اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۲۹ - از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود اسدی توسی : گرشاسپنامه
وصف بیابان و رزم گر شاسب با زنگی
بیابانی آمدش ناگاه پیش کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضا
کمال الدّین که چرخ پیر نارد رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۹ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفتهاند و لطیفه دیگر دیدهاند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند: فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۳۹ - وزان روی لشکر سوی چین کشید
وزان روی لشکر سوی چین کشید امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو ای نادان دل آگاه دریاب
تو ای نادان دل آگاه دریاب ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۸ - بر طرف مه آن طره شبرنگش بین
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - گر لاف ز عشق میزنی دردت کو
گر لاف ز عشق میزنی دردت کو اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۳۸ - آن شب که زبختم گرهی بگشاید
آن شب که زبختم گرهی بگشاید اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق
چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۰ - وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۷۴ - در حلقۀ گیسوی تو هر حلقه اسیری
در حلقۀ گیسوی تو هر حلقه اسیری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۳۷ - ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۵۱۲ - محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود
محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۴۲ - جامی جامی
نام آن جناب مولانا نورالدین عبدالرحمن. ولادتش در سبع و عشر و ثمان مأته. نسبتش به محمد شیبانی که از مجتهدین حنفی بوده میرسد. پدرش نظام الدین احمد و جدش شمس الدین محمد دشتی. چون اصل ایشان ازمحلهٔ دشت اصفهان بوده به این لقب ملقب بودهاند و خود مولانا جامی در بدو حال، دشتی تخلص مینمود. در هنگام اقامت در جام و هرات، تخلص خود را جامی قرار داده. در سبب این تخلص خود فرموده است: صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۵۲ - صفای روی ترا از نقاب می بینم
صفای روی ترا از نقاب می بینم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۶۸ - یک امشبی که درافتادهای بیا خوش باش
یک امشبی که درافتادهای بیا خوش باش مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۴۵ - چون بنشینند و مطربان بنشانند
چون بنشینند و مطربان بنشانند بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۴۲ - چنینکز گردش چشم تو میآید به جان انجم
چنینکز گردش چشم تو میآید به جان انجم
شماره ۱۲۹ - از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود اسدی توسی : گرشاسپنامه
وصف بیابان و رزم گر شاسب با زنگی
بیابانی آمدش ناگاه پیش کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضا
کمال الدّین که چرخ پیر نارد رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۹ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفتهاند و لطیفه دیگر دیدهاند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند: فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۳۹ - وزان روی لشکر سوی چین کشید
وزان روی لشکر سوی چین کشید امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو ای نادان دل آگاه دریاب
تو ای نادان دل آگاه دریاب ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۸ - بر طرف مه آن طره شبرنگش بین
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - گر لاف ز عشق میزنی دردت کو
گر لاف ز عشق میزنی دردت کو اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۳۸ - آن شب که زبختم گرهی بگشاید
آن شب که زبختم گرهی بگشاید اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق
چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵۰ - وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند
وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادند نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۷۴ - در حلقۀ گیسوی تو هر حلقه اسیری
در حلقۀ گیسوی تو هر حلقه اسیری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۶۳۷ - ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۵۱۲ - محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود
محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۴۲ - جامی جامی
نام آن جناب مولانا نورالدین عبدالرحمن. ولادتش در سبع و عشر و ثمان مأته. نسبتش به محمد شیبانی که از مجتهدین حنفی بوده میرسد. پدرش نظام الدین احمد و جدش شمس الدین محمد دشتی. چون اصل ایشان ازمحلهٔ دشت اصفهان بوده به این لقب ملقب بودهاند و خود مولانا جامی در بدو حال، دشتی تخلص مینمود. در هنگام اقامت در جام و هرات، تخلص خود را جامی قرار داده. در سبب این تخلص خود فرموده است: صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۵۲ - صفای روی ترا از نقاب می بینم
صفای روی ترا از نقاب می بینم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۶۸ - یک امشبی که درافتادهای بیا خوش باش
یک امشبی که درافتادهای بیا خوش باش مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۱۴۵ - چون بنشینند و مطربان بنشانند
چون بنشینند و مطربان بنشانند بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۴۲ - چنینکز گردش چشم تو میآید به جان انجم
چنینکز گردش چشم تو میآید به جان انجم