وحدت کرمانشاهی : غزلیات
غزل ۲۰ - تا سر زلف پریشان تو چین در چین است
تا سر زلف پریشان تو چین در چین است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۱ - عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم
عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم خاقانی : قطعات
شماره ۸۵ - دوستی داشتم به ری که به حسن
دوستی داشتم به ری که به حسن حافظ : غزلیات
غزل ۲۰ - روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست مهدی اخوان ثالث : زمستان
لحظه
همه گویند که: تو عاشق اویی اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۱۲ - تا هست غم خودت نبخشایندت
تا هست غم خودت نبخشایندت کمال خجندی : مقطعات
شماره ۶۹ - حاجی احمد گله میکرد که در خانه مرا
حاجی احمد گله میکرد که در خانه مرا قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - هرچند در میانه اخوان تمیز نیست
هرچند در میانه اخوان تمیز نیست امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۹۵ - نماشونه سر ویشهْ بَئیهْ روشِنْ
نماشونه سر ویشهْ بَئیهْ روشِنْ باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - ای دل چو طربناک نهای، شادان باش
ای دل چو طربناک نهای، شادان باش بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱۸
به مسجد رفتم؛ ذکر میگفتم. رشید قبایی را دیدم. صورت او از پیش دلم نمیرفت. گفتم دوست و دشمن هر دو ملازم دلاند، تا با غیر اللّه بیگانه نشوم خلاص نیابم و دل سلیم نشود. گفتم تکلفی کنم و دل به اللّه مشغول گردانم تا دل به چیزی دیگر نپردازد. دیدم که صورت دل پیش نظرم میآید تا من از او به اللّه میرفتم هم از عرضش هم از اجزاش یعنی از رنگ سرخیش به اللّه میرفتم تا ببینم که این رنگ سرخیش و اجزای لعلیش از کجا مدد مییابد. دیدم که هر جزو رنگیش پنج حس دارد و چنگال اندر زده است به اللّه و مدد میگیرد از اللّه و همه اجزای دل همچنین مدد از اللّه میگیرد و همه اجزای عالم را میدیدم از عرض و غرض و هر چیزی که هست از موکلان و خزینهداران اللّه همه این مددها را از عقول و حواس پاک میگیرند. نهج البلاغه : خطبه ها
خبر از فتنهها و توصیف گمراهان
و من خطبة له عليهالسلام يومي فيها إلى الملاحم و يصف فئة من أهل الضلال امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - در مدح شمس الملک
خیز ای کشیده حسن تو بر آفتاب خط نهج البلاغه : خطبه ها
سفارش به پرهیزکاری
و من خطبة له عليهالسلام يحث الناس على التقوى نهج البلاغه : خطبه ها
هشدار از حوادث خونين آينده
و من كلام له عليهالسلام في وقت الشورى عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۲ - خون شد جگرم ز غصّهٔ خویش مرا
خون شد جگرم ز غصّهٔ خویش مرا عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۱۷ - تن زیر امانت تو خاکِ در شد
تن زیر امانت تو خاکِ در شد رشیدالدین میبدی : ۳۴- سورة سبا- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ... الایة سلیمان (ع) اسبان نیکوى بى عیب داشت مرغان بى پر، چون آن قصّه فوت نماز بیفتاد تیغ برکشید و گردن اسبان مىبرید، گفتند: اکنون که بترک اسبان بگفتى ما باد مرکب تو کردیم من کان للَّه کان اللَّه له، هر که بترک نظر خود بگوید نظر اللَّه بدلش پیوندد، هیچ کس نبود که بترک چیزى بگفت از بهر خدا که نه عوضى به از انش بدادند. مصطفى (ص) جعفر را بغزو فرستاد و امارت جیش بوى داد لواى اسلام در دست وى بود کفار حمله آوردند و یک دستش بینداختند، لوا بدیگر دست گرفت، یک زخم دیگر برو آوردند و دیگر دستش بینداختند و بعد از آن هفتاد و اند زخم داشت شهید از دنیا بیرون شد، او را بخواب دیدند که: ما فعل اللَّه بک؟ گفت: عوّضنى اللَّه من الیدین جناحین اطیر بهما فى الجنة حیث أشاء مع جبرئیل و میکائیل. افسر کرمانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - مظهر اوصاف حقّ
دیری است که جان در قفس جسم اسیر است رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۷۵ - رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
غزل ۲۰ - تا سر زلف پریشان تو چین در چین است
تا سر زلف پریشان تو چین در چین است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۹۱ - عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم
عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم خاقانی : قطعات
شماره ۸۵ - دوستی داشتم به ری که به حسن
دوستی داشتم به ری که به حسن حافظ : غزلیات
غزل ۲۰ - روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست مهدی اخوان ثالث : زمستان
لحظه
همه گویند که: تو عاشق اویی اوحدالدین کرمانی : الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
شماره ۱۱۲ - تا هست غم خودت نبخشایندت
تا هست غم خودت نبخشایندت کمال خجندی : مقطعات
شماره ۶۹ - حاجی احمد گله میکرد که در خانه مرا
حاجی احمد گله میکرد که در خانه مرا قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۳۶ - هرچند در میانه اخوان تمیز نیست
هرچند در میانه اخوان تمیز نیست امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۹۵ - نماشونه سر ویشهْ بَئیهْ روشِنْ
نماشونه سر ویشهْ بَئیهْ روشِنْ باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - ای دل چو طربناک نهای، شادان باش
ای دل چو طربناک نهای، شادان باش بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱۸
به مسجد رفتم؛ ذکر میگفتم. رشید قبایی را دیدم. صورت او از پیش دلم نمیرفت. گفتم دوست و دشمن هر دو ملازم دلاند، تا با غیر اللّه بیگانه نشوم خلاص نیابم و دل سلیم نشود. گفتم تکلفی کنم و دل به اللّه مشغول گردانم تا دل به چیزی دیگر نپردازد. دیدم که صورت دل پیش نظرم میآید تا من از او به اللّه میرفتم هم از عرضش هم از اجزاش یعنی از رنگ سرخیش به اللّه میرفتم تا ببینم که این رنگ سرخیش و اجزای لعلیش از کجا مدد مییابد. دیدم که هر جزو رنگیش پنج حس دارد و چنگال اندر زده است به اللّه و مدد میگیرد از اللّه و همه اجزای دل همچنین مدد از اللّه میگیرد و همه اجزای عالم را میدیدم از عرض و غرض و هر چیزی که هست از موکلان و خزینهداران اللّه همه این مددها را از عقول و حواس پاک میگیرند. نهج البلاغه : خطبه ها
خبر از فتنهها و توصیف گمراهان
و من خطبة له عليهالسلام يومي فيها إلى الملاحم و يصف فئة من أهل الضلال امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - در مدح شمس الملک
خیز ای کشیده حسن تو بر آفتاب خط نهج البلاغه : خطبه ها
سفارش به پرهیزکاری
و من خطبة له عليهالسلام يحث الناس على التقوى نهج البلاغه : خطبه ها
هشدار از حوادث خونين آينده
و من كلام له عليهالسلام في وقت الشورى عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۱۲ - خون شد جگرم ز غصّهٔ خویش مرا
خون شد جگرم ز غصّهٔ خویش مرا عطار نیشابوری : باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق
شماره ۱۷ - تن زیر امانت تو خاکِ در شد
تن زیر امانت تو خاکِ در شد رشیدالدین میبدی : ۳۴- سورة سبا- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ... الایة سلیمان (ع) اسبان نیکوى بى عیب داشت مرغان بى پر، چون آن قصّه فوت نماز بیفتاد تیغ برکشید و گردن اسبان مىبرید، گفتند: اکنون که بترک اسبان بگفتى ما باد مرکب تو کردیم من کان للَّه کان اللَّه له، هر که بترک نظر خود بگوید نظر اللَّه بدلش پیوندد، هیچ کس نبود که بترک چیزى بگفت از بهر خدا که نه عوضى به از انش بدادند. مصطفى (ص) جعفر را بغزو فرستاد و امارت جیش بوى داد لواى اسلام در دست وى بود کفار حمله آوردند و یک دستش بینداختند، لوا بدیگر دست گرفت، یک زخم دیگر برو آوردند و دیگر دستش بینداختند و بعد از آن هفتاد و اند زخم داشت شهید از دنیا بیرون شد، او را بخواب دیدند که: ما فعل اللَّه بک؟ گفت: عوّضنى اللَّه من الیدین جناحین اطیر بهما فى الجنة حیث أشاء مع جبرئیل و میکائیل. افسر کرمانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹ - مظهر اوصاف حقّ
دیری است که جان در قفس جسم اسیر است رودکی : قصاید و قطعات
شماره ۷۵ - رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور
رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور