خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۳۴
ایکه هر دم عنبرت بر نسترن چنبر شود
بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۳۷۶
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۴۳ - انجامش روزگار هرمس
مغنی بدان جرهٔ جان نواز
قدسی مشهدی : مثنوی‌ها
شمارهٔ ۳۱ - تعریف توکل و قصه رهزن فقیر شده و حال بت‌پرست تارک دنیا
زنده‌دلی بهر تماشای هند
وحدت کرمانشاهی : دوبیتی‌ها
دوبیتی شماره 3
شنو این نکته از من ای دل آگاه
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۹۱ - مطلع دوم
شه اختران زان زر افشان نماید
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۲۲۹
دوش آن دل خون گشتۀ محنت پرورد
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۹۷۳
باز بهم برآمده طره مشکبوی تو
محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۱۳ - قاعده در تفکر در انفس
به اصل خویش یک ره نیک بنگر
احمد شاملو : باغ آینه
فقر
از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
رشیدالدین میبدی : ۸۹- سورة الفجر- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بسم اللَّه کلمة منیعة لیس یسموا الى فهمها کلّ خاطر، فخاطر غیر عاطر عن علم حقیقته متقاصر، کلمة عزیزة من ذکرها عزّ لسانه و من صحبها اهتزّ جنانه. قدر بِسْمِ اللَّهِ کسى داند که دلى صافى دارد، و در دل یادگار الهى دارد، ساحت سینه از لوث غفلت پاک دارد، نظر اللَّه پیش چشم خویش دارد، خلوت «وَ هُوَ مَعَکُمْ» نقش نگین یقین خود گرداند، عین بیدارى و هشیارى شود، تا چون نام او گوید، طنطنه حروف بسمعها میرسد و غلغله عشق بجانها مى‏بود. قوله تعالى: وَ الْفَجْرِ جلیل و جبّار خداوند کردگار، سوگند یاد میکند بمصنوعات و افعال خود، و او را جلّ جلاله رسد، و از خداوندى وى سزد که اگر خواهد سوگند بذات خود یاد کند چنان که: فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ. و اگر خواهد بصفات خود یاد کند، کقوله: ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ. و اگر خواهد بافعال خود یاد کند، کقوله: وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ این را تفسیرهاست از اقوال مفسّران میگوید: ببام محرّم که اوّل سالست، ببام ذى الحجّه که ماه حجّ و زیارتست، ببام روز آدینه که حجّ درویشانست، ببام همه‏ روز در همه سال که وقت مناجات دوستانست و ساعت خلوت عارفانست ببام دل دوستان که محلّ نظر خداوند جهانست، بروشنایى صبح معرفت که آسایش مؤمنانست و و راحت ایشان از آنست.
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۱
احداث زمانه را چو پایانی نیست
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شمارهٔ ۶۴
چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس بباغ آمد
نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۵۴ - مقالت هیجدهم در نکوهش دورویان
قلب زنی چند که برخاستند
عرفی شیرازی : رباعیها
رباعی شمارهٔ ۶
گلبرگ برد باد بهاران به کجا
امیر معزی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹
تا دین باشد به جز یکی یزدان نیست
اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۴۱ - الطریقة
درمان غمت امید بی درمانی است
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی شمارهٔ ۱۹۷
پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۰۴
مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم
رشیدالدین میبدی : ۱۰- سورة یونس - مکیة
۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالى وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ گفته‏اند نام نوح سکن بود او را نام نوح نهادند لکثرة نیاحته على قومه بعد ما اغرقوا. قوم وى اولاد قابیل بودند چون بر ایشان‏ دعا کرد تا رب العزّة ایشان را بطوفان غرق کرد نوح بعد از آن پشیمانى خورد و بر ایشان نوحه کرد و بسیار بگریست. از بس که بگریست و نوحه کرد او را نوح نام نهادند، و این نوحه کردن و گریستن وى بر قوم خویش از خبر هامة بن الهیم معلوم شد، و ذلک ما