عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۷ - گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۲ - دیوانه میکنی دل و جان خراب را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۴ - یارب که داد آینه آن بت پرست را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۷ - من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۸ - برقع برافکن ای پری حسن بلاانگیز را
برقع برافکن ای پری حسن بلاانگیز را
تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را
شب خوش نخفتم هیچگه زاندم که بهر خون من
شد آشنایی با صبا آن زلف عنبر بیز را
دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخن
لیکن تمنا میکنم فتراک صید آویز را
بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کش
بیمار و مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را
پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زد
شرمت نیاید سوختن خاشاک دود انگیز را؟
چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستت
باری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را
بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظر
اینک شفیع آوردهام این دیده ی خون ریز را
تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را
شب خوش نخفتم هیچگه زاندم که بهر خون من
شد آشنایی با صبا آن زلف عنبر بیز را
دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخن
لیکن تمنا میکنم فتراک صید آویز را
بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کش
بیمار و مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را
پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زد
شرمت نیاید سوختن خاشاک دود انگیز را؟
چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستت
باری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را
بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظر
اینک شفیع آوردهام این دیده ی خون ریز را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۲ - دوش زیاد رخت اشک جگر سوز من
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۳ - بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۵ - از درونم نمیروی بیرون
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۶ - مهر بگشای لعل میگون را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۸ - سری دارم که سامان نیست او را
سری دارم که سامان نیست او را
به دل دردی که درمان نیست او را
به راه انتظارم هست چشمی
که خوابی هم پریشان نیست او را
به عشق از گریه هم ماندم چه جویم
باران از کشتی که یاران نیست او را
فرامش کرد عمرم روز را ز اینک
شبی دارم که پایان نیست او را
خط نو خیز و لب ساده از آنست
خوش آن مضمون که عنوان نیست او را
ز خسرو رخ مپیچ ار گشت ناچیز
خیالی هست گرجان نیست او را
به دل دردی که درمان نیست او را
به راه انتظارم هست چشمی
که خوابی هم پریشان نیست او را
به عشق از گریه هم ماندم چه جویم
باران از کشتی که یاران نیست او را
فرامش کرد عمرم روز را ز اینک
شبی دارم که پایان نیست او را
خط نو خیز و لب ساده از آنست
خوش آن مضمون که عنوان نیست او را
ز خسرو رخ مپیچ ار گشت ناچیز
خیالی هست گرجان نیست او را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۱ - سوختهٔ رخت اگر سوی چمن گذر کند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۲ - جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۷ - برسرکوی تو فریاد که از راه وفا
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۸ - که ره نمود ندانم قبای تنگ تو را
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۳ - وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
وندران کوی نهانی نظری بود مرا
جان بجایست ولی زنده نیم من زیرا
مایهٔ عمر به جز جان دگری بود مرا
باری از دیده مریزید گلابی که به عمر
لذت از عشق همین درد سری بود مرا
هیچ یاد آمدت ای فتنه که وقتی زین پیش
عاشق سوختهٔ دربدری بود مرا
خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال
لیکن آلوده به دامان جگری بود مرا
وندران کوی نهانی نظری بود مرا
جان بجایست ولی زنده نیم من زیرا
مایهٔ عمر به جز جان دگری بود مرا
باری از دیده مریزید گلابی که به عمر
لذت از عشق همین درد سری بود مرا
هیچ یاد آمدت ای فتنه که وقتی زین پیش
عاشق سوختهٔ دربدری بود مرا
خواستم دی که نمازی بکنم پیش خیال
لیکن آلوده به دامان جگری بود مرا
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۴ - گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۶ - سیم خیال تو بس با قمر چکار مرا؟
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۸ - گر چه بربود عقل و دین مرا
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۶ - دل که ز دعوای صبر لاف همی زد کنون
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۸ - هست ما را نازنین می پرست
هست ما را نازنین می پرست
گو گهم بریان کند گاهی کباب
نیم شب کامد مرا بیدار کرد
من همان دولت همی دیدم به خواب
بیخودی زد راهم از نی تا به صبح
خانه خالی بود و او مست و خراب
آخر شب صبح را کردم غلط
زانکه هم رویش بد و هم ماهتاب
زلف برکف شب همی پنداشتم
کز بنا گوشش برآمد آفتاب
ای چشمه زلال مرو کز برای تو
مردم چنانکه مردم آبی برای آب
زین پیشتر پدیدهٔ من جای آب بود
اکنون ببین که هست همه خون به جای آب
گو گهم بریان کند گاهی کباب
نیم شب کامد مرا بیدار کرد
من همان دولت همی دیدم به خواب
بیخودی زد راهم از نی تا به صبح
خانه خالی بود و او مست و خراب
آخر شب صبح را کردم غلط
زانکه هم رویش بد و هم ماهتاب
زلف برکف شب همی پنداشتم
کز بنا گوشش برآمد آفتاب
ای چشمه زلال مرو کز برای تو
مردم چنانکه مردم آبی برای آب
زین پیشتر پدیدهٔ من جای آب بود
اکنون ببین که هست همه خون به جای آب