خاقانی : قطعات
شماره ۱۸ - چون شاه بازگشت ز ابخاز روز عید
چون شاه بازگشت ز ابخاز روز عید
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - خاقانی را دلی است چون پیکر تیغ
خاقانی را دلی است چون پیکر تیغ
مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۸۳ - هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
هَله زیرک هَله زیرک هَله زیرک هَله زوتَر
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۶۰ - سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم
سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم
حافظ : غزلیات
غزل ۴۱۴ - گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو
گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۳۱ - ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
فردوسی : منوچهر
بخش ۱۲ - میان سپهدار و آن سرو بن
میان سپهدار و آن سرو بن
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۰ - ساقی امشب زرخت نور دگر میتابد
ساقی امشب زرخت نور دگر میتابد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷ - آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۳۱۵ - بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
مولوی : غزلیات
غزل ۷۳۲ - دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
دی میانِ عاشقانْ ساقیّ و مُطربْ میر بود
حافظ : رباعیات
رباعی ۳۶ - ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۶۵ - از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹ - ای از ورای پرده‌ها، تاب تو تابستان ما
ای از وَرایِ پَرده‌ها، تابِ تو تابستانِ ما
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹۵ - زآن غنچه که از پرده بیک بار برآمد
زآن غنچه که از پرده بیک بار برآمد
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۲۹۹ - جام را نام ای سنایی گنج کن
جام را نام ای سنایی گنج کن
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۳۹۹ - همه عالم پرست ازین منظور
همه عالم پرست ازین منظور
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۲۶ - هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
خواجه نصیرالدین طوسی : مقدمه
بخش ۳ - فصل در ذکر مقدمه ای که تقدیم آن بر خوض در این مطلوب واجب بود
چون مطلوب در این کتاب جزویست از اجزای حکمت، تقدیم شرح معنی حکمت و تقسیم آن به اقسامش از لوازم باشد، تا مفهوم از آنچه بحث مقصور برانست معلوم گردد. پس گوئیم حکمت در عرف اهل معرفت عبارت بود از دانستن چیزها چنانکه باشد، و قیام نمودن به کارها چنانکه باید، به قدر استطاعت، تا نفس انسانی به کمالی که متوجه آنست برسد، و چون چنین بود حکمت منقسم شود به دو قسم: یکی علم و دیگر عمل. علم، تصور حقایق موجودات بود و تصدیق به احکام و لواحق آن چنانکه فی نفس الامر باشد به قدر قوت انسانی، و عمل، ممارست حرکات و مزاولت صناعات از جهت اخراج آنچه در حیز قوت باشد به حد فعل، به شرط آنکه مؤدی بود از نقصان به کمال بر حسب طاقت بشری. و هر که این دو معنی در او حاصل شود حکیمی کامل و انسانی فاضل بود و مرتبه او بلندترین مراتب نوع انسانی باشد، چنانکه فرموده است عز من قائل: یوتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد أوتی خیرا کثیرا.
حافظ : غزلیات
غزل ۳۸۵ - یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان