تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۸ - امیر خسرو فرماید
یارب که آن درخت گل از گلستان کیست
وان پسته شکر شکن از نقلدان کیست
در جواب او
باز این قماشهای نفیس ازدکان کیست
وین طرفه رختهای نواز جامه دان کیست
از پوشیم بتاب و ببندم ز پیش بند
تا آن ز بقچه که و این از میان کیست
بینید شده بر سر بیدق مخنثان
هیهات دست پیچ شما بادبان کیست
منعم هنوز کهنه نشد صوفش و فقیر
ده ده قدک دریده نگه کن زیان کیست
آنجامه اتو زده و آنصوف سر بمهر
اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست
آن پیش شاخ شرب چه شوخست در نظر
گویندگان درخت گل از گلستان کیست
هر کس که دید معنی قاری درین لباس
پرسید کاین متاع نفیس ازدکان کیست
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۲۰ - مولانا جلال الدین رومی
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز باز روی تو دیدن چه دلرباست
در جواب او
از بامداد پیرهن نوحیوه ماست
امروز باز خشخش مخفی چه دلرباست
امروز روز خرمی و عید پوششست
امروز هر لباس که در برکنی رواست
پیش کسی که کرد مرا عیب پوستین
سرمای صبح دید و زمن عذرها بخواست
زرینهای گفته سر دستیم بشعر
چون نیک بنگری همه انگشترین ماست
آن روی باشدم که بود رویش آستر
آن روی از که جویم و این آستر کجاست
قاری بمهر رخت چو ذرات بخیها
یا چون نجوم ثابت و سیاره سماست
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۲۶ - شیخ سعدی فرماید
این باد روح پرور ازان کوی دلبرست
وین آب زندکانی ازان حوض کوثرست
در جواب او
چشمم زروی بند در ایدل منور است
وزبوی عنبرینه دماغمم معطرست
کمخاچه حاجتست برو پیچک طلا
معشوق خوبروی چه محتاج زیورست
درزی چو جامه دگمه نهادی بخانه آر
کاصحاب را دودیده چو مسمار بر درست
تن خوش شود زعلت سرما بپوستین
تشخیص کرده ایم و مداوا مقررست
در انتظار خلعت عیدی دو چشم من
چون گوش روزه دار بالله اکبرست
اکثر ازان بشعر کنم وصف نرمدست
کزهر چه میرود سخن دوست خوشترست
(قاری) نواست شعر تو همچون سجیف صوف
و اشعار خلق جمله چو مدفون مکررست
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۲۷ - سلمان ساوجی فرماید
هر دل که در هوای جمالش مجال یافت
عنقای همتش دو جهان زیر بال یافت
در جواب او
بر چتر مرغ قبه زر تا مجال یافت
قاف قطیفه شهپر او زیر بال یافت
خوش وقت آن سجیف که او بر کنار رخت
با حرب و شرب و اطلس و صوف اتصال یافت
میکرد سرکشی ببرک شده زان جهت
خود را سیه گلیم و پراکنده حال یافت
تا گشت خاک مقدم زیلوچه بوریا
ای بس که در طریق نمد گوشمال یافت
سوزن بدرز روسی و والا و بیت کرد؟
عمری بسر دوید و بآخر محال یافت
در گلستان شمیم کلی و جگن دلم
در جیب و آستین صبا و شمال یافت
هر جامه بود لایق چیزی بدوختن
کتان بدرز بخیه وکاسر شلال یافت
(قاری) که خو بجبه کرباس خود گرفت
از صوف عاریت طلبیدن ملال یافت
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۳۵ - خواجه حافظ فرماید
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر بمهر بعالم سمر شود
در جواب او
یکچند پنبه دانه بخاکش مقر شود
گردد بسعی زوده و دستار سر شود
دستارها دگر همه با گیوها رود
وین کبر وناز جمله زسرها بدر شود
کرباس شال بین که میان توی صوف شد
یارب مبادانکه گدا معتبر شود
این سرکشی که در سرپوشی مصری است
کی دست کوتهم بمیانش کمر شود
گویند برک سبز شود اطلس بنفش
آری شود ولیک بخون جگر شود
ای صندلی که دولت رختست برسرت
تن زن و گرنه بقچه کشانرا خبر شود
باور مکن که جبه چو گفتی ببر تمام
بی مزدو کوی و پنبه و رو و آستر شود
(قاری) کس از قماش نگفته سخن زتو
این راز سر به مُهر به عالم سمر شود
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۴۹ - خواجه حافظ فرماید
صوفی نهاد دام و سرحقه باز کرد
بنیاد مگر با فلک حقه باز کرد
در جواب او
خرم تنی که گوی شب از جامه باز کرد
پارا بنرمدست نهالی دراز کرد
با انکه یکدرم نتوان بست اندرو
دستار کهنه بین که مرا سرفراز کرد
منت پذیر کرد ززیلو که با نمد
از بوریاو پوستکت بی نیاز کرد
حقا که از حقیقت مسواک غافلست
حمل عمامه انکه بروی مجاز کرد
دامن فشاند بر قدک آندم تنم که دست
بر آستین صوف مربع دراز کرد
گر کسنه قیام بطاعت توان نمود
بیش و پس برهنه نشاید نماز کرد
قاری بکرد بالشک نازروی کت
آنکو نداد تکیه چه عشرت چه ناز کرد
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۴ - شیخ سعدی فرماید
بسیار سالها بسر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
در جواب او
بسیار صوف و چتر بتشریفها رود
کین پنبه آید وبکلاه و قبا رود
اینست حال جامه که دیدی بکازری
تا دگمها از آنکه برآید کجا رود
درکیسهای جیب عروسان رود عبیر
مانند سرمه دان که در و توتیارود
ای رخت نو بکهنه پوسیده چون رسی
شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود
برجامه کتان بهاری چه اعتماد
میلک مکر ببقچه خاص شما رود
در حیرتم ازانکه ندارد لباس خویش
در رخت عاریت بتکبر چرا رود
سوزن بکارد زعجب تیز میرود
ناگاه هم سرش بسر بخیها رود
قاری لت کتان که کنون میکنی نکه
روزی چو لته لت زده در زیر پا رود
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۶۱ - مولانا حافظ فرماید
آنانکه خاکرا بنظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشی چشمی بما کنند
در جواب او
دستار هر دو روز همان به که وا کنند
چندین گره بعقد شاید رها کنند
رختی که میخری بستان زود ز آشنا
اهل نظر معامله با آشنا کنند
تشریفها ببقچه و محفل پر از غریو
تا آنزمان که پرده بر افتد چها کنند
حیران گویهای زر جیب سفله اند
آنانکه خاکرا بنظر کیمیا کنند
چون مخفی است انچه درین جیب اطلس است
هر کس حکایتی بتصور چرا کنند
جامه بران چو وصله زعین البقر برند
آیا بود که گوشه چشمی بما کنند
دردی ز زخم جامه که بر تن رسیده است
زابیاری طبیبیش آخر دوا کنند
چون خرقه را زوصل عصائی گزیر نیست
آن به که کار خرقه رها باعصا کنند
مدح قماش قلب هم از تاجران شنو
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند
قاری چه شد بشال سقرلاط اگر بدید
شاهان که التفات بحال گدا کنند
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۷۲ - خواجه عماد فقیه فرماید
تا دل سخن پذیر و سخن دلپذیر شد
جانرا ز وصل همنفسی ناگزیر شد
در جواب او
زآندم که در خریطه اطلس عبیر شد
خوشبوی گشت رخت و ببردلپذیر شد
گرمای گرم اگر نبود نیز داربه
تن را از وصل پیرهنی ناگریز شد
انکس که بر نهالی و کت خفت یکدمی
نگذشت هفته که ز اهل سریر شد
وان تن که او نیافت درین سرنخ نسیج
رختش بخلدسندس خضر حریر شد
از عشق وصل خرمی و چکمه و نمد
جبه جوان بر آمد و در پنبه پیر شد
دستار کوچک ار چه بزرگی بسر نهاد
هر کس که آن بدید بچشمش حقیر شد
از خرقه و عصا و کلاهی گزیر نیست
گیرم بترک شخص چو شیخ کبیر شد
قاری زیمن اطلس و کمخا جهان گرفت
آری گل از روایح گل چون عبیر شد
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۷۳ - خواجه حافظ فرماید
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت کار بدولت حواله بود
در جواب او
والا بباغ رخت بدیدیم و لاله بود
بر جیب دکمهای درش همچو ژاله بود
آن جرم آل و لالی و گلگون بشاهدی
صد بار به زرنک گل و روی لاله بود
در بزم رخت می همه از رنک قرمزی
و زکله کلاه مغرق پیاله بود
دیدم بپرده شاهد والا که تافته
بر رویش از شرابه مشکین کلاله بود
اطلس عروس میشد و داماد کشته صوف
زابیاری و حریر خطیشان قباله بود
زیر کلاه بود خوش آنیده کله پوش
مانند ماه بدرو زهش همچو هاله بود
تشریفی رسید پس از شش مهم زغیب
و آن خود بقد جامه طفلی سه ساله بود
قاری بخواب دید سقرلاط یکشبی
تعبیر رفت چکمه و ماشا حواله بود
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۸۲ - مولانا محمد حافظ فرماید
عیدست و اول گل و یاران در انتظار
ساقی بروی یار ببین ماه و می بیار
در جواب او
خازن بعید ابلق سنجاب من بیار
بنگر هلال را چودم قاقم آشکار
این مه فزود خرقه نان در لباس عید
کاری بکرد همت پاکان روزکار
خواهی که دامنت ندرد زود و آستین
از رخت قلب شو چو فراویز در کنار
دلال رخت بر تن عریان من ببخش
ور نو بدست نیست برو کهنه بیار
در پیش شاخ آمدم از دگمها بیاد
چون غنچه جلوه داده بر اطراف جویبار
آویختند چمته که در بند سیم ماند
تا حست ازان عزیز که ترکش شد اختیار
خوش خلعتیست فاخر و خوش جامه سلیم
یارب زچشم زخم و گزندش نگاهدار
دامن مکش ز گفته قاری که جیب تو
گویش سزد که باشد ازین در شاهوار
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه الله
آنک آستین نموده و دامان فراخ و تنگ
پیراهن از وی آمد و تنبان فراخ تنگ
بزاز رخت تا تو نرنجی ز بیش و کم
برتنگ را گشوده و کتان فراخ و تنگ
چون دست همتم بود آجیده نیمچه
عرض نکتدهاش پریشان فراخ و تنگ
سرهای خلق چونکه بود کوچک و بزرگ
خیاط نیز کرد گریبان فراخ و تنگ
گاهی گشادگی بودت گه گرفتگی
داری قباچه و فرجی زان فراخ و تنگ
کوهای خلق بسته و نابسته زانکه هست
چون حلقهای خرده فروشان فراخ و تنگ
قاری چراست جامه روزو لباس شب
چون رخت غنچه و کل بستان فراخ و تنگ
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۹۳ - اوحدی فرماید
ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک
دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک
در جواب او
دیدم کتان کهنه و گفتم فدیت لک
ارزد برم هنوز وصالت هزار لک
زان خار سوزنم عجب آمد که دوختند
از تار قرمزی بعذار کتان کلک
سرمای سرد اگر ندهد دست پوستین
هستیم پشت گرم زپشمینه و برک
کمخای خانبالغی و شرب زرفشان
هر کس که دید نقش پری خواند یا ملک
رخت بنفش و دگمه مثال درست و لعل
وان چشم بندو کرده مغرق زرو محک
چادر به تا شوال حجت هر دو بزشت
وی مجمره مکی از زر دامنت کلک؟
باید بپوستین بره در ساخت یا کول
نتوان کشیده چونکه ببر قاقم و قدک
در جامه دان اطلس گلگون نگر که او
مانند آفتاب همی تابد از فلک
قاری به جمع اقمشه نیکو معرفی است
گو نام‌های این همه گفتست یک به یک
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۸ - سید نعمت الله فرماید
مائیم کز جهان غم دلبر گرفته ایم
دل داده ایم و دامن دلبر گرفته ایم
در جواب آن
ارمک عزیز ماست که در بر گرفته ایم
سر تا بپای او همه در زر گرفته ایم
از پیشک طلا و در دگمهای جیب
محبوب صوف در زر و زیور گرفته ایم
خشبوی جیب اطلس چرخ از بخور ماست
در زیر ذیل خویش چو مجمر گرفته ایم
بگشاده ایم بسته دو صدره عمامه را
عقده نگو نیامده از سر گرفته ایم
صمد بار پیش قحبه والا بشاهدی
در شامگاه شده بچادر گرفته ایم
در جامه خانه دلبر ماهست نرمدست
دل داده ایم و دامن دلبر گرفته ایم
قاری شدند سیر خلایق زاطعمه
روی زمین بالبسه یکسر گرفته ایم
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۱۱ - خواجو فرماید
یارب زباغ وصل نسیمی بمن رسان
وین خسته را بکام دل خویشتن رسان
در جواب آن
یارب تن مرا زکتان پیرهن رسان
جانست پیرهن زنوم جان بتن رسان
این آستین تیرز از یکدیگر جدا
ای درزی وصال تو با وربدن رسان
صوف مرا زحله ادریس ده صفا
وز مخفیم سلام ببرد یمن رسان
بوی چو عطر پیرهن یوسف ای نسیم
از خرقه رسول بویس قرن رسان
بند قبای غنچه بنفش از بنفشه دوز
والای آل لاله بچتر سمن رسان
تشریفها که برقد اشعار دوختم
آوازه اش بمحفل هر انجمن رسان
قاری باین لباس گلستان نو زگل
بند قباستان و بدوش چمن رسان
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۱۸ - خواجه حافظ فرماید
بالا بلند عشوه گر نقش بازمن
کوتاه کرد قصه عمر دراز من
در جواب آن
تخفیفه فراخ بر سر فراز من
کوتاه کرد قصه عمر دراز من
آیا زد رزی آن فرجی کی رسد که او
گردد بآستین گرم کار سازمن
کردم به بی ازاری خود دامنی فرو
غماز بود چاک عیان کرد راز من
خاصم ببر گرفته بامید ارمکی
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
آنصوف سبز چون نگرم دگمها بر او
گویم نگاه کن ببر سرو ناز من
ترسم شوم برهنه زطاعت که میبرد
ناپاکی لباس حضور نماز من
قاری بغیر حجله رخت زفاف نیست
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
نظام قاری : قطعات
شماره ۱۷ - با چکمه حنین تواضع نموده گفت
با چکمه حنین تواضع نموده گفت
(دوریم گر به تن ز حضورت مقصریم)
دستار نیز گفت که از طاقیه جدا
( هرگه که می‌شویم پراکنده‌خاطریم)
نظام قاری : قطعات
شماره ۱۹ - ای شاهد سمنبر والا شب زفاف
ای شاهد سمنبر والا شب زفاف
(از در در آمدی و من از خود بدر شدم)
در انجمن زشادی دستار و کفش نو
چندی بپای رفتم و چندی بسر شدم
پشمینه رافکنده و پوشیده ام کتان
(گوئی کز اینجهان بجهان دگر شدم)
نظام قاری : قطعات
شماره ۲۱ - ترجیح شعر اطعمه بر البسه نهند
ترجیح شعر اطعمه بر البسه نهند
مشتی حریص کسنه کاسه کجا برم
(از خرقه هیچ زحمت و علت کسی ندید)
(اکثر فسادها همه از لقمه بنگرم)
نظام قاری : قطعات
شماره ۲۲ - درهم کشم چوچین قباروی از ملال
درهم کشم چوچین قباروی از ملال
کر خاصک آورد که کند پوشش تنم
ور صوف قبرسی دهدم قاقمش بزیر
(اول کسی که لاف محبت زند منم)