رشیدالدین میبدی : ۲۵- سورة الفرقان- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً قال الحسن و مجاهد و قتادة: البروج هى النّجوم الکبار مثل الزهرة و سهیل و المشترى و السماک و العیوق و اشباهها، سمّیت بروجا لاستنارتها و حسنها وضوءها، و الأبرج الواسع ما بین الحاجبین، و قال عطیة بن العوفى بروجا اى قصورا فى السّماء فیها الحرس من الملائکة، دلیله قوله: وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ. و قیل المراد بها قصور الجنّة و قال ابن عباس هى البروج المعروفة الّتى هى منازل الکواکب السّبعة السّیّارة و هى اثنا عشر بروجا: الحمل و الثور و الجوزاء و السرطان و الاسد و السنبله و المیزان و العقرب و القوس و الجدى و الدلو و الحوت. فالحمل و العقرب بیتا المریخ، و الثور و المیزان بیتا الزهرة، و الجوزاء و السنبلة بیتا عطارد، و السرطان بیت القمر و الاسد بیت الشمس، و القوس و الحوت بیتا المشترى و الجدى و الدلو بیتا زحل، و هذه البروج مقسومة على الطبائع الاربع، فیکون نصیب کل واحد منها ثلاثة بروج تسمّى المثلثات: فالحمل و الاسد و القوس مثلّثة ناریّة، و الثور و السنبلة و الجدى مثلّثة ارضیّة، و الجوزاء و المیزان و الدلو مثلّثة هوائیّة، و السرطان و العقرب و الحوت مثلّثة مائیّة، وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً، یعنى الشمس کما قال: وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً، و قرأ حمزة و الکسائى سرجا بالجمع یعنى النّجوم العظام وَ قَمَراً مُنِیراً، القمر قد دخل فى السّرج على قراءة من قرأ بالجمع، غیر انّه خصّه بالذّکر لنوع فضیلة، کما قال: فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ، خص النّخل و الرمان بالذکر مع دخولهما فى الفاکهة، و الهلال بعد ثلث قمر لابیضاض الارض به و لا قمر الأبیض. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۰۷ - رندی که حریف عاشقان است
رندی که حریف عاشقان است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۵ - من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۴۶ - الصّبر
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - ای جان جهان جان و جهان باقی نیست
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۱۳ - چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم
چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم اثیر اخسیکتی : مفردات
شماره ۳ - از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه
از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبان عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۹ - ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید
ز فولاد نام وی ارهنگ بود رهی معیری : غزلها - جلد اول
نای خروشان
چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۲ - از من غبار بسکه بدلها نشسته است
از من غبار بسکه بدلها نشسته است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم امیر معزی : قصاید
شماره ۴ - ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا نصرالله منشی : باب ابن الملک و اصحابه
بخش ۷ - و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشت
و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشتند که «اجتهاد و جمال و عقل آنگاه بثمرت دهد که قضای آسمانی آن را موافقت نماید، و عبرت همه جهان یک روزه جال من تمامست. » صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۴ - جواب
تواند شد بلی در سیر ثانی
۴ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً قال الحسن و مجاهد و قتادة: البروج هى النّجوم الکبار مثل الزهرة و سهیل و المشترى و السماک و العیوق و اشباهها، سمّیت بروجا لاستنارتها و حسنها وضوءها، و الأبرج الواسع ما بین الحاجبین، و قال عطیة بن العوفى بروجا اى قصورا فى السّماء فیها الحرس من الملائکة، دلیله قوله: وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ. و قیل المراد بها قصور الجنّة و قال ابن عباس هى البروج المعروفة الّتى هى منازل الکواکب السّبعة السّیّارة و هى اثنا عشر بروجا: الحمل و الثور و الجوزاء و السرطان و الاسد و السنبله و المیزان و العقرب و القوس و الجدى و الدلو و الحوت. فالحمل و العقرب بیتا المریخ، و الثور و المیزان بیتا الزهرة، و الجوزاء و السنبلة بیتا عطارد، و السرطان بیت القمر و الاسد بیت الشمس، و القوس و الحوت بیتا المشترى و الجدى و الدلو بیتا زحل، و هذه البروج مقسومة على الطبائع الاربع، فیکون نصیب کل واحد منها ثلاثة بروج تسمّى المثلثات: فالحمل و الاسد و القوس مثلّثة ناریّة، و الثور و السنبلة و الجدى مثلّثة ارضیّة، و الجوزاء و المیزان و الدلو مثلّثة هوائیّة، و السرطان و العقرب و الحوت مثلّثة مائیّة، وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً، یعنى الشمس کما قال: وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً، و قرأ حمزة و الکسائى سرجا بالجمع یعنى النّجوم العظام وَ قَمَراً مُنِیراً، القمر قد دخل فى السّرج على قراءة من قرأ بالجمع، غیر انّه خصّه بالذّکر لنوع فضیلة، کما قال: فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ، خص النّخل و الرمان بالذکر مع دخولهما فى الفاکهة، و الهلال بعد ثلث قمر لابیضاض الارض به و لا قمر الأبیض. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۰۷ - رندی که حریف عاشقان است
رندی که حریف عاشقان است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۵ - من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۴۶ - الصّبر
دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - ای جان جهان جان و جهان باقی نیست
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۲۱۳ - چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم
چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم اثیر اخسیکتی : مفردات
شماره ۳ - از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه
از کف ترکی چو ماه باده خور و باده خواه صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبان عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۹ - ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید
ز فولاد نام وی ارهنگ بود رهی معیری : غزلها - جلد اول
نای خروشان
چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۲ - از من غبار بسکه بدلها نشسته است
از من غبار بسکه بدلها نشسته است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم امیر معزی : قصاید
شماره ۴ - ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا نصرالله منشی : باب ابن الملک و اصحابه
بخش ۷ - و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشت
و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشتند که «اجتهاد و جمال و عقل آنگاه بثمرت دهد که قضای آسمانی آن را موافقت نماید، و عبرت همه جهان یک روزه جال من تمامست. » صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۴ - جواب
تواند شد بلی در سیر ثانی