بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳ - نگار من چو پی رقص از میان جهدا
نگار من چو پی رقص از میان جهدا سعیدا : رباعیات
شماره ۲۴ - هستی مال تو و نیستی مال من است
هستی مال تو و نیستی مال من است وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۵۳ - بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست
بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحهسراییها
شمارهٔ ۱۲ - شیر بیشهٔ هیجا
خواجه فکر منزل کن، هر قدر که بتوانی امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۱۰ - آئین طلب ز خود پسندان مطلب
آئین طلب ز خود پسندان مطلب زرتشت : جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان
یسنه، هات ۸-۳
هات 3 1 اینک به هاونگاه، برسم نهاده با زور و خورش میزد، خواستار ستایش خرداد و امرداد و شیر خوشی دهنده ام؛ خشنودی اهوره مزدا و امشا سپندان را؛ خشنودی سروش پارسای پاداش بخش پیروی گیتی افزای را. 2 خواستار ستایش «هوم» و «پراهوم» ام؛ خشنودی فروشی زرتشت سپیتمان اشون را. خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا. 3 خواستار ستایش «هوم» ام؛ خشنودی آبهای نیک و آبهای نیک مزدا آفریده را. خواستار ستایش آب هوم ام. خواستار ستایش شیر روانم. خواستار ستایش گیاه «هذا نیپتا» به آیین اشه نهاده ام. خواستار ستایشم؛ خشنودی آبهای مزدا آفریده را. 4 خواستار ستایش این برسم و زور و کشتی برسم به آیین اشه گسترده ام؛ خشنودی امشا سپندان را. خواستار ستایش سخن [دربارۀ] اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردار نیکم. خواستار ستایش گاهانم. خواستار ستایش فرمان [ایزدی] نیک ورزیده ام . خواستار ستایش بهره ای از زندگی [دیگر سرای[ و اشونی [ و نماز] رد پسند ردانم، خشنودی ایزدان اشون مینوی وجهانی را و خشنودی روان خویش را. 5 خواستار ستایش ]ایزدان] گاهها، ردان اشونی ام. خواستار ستایش هاونی اشون؛ رد اشونی ام. خواستار ستایش ساونگهی و ویسیه ی اشون، ردان اشونی ام خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه، [آن] هزار گوش ده هزار چشم، [آن] ایزد نامبردار و رام بخشندۀ چراگاه خوبم. 6 خواستار ستایش رپیتوین اشون، رد اشونی ام. خواستار ستایش فرادت فشو وزنتوم اشون؛ ردان آشونی ام. خواستار ستایش اردیبهشت و آذر اهوره مزدایم. 7 خواستار ستایش ازیرین اشون؛ رد اشونی ام. خواستار ستایش فرادت و ویر و دخیوم اشون، ردان اشونی ام. خواستار ستایش رد بزرگور نپات اپام و آبهای مزدا آفریده ام. 8 خواستار ستایش اویسر وثریم اشون، رد اشونی ام. خوستار ستایش فرادت ویسپم و زرتشتوم اشون، ردان اشونی ام. خواستار ستایش فروشی های اشونان وزنان و گروه فرزندان آنان و یابریه هوشیتی وام ی نیک آفریده برزمند وبهرام اهوره آفریده واوپرتات پیروزم. 9 خواستار ستایش اشهین اشون، رد اشونی ام خواستار ستایش برجیه و نمانیه ی اشون، ردان اشونی ام. خواستار ستایش سروش پارسای پاداش بخش پیروزگیتی افزای و رشن راست ترین و ارشتاد گیتی افزای وجهان پرورم. 10 خواستار ستایش [ایزدان] ماه، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش اندرماه اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش پرماه، و ویشپتث ی اشون، ردان اشونی¬ام. 11 خواستار ستایش [ایزدان] گهنبارها، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش میدیوز رم اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش میدیوشم اشون ، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش پتیه شهیم اشون، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش ایا سرم اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش میدیارم اشون، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش همسپتمدم اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش [ایزدان] سال، ردان اشونی¬ام. 12 خواستار ستایش همۀ این ردانم که سی و سه ردان اشون اند به پیرامون هاونی. آنان از آن بهترین اشه اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است. 13 خواستار ستایش اهوره ومهر، بزرگواران گزند نا پذیر اشون و ستارگان آفریدۀ سپند مینو و ستاره تشتر رایومند فره مند وماه در بردارندۀ تخمۀ گاو و خورشید تیز اسب – چشم اهوره مزدا – و مهر، شهریار همۀ سرزمینهایم. خواستار ستایش هرمزد [روز] رایومند فره مندم. خواستار سیتایش [ماه] فروشی های اشونانم. 14 ای آذر پسر اهوره مزدا! خواستار ستایش تو و همۀ آذرانم. خواستار ستایش آبهای نیک و همۀ آهای مزدا آفریده و همۀ گیاهان مزدا آفریده ام. 15 خواستار ستایش «منثره» ورجاوند کار آمدم. خواستار ستایش ادد دیو ستیز، داد زرتشتی، روشن دیرین و دین نیک مزدا پرستی ام. 16 خواستار ستایش کوه اوشیدرن ی مزدا آفریده و بخشندۀ آسایش اشه وهمۀ کوههای بخشنده آسایش اشه و بسیار بخشندۀ آسایش اشه ی مزدا آفریده، و فرکیانی مزدا آفریده و فرنا گرفتنی مزدا آفریده ام. خواستار ستایش اشی نیک، چیستای نیک، ارث ی نیک، رسستات نیک و فر [و] پاداش مزدا آفریده ام. 17 خواستار ستایش آفرین نیک اشون و اشون مرد پاک ودامویش اوپمن، ایزد دلیر چیره دستم. 18 خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاهها و خانمانها و آبشخورها و آبها و زمینهای و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد اشون و ستاره و ماه وخورید و انبران جاودان و همۀ آفریدگان سپند مینو، مردان و زنان اشونم که ردان اشونی اند. 19 به هاونگاه، خواستار ستایش رد بزرگوار اشونی ام. خواستار ستایش ردان روز و گاهها وماه وگهنبارها وسالم که ردان اشونی اند. 20 [زوت و راسپی:] خواستار ستایش خورش میزد، خرداد و امرداد و شیر خوشی دهنده ام؛ خشنودی سروش پارسای دلیر «تن – منثره»ی سخت رزم افزار اهورایی، آن ایزد نامبردار را. 21 خواستار ستایش هوم و پراهوم ام؛ خشنودی فروشی زرتشت سپیتمان اشون، آن نامبردار برازندۀ ستایش و سزاوار نیایش را. خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا، این ایزد نامبردار. خواستار ستایش خورش میزدم. 22 خواستار ستایش فروشی های نیرومند پیروز اشونان، فروشی های نخستین اموزگاران کیش و فروشی های نیاکانم. 23 خواستار ستایش همۀ سروان اشونی ام. خواستار ستایش همۀ نیکی بخشندگانم: ایزدان مینوی وجهانی که به آیین بهترین اشه، برازندۀ ستایش و سزاوار نیایشند. 24 من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم. هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. ساونگهی و ویسیه ی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش خشنودی و آفرین. ردان روز و گاهها و ماه وگهنبارها وسال را ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین. [زورت:] «یثه اهو ویریو....» که زوت مرا بگوید. [راسپی:] «یثه اهو ویریو....» که زوت مرا بگوید. [زورت:] «اثار توش اشات چیت هچا....» که پارسا مرد دانا بگوید. بلند اقبال : بخش دوم - داستان گل و بلبل
بخش ۲۸ - جواب گل به تاک
بگفتا گل ای تاک روی چمن رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳ - غم نیست اگر به تیغ کین می کشدم
غم نیست اگر به تیغ کین می کشدم صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۹۶ - نیست بازار جهانرا به از این سودایی
نیست بازار جهانرا به از این سودایی سعدی : رباعیات
رباعی ۵۲ - دانی که چرا بر دهنم راز آمد
دانی که چرا بر دهنم راز آمد سلیمی جرونی : شیرین و فرهاد
بخش ۱۳ - نمودن شاپور خود را به شیرین و روانه ساختن او را به طرف مداین
چو شاپور این چنین نیرنگ بر ساخت صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۶۷ - نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند
نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۰۹ - ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم
ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۲۸ - عشق وطن
خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۹۱ - مطلع دوم
شه اختران زان زر افشان نماید صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۱۱ - کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟
کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟ بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۰۸ - خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۹ - شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۰ - بر ذکر تو دایماً زبانم جاریست
بر ذکر تو دایماً زبانم جاریست ملا احمد نراقی : باب چهارم
راههای لقاء و مشاهده و وصال حضرت حق
اول: جمال او، زیرا هر چه کمال جمال او بیشتر، لذت نظر به او بالاتر است.
شماره ۳ - نگار من چو پی رقص از میان جهدا
نگار من چو پی رقص از میان جهدا سعیدا : رباعیات
شماره ۲۴ - هستی مال تو و نیستی مال من است
هستی مال تو و نیستی مال من است وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۵۳ - بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست
بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست ترکی شیرازی : فصل دوم - مدیحهسراییها
شمارهٔ ۱۲ - شیر بیشهٔ هیجا
خواجه فکر منزل کن، هر قدر که بتوانی امیرعلیشیر نوایی : رباعیات
شماره ۱۰ - آئین طلب ز خود پسندان مطلب
آئین طلب ز خود پسندان مطلب زرتشت : جلد اول کتاب اوستا - کهن ترین سرودهای ایرانیان
یسنه، هات ۸-۳
هات 3 1 اینک به هاونگاه، برسم نهاده با زور و خورش میزد، خواستار ستایش خرداد و امرداد و شیر خوشی دهنده ام؛ خشنودی اهوره مزدا و امشا سپندان را؛ خشنودی سروش پارسای پاداش بخش پیروی گیتی افزای را. 2 خواستار ستایش «هوم» و «پراهوم» ام؛ خشنودی فروشی زرتشت سپیتمان اشون را. خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا. 3 خواستار ستایش «هوم» ام؛ خشنودی آبهای نیک و آبهای نیک مزدا آفریده را. خواستار ستایش آب هوم ام. خواستار ستایش شیر روانم. خواستار ستایش گیاه «هذا نیپتا» به آیین اشه نهاده ام. خواستار ستایشم؛ خشنودی آبهای مزدا آفریده را. 4 خواستار ستایش این برسم و زور و کشتی برسم به آیین اشه گسترده ام؛ خشنودی امشا سپندان را. خواستار ستایش سخن [دربارۀ] اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردار نیکم. خواستار ستایش گاهانم. خواستار ستایش فرمان [ایزدی] نیک ورزیده ام . خواستار ستایش بهره ای از زندگی [دیگر سرای[ و اشونی [ و نماز] رد پسند ردانم، خشنودی ایزدان اشون مینوی وجهانی را و خشنودی روان خویش را. 5 خواستار ستایش ]ایزدان] گاهها، ردان اشونی ام. خواستار ستایش هاونی اشون؛ رد اشونی ام. خواستار ستایش ساونگهی و ویسیه ی اشون، ردان اشونی ام خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه، [آن] هزار گوش ده هزار چشم، [آن] ایزد نامبردار و رام بخشندۀ چراگاه خوبم. 6 خواستار ستایش رپیتوین اشون، رد اشونی ام. خواستار ستایش فرادت فشو وزنتوم اشون؛ ردان آشونی ام. خواستار ستایش اردیبهشت و آذر اهوره مزدایم. 7 خواستار ستایش ازیرین اشون؛ رد اشونی ام. خواستار ستایش فرادت و ویر و دخیوم اشون، ردان اشونی ام. خواستار ستایش رد بزرگور نپات اپام و آبهای مزدا آفریده ام. 8 خواستار ستایش اویسر وثریم اشون، رد اشونی ام. خوستار ستایش فرادت ویسپم و زرتشتوم اشون، ردان اشونی ام. خواستار ستایش فروشی های اشونان وزنان و گروه فرزندان آنان و یابریه هوشیتی وام ی نیک آفریده برزمند وبهرام اهوره آفریده واوپرتات پیروزم. 9 خواستار ستایش اشهین اشون، رد اشونی ام خواستار ستایش برجیه و نمانیه ی اشون، ردان اشونی ام. خواستار ستایش سروش پارسای پاداش بخش پیروزگیتی افزای و رشن راست ترین و ارشتاد گیتی افزای وجهان پرورم. 10 خواستار ستایش [ایزدان] ماه، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش اندرماه اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش پرماه، و ویشپتث ی اشون، ردان اشونی¬ام. 11 خواستار ستایش [ایزدان] گهنبارها، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش میدیوز رم اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش میدیوشم اشون ، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش پتیه شهیم اشون، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش ایا سرم اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش میدیارم اشون، ردان اشونی¬ام. خواستار ستایش همسپتمدم اشون، رد اشونی¬ام. خواستار ستایش [ایزدان] سال، ردان اشونی¬ام. 12 خواستار ستایش همۀ این ردانم که سی و سه ردان اشون اند به پیرامون هاونی. آنان از آن بهترین اشه اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است. 13 خواستار ستایش اهوره ومهر، بزرگواران گزند نا پذیر اشون و ستارگان آفریدۀ سپند مینو و ستاره تشتر رایومند فره مند وماه در بردارندۀ تخمۀ گاو و خورشید تیز اسب – چشم اهوره مزدا – و مهر، شهریار همۀ سرزمینهایم. خواستار ستایش هرمزد [روز] رایومند فره مندم. خواستار سیتایش [ماه] فروشی های اشونانم. 14 ای آذر پسر اهوره مزدا! خواستار ستایش تو و همۀ آذرانم. خواستار ستایش آبهای نیک و همۀ آهای مزدا آفریده و همۀ گیاهان مزدا آفریده ام. 15 خواستار ستایش «منثره» ورجاوند کار آمدم. خواستار ستایش ادد دیو ستیز، داد زرتشتی، روشن دیرین و دین نیک مزدا پرستی ام. 16 خواستار ستایش کوه اوشیدرن ی مزدا آفریده و بخشندۀ آسایش اشه وهمۀ کوههای بخشنده آسایش اشه و بسیار بخشندۀ آسایش اشه ی مزدا آفریده، و فرکیانی مزدا آفریده و فرنا گرفتنی مزدا آفریده ام. خواستار ستایش اشی نیک، چیستای نیک، ارث ی نیک، رسستات نیک و فر [و] پاداش مزدا آفریده ام. 17 خواستار ستایش آفرین نیک اشون و اشون مرد پاک ودامویش اوپمن، ایزد دلیر چیره دستم. 18 خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاهها و خانمانها و آبشخورها و آبها و زمینهای و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد اشون و ستاره و ماه وخورید و انبران جاودان و همۀ آفریدگان سپند مینو، مردان و زنان اشونم که ردان اشونی اند. 19 به هاونگاه، خواستار ستایش رد بزرگوار اشونی ام. خواستار ستایش ردان روز و گاهها وماه وگهنبارها وسالم که ردان اشونی اند. 20 [زوت و راسپی:] خواستار ستایش خورش میزد، خرداد و امرداد و شیر خوشی دهنده ام؛ خشنودی سروش پارسای دلیر «تن – منثره»ی سخت رزم افزار اهورایی، آن ایزد نامبردار را. 21 خواستار ستایش هوم و پراهوم ام؛ خشنودی فروشی زرتشت سپیتمان اشون، آن نامبردار برازندۀ ستایش و سزاوار نیایش را. خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره مزدا، این ایزد نامبردار. خواستار ستایش خورش میزدم. 22 خواستار ستایش فروشی های نیرومند پیروز اشونان، فروشی های نخستین اموزگاران کیش و فروشی های نیاکانم. 23 خواستار ستایش همۀ سروان اشونی ام. خواستار ستایش همۀ نیکی بخشندگانم: ایزدان مینوی وجهانی که به آیین بهترین اشه، برازندۀ ستایش و سزاوار نیایشند. 24 من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم. هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین. ساونگهی و ویسیه ی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش خشنودی و آفرین. ردان روز و گاهها و ماه وگهنبارها وسال را ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین. [زورت:] «یثه اهو ویریو....» که زوت مرا بگوید. [راسپی:] «یثه اهو ویریو....» که زوت مرا بگوید. [زورت:] «اثار توش اشات چیت هچا....» که پارسا مرد دانا بگوید. بلند اقبال : بخش دوم - داستان گل و بلبل
بخش ۲۸ - جواب گل به تاک
بگفتا گل ای تاک روی چمن رفیق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳ - غم نیست اگر به تیغ کین می کشدم
غم نیست اگر به تیغ کین می کشدم صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۹۶ - نیست بازار جهانرا به از این سودایی
نیست بازار جهانرا به از این سودایی سعدی : رباعیات
رباعی ۵۲ - دانی که چرا بر دهنم راز آمد
دانی که چرا بر دهنم راز آمد سلیمی جرونی : شیرین و فرهاد
بخش ۱۳ - نمودن شاپور خود را به شیرین و روانه ساختن او را به طرف مداین
چو شاپور این چنین نیرنگ بر ساخت صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۶۷ - نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند
نه آسمان سبوکش میخانهٔ تواند بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۰۹ - ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم
ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدم میرزاده عشقی : غزلیات و قصاید
شمارهٔ ۲۸ - عشق وطن
خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۹۱ - مطلع دوم
شه اختران زان زر افشان نماید صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۱۱ - کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟
کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟ بابافغانی : غزلیات
شماره ۲۰۸ - خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۹ - شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۵۰ - بر ذکر تو دایماً زبانم جاریست
بر ذکر تو دایماً زبانم جاریست ملا احمد نراقی : باب چهارم
راههای لقاء و مشاهده و وصال حضرت حق
اول: جمال او، زیرا هر چه کمال جمال او بیشتر، لذت نظر به او بالاتر است.