طغرل احراری : غزلیات
شمارهٔ ۲۶
برد زلفش گرو از مشکلم آسانی را
کلیم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۴۱ - تاریخ شهادت صلابت خان
دلا دیدیکه تیغ جور گردون
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۹۵۷
رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز
سحاب اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۱۹
نیند طالب می عاشقان که خوردستند
سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۶۵ - غزل
دردا که رفت دلبر و دردم دوا نکرد
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی شمارۀ ۳
گر باد پریر خود نرگس بفراخت
اقبال لاهوری : زبور عجم
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
زندگی در صدف خویش گهر ساختن است
فردوسی : فردوسی
هجونامه (منتسب)
نظامی عروضی در کتاب چهارمقاله آورده که چون فردوسی از ناچیزی صلهٔ سلطان محمود غزنوی رنجید از غزنه گریخت و به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند رفت و محمود را هجا گفت. اما به خواست سپهبد آن هجونامه را نابود کرد و تنها شش بیت از آن باقی ماند که نظامی عروضی آن را در چهارمقاله نقل کرده است.
سنایی غزنوی : الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
حکایت
بود در روم بلبل و زاغی
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شمارهٔ ۸۷
کسی که شیفته ی روی آن صنم باشد
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۳۴ - در سال اول مشروطه سروده است
بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروز
امروز روز عزت دیهیم و افسر است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۷۳
کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت شمارهٔ ۳۲
پیر حبی درزی خاص شیخ بوده است. روزی جامۀ شیخ دوخته بود وقت قیلوله بود و شیخ سرباز نهاده و خادم خاص بر بالین شیخ بود، با مروحۀ در دست عبدالکریم گفت چه وقت اینست؟ پیر حبی گفت هرجا کی تو در گنجی من نیز درگنجم، خواجه عبدالکریم مروحه بنهاد و دستی چند بروی زد، چون هفت بار دست زد شیخ گفت بس. پیر حبی بیرون آمد و با خواجه نجار شکایت کرد. چون شیخ نماز دیگر بیرون آمد خواجه نجار با شیخ گفت کی جوانان دست بر پیران دراز می‌کنند، شیخ چی گوید؟ شیخ گفت دست خواجه عبدالکریم دست ما بود، بعد از آن هیچ کسی هیچ نگفت.
سعدی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۶۶
هر چند که عیبم از قفا می‌گویند
رضی‌الدین آرتیمانی : قصاید
در بند تقدیر
هیچ کاری نشد به تدبیرم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۰۶
گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید
رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام‏
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ این رؤیت علم و اخبار است، کافران مکه را میگوید: نمى‏دانند و خبر نکرده‏اند ایشان را که ما پیش از ایشان از عهد آدم تا به نوح، و پس از نوح از عاد و ثمود و امثال ایشان از آن جهانیان و جهان داران چند هلاک کردیم، پس از آنکه ایشان را دسترس دادیم، و در زمین ممکّن گردانیدیم، با خواسته فراوان و تن‏ها آبادان، و زندگانى دراز، و بطش تمام، و تمکین در بلاد و اقطار.
عمان سامانی : قصاید
شمارهٔ ۶
دو هفته ماه من ای لعبت بهشتی رو
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار
نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی