واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۳۵ - ماده تاریخ فتح قندهار
شاه جم حشمت «سلیمان » جاه
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۵۱ - ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
الهامی کرمانشاهی : خیابان اول
بخش ۱۰۹ - فرستادن ابن زیاد سپاه به سرداری عمر بن سعد به زمین کربلا
زکوفه برون تاخت زی کربلا
ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۱۵ - آمدن دستور دوم به حضرت شاه
وزیر ثانی که در علم و حکمت و هنر و کفایت ثانی نداشت، به اقتضای رای مشکل گشای به حضرت شاه آمد و بعد از تقدیم مراسم خدمت و شرایط حمد و ثنا و تحیت، گفت: بحمد الله- تعالی – کواکب عدل پادشاه از افق آسمان تدبیر، ثاقب و طالع است و کافه خلایق، اوامر و نواهی پادشاه را خاضع و طایع اند و اقاصی و ادانی در ظل عواطف این دولت از سموم ستم و حرور حوادث و انیاب نوایب روزگار، مرفه و آسوده اند و سموم افاعی ظلم را به تریاق دواعی انصاف تدارک می کنند و هر تیر حدثان که از شست قصد زمان گشادی یابد، به جنه جلال او ناموثر می ماند. اطراف ولایت آمن است و اصناف رعیت ساکن و عاطفت قرار گرفته اند و ملوک آفاق، تخته مکارم اخلاق در جناب منیع و فنا رفیع او می خوانند و اقتباس می کنند:
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۳۸ - ریخته گر
نگار ریخته گر جانم آب کرد و گریخت
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۸۱ - روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود
روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود
ابراهیم شاهدی دده مغلوی : غزلیات
شماره ۴۹ - تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۲۲ - دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغل
عبدالقهّار عاصی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲ - صدایی در گلویم خانه کرده
صدایی در گلویم خانه کرده
عبدالقهّار عاصی : چهارپاره‌ها
های پیغمبر!
های پیغمبر! های پیغمبر!
صابر همدانی : غزلیات
شماره ۳۸ - ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
سیدای نسفی : مسمطات
شمارهٔ ۷۴ - واسوخت
ای پری چهره لبی چون گل خندان داری
مولانا خالد نقشبندی : رباعیات
رباعی دوم
امروز که منزلم نصیبین گردید
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۴۵ - فصل (آفت حسد را چگونه از دل باید کند)
بدان که اگر بسیاری مجاهدت بکنی غالب آن بود که میان کسی که تو را رنجانیده باشد و کسی که دوست باشد فرق یابی، در دل و نعمت و محنت هردو نزدیک تو برابر نباشد، بلکه نعمت و راحت دشمن را کاره باشی به طبع. و تو مکلف نه ای بدان که طبع را بگردانی که این اندر قدرت تو نیست، اما به دو چیز مکلفی یکی آن که به قول و فعل این اظهار نکنی و دیگر آن که به عقل این صفت را کاره باشی و خواهان آن باشی که این صفت مذموم از تو بشود. چون این بکردی، از وبال حسد برستی و اگر به قبول و فعل اظهار نکنی و اندر باطن تو کراهیتی نباشد، این صفت را که در خود می یابی، گروهی گفته اند که بدان ماخوذ نباشی. درست آن است که ماخوذ باشی که حسد حرام است و این عمل دل است نه عمل تن و هرکه رنج مسلمانی خواهد و به شادی او اندوهگین باشد لابد باید ماخوذ بود، مگر که این صفت را کاره باشد، آنگاه از وبال این خلاص یابد.
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۶۱ - صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۲ - چون بهله به صید دلم آن مست بر آرد
چون بهله به صید دلم آن مست بر آرد
عطار نیشابوری : دفتر اول
در صفت دل فرماید
دلا زین چاه آخر چند اشتاب
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۵۳ - اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۶۷۳ - زان پس که فدای عشق تو کردم جان
زان پس که فدای عشق تو کردم جان
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۸ - منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
منکه پرداخته خانه ز اغیار امشب