فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۵۴ - قدح باده اگر چشم بت ساده نبود
قدح باده اگر چشم بت ساده نبود
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۰۶ - القضا و القدر
در مطبخ عشق پاکبازان قضا
سعدی : غزلیات
غزل ۳۲ - معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
سنایی غزنوی : الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
التمثیل لابن الغافل والاب العاقل
به پسر شیخ گوکانی گفت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۷۰ - گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
سعدی : مفردات
بیت ۷۵
از دست کسی بستده هر روز عطایی
یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۵ - معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۵۶ - ساقی تبسم مژه کام بیشتر
ساقی تبسم مژه کام بیشتر
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۷۸ - گر باده می خورم به سر من خمار تو
گر باده می خورم به سر من خمار تو
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۹۰ - در هجا
در کف خشم و شهوت و خور و خواب
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸۸ - تتبع خواجه
در سرم ذوق می عشق همان است که بود
نهج البلاغه : خطبه ها
سپاس خدا سفارش به پرهيزكارى و تشویق به جهاد
وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عليه‌السلام رُوِيَ عَنْ نَوْفٍ اَلْبَكَالِيِّ قَالَ خَطَبَنَا بِهَذِهِ اَلْخُطْبَةِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ عليه‌السلام بِالْكُوفَةِ وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَى حِجَارَةٍ نَصَبَهَا لَهُ جَعْدَةُ بْنُ هُبَيْرَةَ اَلْمَخْزُومِيُّ
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۶۶۸ - ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل
ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۳۵ - ما از می نابیم چنین گشته خراب
ما از می نابیم چنین گشته خراب
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۹۵ - عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
عیب جنونِ من مکن ای که ندیده‌ای پری
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۱۱۹ - حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایند
گفت روزی به مناجات کلیم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۶۳ - ای کشته ی امروز تو، فردا زنده؛
ای کشته ی امروز تو، فردا زنده؛
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۶۹ - گلچین جهانبانی
قبلهٔ ادب و عشقست گلچین جهانبانی
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۹
آتش عشق که ثمرۀ شجرۀ جانست نه مر جان را بسوزد ونه با جان بسازد چون با جان نمی‌سازد مینماید که وصف او نیست و چون وصف او نباشد هر آینه وصف معشوق باشد و آنجا گفته‌اند که وصف زایدست بر ذات سرّاین معنی است اگر چه از شجرۀ روح عاشق سربرآرد اما چون او را از پای در آورد روی بعالم معشوق نهاد بارگاه خالی دید مسندبنهاد و پادشاه شد و در ملک بنشست: فَصادَفَ قَلْباً فارغاً فَتَمَکَنَّا و چون عاشق را نمی‌سوزد مینماید که ناز او را نیاز این درمی‌باید تا کرشمۀ حسن بروپدید کند چنانکه گفته‌اند:
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - در کارگه وجود هر نقش که هست
در کارگه وجود هر نقش که هست