نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۱۶ - خلوت اول در پرورش دل
رایض من چون ادب آغاز کرد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۲۷ - دل از وسعت اگر شانی ندارد
دل از وسعت اگر شانی ندارد غبار همدانی : غزلیات
شماره ۳۶ - نگار من ز شبستان بدر نمیآید
نگار من ز شبستان بدر نمیآید حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة العشرون - فی السکباج
حکایت کرد مرا دوستی که در گفتار امین بود و در اسرار ضمین، پیشرو ارباب وفا بود و سر دفتر اصحاب صفا، که: وقتی از اوقات که کسوت صبی برطی خویش بود و شیطان شباب در غی خویش، حله کودکی از نقش خلاعت طراز داشت و غصن جوانی از نسیم امانی اهتزازی، عمر را نضرتی و طراوتی بود و عیش را خضرتی و حلاوتی، درهر صباحی صبوحی و در هر رواحی فتوحی. ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - آشنائی با اسرار ملک و ملکوت
بعضی از عرفا گفته اند که خداوند عالم به قدرت کامله خود گویا نمود در حق ارباب دلهای آگاه و اصحاب مشاهده، هر ذره ای را که در آسمانها و زمینها موجودند تا اینکه تسبیح و تقدیس ایشان را شنیدند و گواهی ایشان را به انکسار و عجز خود استماع نمودند که به آنها گویا بودند به زبان واقع، که نه عربی است و نه عجمی، نه متضمن بانگ و آواز و نه مشتمل بر حروف و الفاظ است و آن را نمی توان شنید مگر به گوش هوش و سمع ملکوتی و این نوع مکالمه که ذرات وجود را رب قلوب است مناجات نیز گویند و از برای آن نهایت و انجامی نیست، زیرا که منبع آن از دریای محیط کلام حق است که نهایت ندارد «قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا» و چون که گفتگوی ایشان از اسرار ملک و ملکوت است و هر کسی محرمیت آنها را ندارد بلکه قبور اسرار، سینه آزادگان است و بس، پس به این جهت با هر کسی به تکلم در نیایند بلکه گفتگوی ایشان با خاصان درگاه و محرمان بارگاه است و ایشان نیز آنچه می شنوند با دیگران حکایت نکنند. انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۶ - اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم
اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۶۲ - خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۵۹۰ - تا دل مسکین من دیوانه شد
تا دل مسکین من دیوانه شد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۲۴ - مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن
مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۶۶ - چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۱۷ - خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک
خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۲ - معشوقۀ خانگی بکاری ناید
معشوقۀ خانگی بکاری ناید رودکی : رباعیات
رباعی ۱۱ - جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۴ - گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟
گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟ سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۳ - در بیان آنکه اولیا را یک مقام است که اگر آن را بخلق پیدا کنند خلق را هستی نماند و همه عالم نیست شوند چنانکه از آفتاب قیامت جمادات آسمان و زمین و صور چون یخ و برف بگدازند و یک آب شوند.
گر کنم باز من سر ابنان اقبال لاهوری : زبور عجم
جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است
جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۲ - مدار جان من از بهر جان ما روزه
مدار جان من از بهر جان ما روزه نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۲۸ - ذوق آمده رخت خوش دلی بر در نه
ذوق آمده رخت خوش دلی بر در نه سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - دل بسته روزگار پر زرق شدن
دل بسته روزگار پر زرق شدن کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۱ - دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
بخش ۱۶ - خلوت اول در پرورش دل
رایض من چون ادب آغاز کرد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۲۷ - دل از وسعت اگر شانی ندارد
دل از وسعت اگر شانی ندارد غبار همدانی : غزلیات
شماره ۳۶ - نگار من ز شبستان بدر نمیآید
نگار من ز شبستان بدر نمیآید حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة العشرون - فی السکباج
حکایت کرد مرا دوستی که در گفتار امین بود و در اسرار ضمین، پیشرو ارباب وفا بود و سر دفتر اصحاب صفا، که: وقتی از اوقات که کسوت صبی برطی خویش بود و شیطان شباب در غی خویش، حله کودکی از نقش خلاعت طراز داشت و غصن جوانی از نسیم امانی اهتزازی، عمر را نضرتی و طراوتی بود و عیش را خضرتی و حلاوتی، درهر صباحی صبوحی و در هر رواحی فتوحی. ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - آشنائی با اسرار ملک و ملکوت
بعضی از عرفا گفته اند که خداوند عالم به قدرت کامله خود گویا نمود در حق ارباب دلهای آگاه و اصحاب مشاهده، هر ذره ای را که در آسمانها و زمینها موجودند تا اینکه تسبیح و تقدیس ایشان را شنیدند و گواهی ایشان را به انکسار و عجز خود استماع نمودند که به آنها گویا بودند به زبان واقع، که نه عربی است و نه عجمی، نه متضمن بانگ و آواز و نه مشتمل بر حروف و الفاظ است و آن را نمی توان شنید مگر به گوش هوش و سمع ملکوتی و این نوع مکالمه که ذرات وجود را رب قلوب است مناجات نیز گویند و از برای آن نهایت و انجامی نیست، زیرا که منبع آن از دریای محیط کلام حق است که نهایت ندارد «قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مددا» و چون که گفتگوی ایشان از اسرار ملک و ملکوت است و هر کسی محرمیت آنها را ندارد بلکه قبور اسرار، سینه آزادگان است و بس، پس به این جهت با هر کسی به تکلم در نیایند بلکه گفتگوی ایشان با خاصان درگاه و محرمان بارگاه است و ایشان نیز آنچه می شنوند با دیگران حکایت نکنند. انوری : رباعیات
رباعی ۳۳۶ - اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم
اندیشهٔ انتقام چون جزم کنیم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۵۶۲ - خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است
خاک نمیم، ما را،کی فکر عجز و جاه است جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۵۹۰ - تا دل مسکین من دیوانه شد
تا دل مسکین من دیوانه شد صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۲۴ - مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن
مسلمان میشمردم خویش را، چون شد دلم روشن امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۶۶ - چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۱۷ - خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک
خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک عنصری بلخی : رباعیات
شماره ۱۲ - معشوقۀ خانگی بکاری ناید
معشوقۀ خانگی بکاری ناید رودکی : رباعیات
رباعی ۱۱ - جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۵۴ - گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟
گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟ سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۷۳ - در بیان آنکه اولیا را یک مقام است که اگر آن را بخلق پیدا کنند خلق را هستی نماند و همه عالم نیست شوند چنانکه از آفتاب قیامت جمادات آسمان و زمین و صور چون یخ و برف بگدازند و یک آب شوند.
گر کنم باز من سر ابنان اقبال لاهوری : زبور عجم
جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است
جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۲ - مدار جان من از بهر جان ما روزه
مدار جان من از بهر جان ما روزه نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۲۸ - ذوق آمده رخت خوش دلی بر در نه
ذوق آمده رخت خوش دلی بر در نه سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - دل بسته روزگار پر زرق شدن
دل بسته روزگار پر زرق شدن کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۱ - دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد