حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰۱ - می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۱۹ - تامی از شیشه اقداح روان خواهد بود
تامی از شیشه اقداح روان خواهد بود
نجم‌الدین رازی : سایر اشعار
شماره ۱۶ - دارو سبب درد شد اینجا چه امید است
دارو سبب درد شد اینجا چه امید است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۵۶ - عمرم در آرزوی تو رفته ست و می رود
عمرم در آرزوی تو رفته ست و می رود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۸۸ - خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کم
خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کم
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۹۷ - در دل ویران خیال رای تو مهمان
در دل ویران خیال رای تو مهمان
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۶۵ - قرار گیر به دارالقرار درویشی
قرار گیر به دارالقرار درویشی
خاقانی : رباعیات
شماره ۷۳ - از دست غم انفصال می‌جویی، نیست
از دست غم انفصال می‌جویی، نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٨۶ - ای نسیم صبحدم از راه لطف
ای نسیم صبحدم از راه لطف
مولوی : غزلیات
غزل ۱۶۱۹ - تو گواه باش خواجه که زتوبه توبه کردم
تو گواه باش خواجه که زتوبه توبه کردم
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۶ - عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق
یاد آن که جز به روی منش دیده وا نبود
سهراب سپهری : ما هیچ، ما نگاه
بی روزها عروسک
این وجودی که در نور ادراک
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۱۵ - اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم
اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۳۳۲ - دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
دلا تو تا به غم عشق در جهان باشی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۳۸ - در بحر یقین که در تحقیق بسیست
در بحر یقین که در تحقیق بسیست
سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۳۳ - ای دیده اگر هزار سیل انگیزی
ای دیده اگر هزار سیل انگیزی
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۴ - پیدا کردن حقیقت جاه و حشمت
بدان که چنان که معنی توانگری آن باشد که اعیان مال ملک وی باشد و اندر تصرف و قدرت وی بود، معنی احتشام و خداوندی جاه آن بود که دلهای مردمان ملک وی بود، یعنی مسخر وی باشد و تصرف وی اندر آن روان بود. و چون دل مسخر کسی باشد تن و مال تبع آن باشد و دل مسخر کسی نشود تا اندر وی اعتقادی نیکو نکنند، بدان که عظمت وی اندر دل فرود آید به سبب کمالی که اندر وی بود یا به علم یا به عبادت یا به خلق نیکو یا به قوت یا به چیزی که مردمان آن را بزرگ دانند. چون این اعتقاد کنند، دل مسخر شود و به طوع رغبت طاعت وی دارد و زبان را بر مدح و ثنا دارد و تن را بر خدمت دارد و وی را برآن دارد که مال فدا کند تا همچنان که بنده مسخر مالک باشد وی مرید و دوست و مسخر نام و جاه بود، بلکه مسخری بنده به قهر باشد و مسخری وی به طوع و طبع.
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۹۰ - هر دل که غم همیشه دارد
هر دل که غم همیشه دارد
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۳۳
بداندیش دشمن برو ویل جو