه نیت نداند اخلاص در وی چون نگاه دارد. و ما در یک باب معنی نیت شرح دهیم و در بابی دیگر حقیقت اخلاص و در بابی دیگر حقیقت صدق. نسیمی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۸
گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد
فتح تراکیه
سحر گاه برخاست بانگ خروس صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت شمارهٔ ۶۷۶
شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم رشیدالدین میبدی : ۲۲- سورة الحجّ- مدنیّة
۳ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ» آن گه که ما جاى ساختیم ابراهیم را جایگاه خانه، «أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً» گفتیم با من انباز مگیر هیچ چیز، «وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ» و خانه من پاک دار «لِلطَّائِفِینَ» حاجیان را که گرد آن طواف کنند، «وَ الْقائِمِینَ» و ایشان را که آنجا مقیمند، «وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» (۲۶) و نمازگزاران را. ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شمارهٔ ۵۱۷
بربود مرا پسته تو خواب از چشم اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۶۲ - مدح فخرالدین علاءالدوله عربشاه خداوند قهستان
ای جزع تو، هم نیام و هم خنجر ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ١۴٩ - وله ایضاً در مدح علاءالدین محمد
بر آمدم صبحدم باد بهاری سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۳۹ - بازآمدن مولانا قدسنا الله بسره العزیز دویم بار بقونیه از طلب شمس الدین تبریزی عظم الله ذکره
بعد از آن بازگشت جانب روم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۶۷
نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۵۸
یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است اقبال لاهوری : پس چه باید کرد؟
سیاسیات حاضره
می کند بند غلامان سخت تر نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۴۳ - بازرگان آهنفروش
و مثل دوستان با تو چون مثل آن بازرگان است که گفته بود:زمینی که موش آن صد من آهن بخورد چه عجب اگر باز کودکی در قیاس ده من برباید؟ دمنه گفت:چگونه؟ گفت:آوردهاند که بازرگانی اندک مال بود و میخواست که سفری رود. صد من آهن داشت، در خانه دوستی بر وجه امانت بنهاد و برفت. چون بازآمد امین، ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی بطلب آهن بنزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در پیغوله خانه بنهاده بودم و دران احتیاطی نکرده، تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری، موش آهن را نیک دوست داردو دندان او برخائیدن آن قادر باشد. امین راست کار شاد گشت، یعنی «بازرگان نرم شد و دل از آن برداشت. » گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. رشیدالدین وطواط : مقطعات
شمارهٔ ۶۴ - در حق اتسز
خدایگانا ، سی سال شد که من بنده جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۹
ز دست درد مجنون مشربان را در بیابانها بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۳۷
آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۴۹
غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد رشحه : رشحه
مطلع یک غزل
همی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان اقبال لاهوری : پیام مشرق
نیچه
از سستی عناصر انسان دلش تپید صفایی جندقی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۱
به فر دوستی از افترای خصم چه باکم غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۵۵ - اصل پنجم
بدان که اصل بصیرت مکشوف شده است که خلق همه هلاک شده اند الا عابدان و همه عابدان هلاک شده اند الا عالمان و همه عالمان هلاک شده اند الا مخلصان و مخلصان بر خطری عظیم اند. پس بی اخلاص همه رنجها ضایع است و اخلاص صدق جز در نیت نباشد، هرکه نیت نداند اخلاص در وی چون نگاه دارد. و ما در یک باب معنی نیت شرح دهیم و در بابی دیگر حقیقت اخلاص و در بابی دیگر حقیقت صدق. نسیمی : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۸
گشودم در ازل مصحف، رخ یارم به فال آمد