غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۲۲ - ای آن که ترا سعی به درمان من ست
ای آن که ترا سعی به درمان من ست انوری : غزلیات
غزل ۱۴۶ - دوستی یک دلم همی باید
دوستی یک دلم همی باید ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٧ - بهر روزی بهر دری چه روی
بهر روزی بهر دری چه روی نهج البلاغه : حکمت ها
فریبندگی دنیا
وَ قَالَ عليهالسلام فِي صِفَةِ اَلدُّنْيَا مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۷۵ - در پیش گل وصال ما را بویی
در پیش گل وصال ما را بویی حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست رضیالدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۶۹ - زاهد مستیم و بیریا میرقصیم
زاهد مستیم و بیریا میرقصیم یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۲۹ - شهنشاهی که بودی گوی گردون گوی چوگانش
شهنشاهی که بودی گوی گردون گوی چوگانش منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابوالحسن عمرانی
صنما! گرد سرم چند همیگردانی طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۸ - چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند
چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۵۸ - از سوز غم جگرفروزی که گذشت
از سوز غم جگرفروزی که گذشت نهج البلاغه : حکمت ها
خطاهای عوام و کوتاهی های خواص
وَ قَالَ عليهالسلام جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١ - ایکه در جمع مال می بینم
ایکه در جمع مال می بینم صغیر اصفهانی : ماده تاریخها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۹۸ - در تعریف ادب
بدین دلیل ادب جان جان انسانست محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۸۸ - پدر من نورالدین منور گفت کی از خواجه بوالفتح شنیدم کی روزی شیخ بوسعید بر دکان مشهد مجلس میگفت، در میان سخن گفت نسیمی میوزد از خلد برین، و آن جزدر قد
پدر من نورالدین منور گفت کی از خواجه بوالفتح شنیدم کی روزی شیخ بوسعید بر دکان مشهد مجلس میگفت، در میان سخن گفت نسیمی میوزد از خلد برین، و آن جزدر قدم درویشان نیست و به سخنی مشغول شد. دیگر بار گفت نسیمی میوزد و آن جز در قدم درویشان نتواند بود. سدیگر بار گفت. خواجه حسن مؤدب و عبدالکریم برخاستند. دانستند کی درویشان میرسند قصد کردند تا بسر دیه روند، شیخ اشارت کرد بسوی راست، ایشان بر اشارت شیخ رفتند. درویشان میآمدند از سوی شهر مرو، چون جمع ایشان را بدیدند معانقه کردند و باز گشتند چون به خدمت شیخ آمدند گفت پای افزار ایشان بیارید حسن پای افراز ایشان بخدمت شیخ آورد شیخ بستد و بر زبر سر خودبداشت و گفت: مهدی اخوان ثالث : آخر شاهنامه
آخر شاهنامه
این شکسته چنگ بی قانون جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۱۲ - در تهنیت عید قربان
عید قربان بود ای لعبت شوخ سپهی جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۶۰ - وله
ای لبت آتش سوزان و عذار تو ارم کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۳ - تا دم باد صبا بگشا دست
تا دم باد صبا بگشا دست امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۵۴ - قلندر صفت دَوِسْمِهْ شه تنْرِهْ پُوسْ
قلندر صفت دَوِسْمِهْ شه تنْرِهْ پُوسْ
شماره ۲۲ - ای آن که ترا سعی به درمان من ست
ای آن که ترا سعی به درمان من ست انوری : غزلیات
غزل ۱۴۶ - دوستی یک دلم همی باید
دوستی یک دلم همی باید ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٧ - بهر روزی بهر دری چه روی
بهر روزی بهر دری چه روی نهج البلاغه : حکمت ها
فریبندگی دنیا
وَ قَالَ عليهالسلام فِي صِفَةِ اَلدُّنْيَا مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۷۵ - در پیش گل وصال ما را بویی
در پیش گل وصال ما را بویی حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست رضیالدین آرتیمانی : رباعیات
رباعی ۶۹ - زاهد مستیم و بیریا میرقصیم
زاهد مستیم و بیریا میرقصیم یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۲۹ - شهنشاهی که بودی گوی گردون گوی چوگانش
شهنشاهی که بودی گوی گردون گوی چوگانش منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۷۲ - در مدح ابوالحسن عمرانی
صنما! گرد سرم چند همیگردانی طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۸ - چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند
چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۵۸ - از سوز غم جگرفروزی که گذشت
از سوز غم جگرفروزی که گذشت نهج البلاغه : حکمت ها
خطاهای عوام و کوتاهی های خواص
وَ قَالَ عليهالسلام جَاهِلُكُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١ - ایکه در جمع مال می بینم
ایکه در جمع مال می بینم صغیر اصفهانی : ماده تاریخها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۹۸ - در تعریف ادب
بدین دلیل ادب جان جان انسانست محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۸۸ - پدر من نورالدین منور گفت کی از خواجه بوالفتح شنیدم کی روزی شیخ بوسعید بر دکان مشهد مجلس میگفت، در میان سخن گفت نسیمی میوزد از خلد برین، و آن جزدر قد
پدر من نورالدین منور گفت کی از خواجه بوالفتح شنیدم کی روزی شیخ بوسعید بر دکان مشهد مجلس میگفت، در میان سخن گفت نسیمی میوزد از خلد برین، و آن جزدر قدم درویشان نیست و به سخنی مشغول شد. دیگر بار گفت نسیمی میوزد و آن جز در قدم درویشان نتواند بود. سدیگر بار گفت. خواجه حسن مؤدب و عبدالکریم برخاستند. دانستند کی درویشان میرسند قصد کردند تا بسر دیه روند، شیخ اشارت کرد بسوی راست، ایشان بر اشارت شیخ رفتند. درویشان میآمدند از سوی شهر مرو، چون جمع ایشان را بدیدند معانقه کردند و باز گشتند چون به خدمت شیخ آمدند گفت پای افزار ایشان بیارید حسن پای افراز ایشان بخدمت شیخ آورد شیخ بستد و بر زبر سر خودبداشت و گفت: مهدی اخوان ثالث : آخر شاهنامه
آخر شاهنامه
این شکسته چنگ بی قانون جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۱۲ - در تهنیت عید قربان
عید قربان بود ای لعبت شوخ سپهی جیحون یزدی : قصاید
شمارهٔ ۶۰ - وله
ای لبت آتش سوزان و عذار تو ارم کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۳ - تا دم باد صبا بگشا دست
تا دم باد صبا بگشا دست امیر پازواری : چهاربیتیها
شماره ۵۴ - قلندر صفت دَوِسْمِهْ شه تنْرِهْ پُوسْ
قلندر صفت دَوِسْمِهْ شه تنْرِهْ پُوسْ