جویای تبریزی : رباعیات
شماره ۸۴ - بس فیض که از چلیم اندوخته ام
بس فیض که از چلیم اندوخته ام جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۸ - در بسته
گفتند دی مرا که بر خواجه میروی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۳۷ - زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۶۹ - از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن
از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۲۹ - بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن
بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹ - بر در میکده درویش بنه پای طلب
بر در میکده درویش بنه پای طلب جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۱ - با دل گفتم اگر مجالی باشد
با دل گفتم اگر مجالی باشد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۲ - هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای لاله روی نوبهاری نازک
ای لاله روی نوبهاری نازک شیخ بهایی : نان و پنیر
بخش ۲ - حکایت
عابدی از قوم اسرائیلیان جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۲ - دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد
دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۲ - لعلت نمکی در دل ریش افکنده
لعلت نمکی در دل ریش افکنده اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۴۴ - زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۶۹ - اگر تن را نه در اول ز بالیدن نگهداری
اگر تن را نه در اول ز بالیدن نگهداری عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲ - اول میلم چو از همه سویی بود
اول میلم چو از همه سویی بود فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱ - در محافل شعر میخوانم گهی با آب و تاب
در محافل شعر میخوانم گهی با آب و تاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۱ - نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را ملا احمد نراقی : باب چهارم
تدبر در خلقت استخوان ها و رگهای بدن
و اگر تو را دیده بصیرت بینا باشد، تفکر کن در اندکی ازعجایب و حکمتهائی که در بعضی از این اعضاست، نظر کن در استخوان ها، که چگونه آنها را از نطفه روان در میان آب و خون صلب، محکم خلق کرده، و آنها را ستون بدن قرار داده، به مقدار مختلف و شکل متفاوت، بزرگ و کوچک، بلند و کوتاه، راست و کج، پهن و باریک، و مجوف و مصمت، به نحوی که مقتضای حکمت و مصلحت بود. فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۶۸ - یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم
یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۶۱ - گفتی که اگر میطلبی تدبیری
گفتی که اگر میطلبی تدبیری
شماره ۸۴ - بس فیض که از چلیم اندوخته ام
بس فیض که از چلیم اندوخته ام جمالالدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۸ - در بسته
گفتند دی مرا که بر خواجه میروی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۳۷ - زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۶۹ - از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن
از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۲۹ - بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن
بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۳۹ - بر در میکده درویش بنه پای طلب
بر در میکده درویش بنه پای طلب جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۱۱ - با دل گفتم اگر مجالی باشد
با دل گفتم اگر مجالی باشد قاسم انوار : غزلیات
شماره ۳۲ - هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای لاله روی نوبهاری نازک
ای لاله روی نوبهاری نازک شیخ بهایی : نان و پنیر
بخش ۲ - حکایت
عابدی از قوم اسرائیلیان جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۲۲ - دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد
دعای صبح محرومان هم آغوش اثر خیزد جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۹۲ - لعلت نمکی در دل ریش افکنده
لعلت نمکی در دل ریش افکنده اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۴۴ - زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۶۹ - اگر تن را نه در اول ز بالیدن نگهداری
اگر تن را نه در اول ز بالیدن نگهداری عطار نیشابوری : باب دوازدهم: در شكایت از نفس خود
شماره ۲ - اول میلم چو از همه سویی بود
اول میلم چو از همه سویی بود فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۱ - در محافل شعر میخوانم گهی با آب و تاب
در محافل شعر میخوانم گهی با آب و تاب صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۲۱ - نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را ملا احمد نراقی : باب چهارم
تدبر در خلقت استخوان ها و رگهای بدن
و اگر تو را دیده بصیرت بینا باشد، تفکر کن در اندکی ازعجایب و حکمتهائی که در بعضی از این اعضاست، نظر کن در استخوان ها، که چگونه آنها را از نطفه روان در میان آب و خون صلب، محکم خلق کرده، و آنها را ستون بدن قرار داده، به مقدار مختلف و شکل متفاوت، بزرگ و کوچک، بلند و کوتاه، راست و کج، پهن و باریک، و مجوف و مصمت، به نحوی که مقتضای حکمت و مصلحت بود. فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۶۸ - یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم
یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۶۱ - گفتی که اگر میطلبی تدبیری
گفتی که اگر میطلبی تدبیری