مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۴۳ - اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۶۹ - با روی تو چیست جنت و هور
با روی تو چیست جنت و هور قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۸ - به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۸ - ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۳۴ - غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۸۵ - در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست
در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۰ - تو جان و جهانی کریما مرا
تو جان و جهانی کریما مرا شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۴۰ - از جرعهٔ جام لایزالی
از جرعهٔ جام لایزالی مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۳۲ - هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش مولوی : غزلیات
غزل ۸۴۲ - آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند
آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند مفاتیح الجنان : مناجات
مناجات محبین
المناجاة التاسعة: مناجاة المحبّین مولوی : غزلیات
غزل ۴۹۳ - تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست مولوی : غزلیات
غزل ۸۸۷ - روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود؟
روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود؟ مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۶۷ - نیستی عاشق، ای جلف شکم خوار گدای
نیستی عاشق، ای جلف شکم خوار گدای مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۸ - از جهت ره زدن، راه درآرد مرا
از جهت ره زدن، راه درآرد مرا مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۱۷ - مرا گویی کرایی؟ من چه دانم
مرا گویی کرایی؟ من چه دانم مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۲۲ - دل پر درد من امشب، بنوشیدهست یک دردی
دل پر درد من امشب، بنوشیدهست یک دردی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۷۹ - شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۷ - دارد درویش نوش دیگر
دارد درویش نوش دیگر عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه
آن تاج دین و دیانت، آن شمع زهد و هدایت، آن علما را شیخ و پادشاه، آن قدما را حاجب درگاه، آن قطب حرکت دوری، امام عالم سفیان ثوری، رحمةالله علیه، از بزرگان دین بود. او را امیرالمومنین گفتندی، هرگز خلافت ناکرده، و مقتدای به حق بود و صاحب قبول و در علم ظاهر و باطن نظیر نداشت و از مجتهدان پنج گانه بود و در ورع و تقوی به نهایت رسیده بود و ادب و تواضع به غایت داشت و بسیار مشایخ و کبار دیده بود و از اول کار تا به آخر از آنچه بود ذره ای برنگشت.
غزل ۱۲۴۳ - اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۶۹ - با روی تو چیست جنت و هور
با روی تو چیست جنت و هور قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۸ - به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را
به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان را بابافغانی : غزلیات
شماره ۴۷۸ - ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان
ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۰۳۴ - غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند
غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۸۵ - در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست
در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۰ - تو جان و جهانی کریما مرا
تو جان و جهانی کریما مرا شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۵۴۰ - از جرعهٔ جام لایزالی
از جرعهٔ جام لایزالی مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۳۲ - هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش مولوی : غزلیات
غزل ۸۴۲ - آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند
آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند مفاتیح الجنان : مناجات
مناجات محبین
المناجاة التاسعة: مناجاة المحبّین مولوی : غزلیات
غزل ۴۹۳ - تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست مولوی : غزلیات
غزل ۸۸۷ - روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود؟
روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود؟ مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۶۷ - نیستی عاشق، ای جلف شکم خوار گدای
نیستی عاشق، ای جلف شکم خوار گدای مولوی : غزلیات
غزل ۲۰۸ - از جهت ره زدن، راه درآرد مرا
از جهت ره زدن، راه درآرد مرا مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۱۷ - مرا گویی کرایی؟ من چه دانم
مرا گویی کرایی؟ من چه دانم مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۲۲ - دل پر درد من امشب، بنوشیدهست یک دردی
دل پر درد من امشب، بنوشیدهست یک دردی جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۷۹ - شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۷ - دارد درویش نوش دیگر
دارد درویش نوش دیگر عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه
آن تاج دین و دیانت، آن شمع زهد و هدایت، آن علما را شیخ و پادشاه، آن قدما را حاجب درگاه، آن قطب حرکت دوری، امام عالم سفیان ثوری، رحمةالله علیه، از بزرگان دین بود. او را امیرالمومنین گفتندی، هرگز خلافت ناکرده، و مقتدای به حق بود و صاحب قبول و در علم ظاهر و باطن نظیر نداشت و از مجتهدان پنج گانه بود و در ورع و تقوی به نهایت رسیده بود و ادب و تواضع به غایت داشت و بسیار مشایخ و کبار دیده بود و از اول کار تا به آخر از آنچه بود ذره ای برنگشت.