عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاه نعمت‌الله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۹ - ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید
ز فولاد نام وی ارهنگ بود
رهی معیری : غزلها - جلد اول
نای خروشان
چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم
کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۲ - از من غبار بسکه بدلها نشسته است
از من غبار بسکه بدلها نشسته است
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
امیر معزی : قصاید
شماره ۴ - ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
نصرالله منشی : باب ابن الملک و اصحابه
بخش ۷ - و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشت
و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشتند که «اجتهاد و جمال و عقل آنگاه بثمرت دهد که قضای آسمانی آن را موافقت نماید، و عبرت همه جهان یک روزه جال من تمامست. »
صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۴ - جواب
تواند شد بلی در سیر ثانی
عطار نیشابوری : بخش اول
الحكایة و التمثیل
پادشاهی دختری دارد چو ماه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۲ - بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۵۰ - برآورد دولت جهانی دگر
برآورد دولت جهانی دگر
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - دوش از من رمیده می رفت
دوش از من رمیده می رفت
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۷۲ - گفتم:‌ شمعا! چون همه شب در کاری
گفتم:‌ شمعا! چون همه شب در کاری
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۳ - در ششدرست مهره اسیر جهات را
در ششدرست مهره اسیر جهات را
اوحدالدین کرمانی : الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
شماره ۴۲ - دلداری کن اگر دلی داری تو
دلداری کن اگر دلی داری تو
بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۹ - بهارست ای سرشک دیده ی من رو بصحرا کن
بهارست ای سرشک دیده ی من رو بصحرا کن